ღ زندگی شکلاتی ما ღ

تو زندگی فقط دوتا چیز احتیاج داری . یکی عشق ه و دیگری شکلات :دی

سی و چهارمین بسته شکلات

تقدیم به بهترین شوشو دنیا! قلب عاشقتم عزیز دلم ! مرسی برای همه چیز ... عاشقانه دوستت دارم مهربونم:

جز تو کی می تونه عزیز من باشه ، کی می تونه تو قلب من جا شه
مگه می شه مثل تو پیدا شه ، همه چیزم  وای عزیزم

جز من کی واسه دیدن تو حریصه ، اسم تو رو قلبش می نویسه
گونه هاش از ندیدنت خیسه ، همه چیزم ، وای عزیزم …

تو نباشی بی قرارم ، بد می بینم ، بد می آرم
بی تو من … حس ندارم ، سر به زیرم ، گوشه گیرم ، کاش بمیرم …
بی تو من … همه چیزم ، آی عزیزم … همه چیزم

خواننده : محمد علیزاده
موزیک : میلاد ترابی

 

 

شده تا حالا همینطوری تو فیس بوک بچرخین از بیکاری و یوهو صفحه های کسایی رو پیدا کنی که ٨ ساله ندیدیشون؟! یعنی من صفحه ی این دختره رو پیدا کردم که همیشه فکر میکردم خیلی پررو بود http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/girl_wacko.gif خیلی سعی میکردم اطرافش نباشم از اونا بودا . خلاصه تازه صفحه ش رو پیدا کردم و دیدم که یه پسر هم داره! آقا باید من رو میدیدی! دوتا شاخ بزرگ رو سرم کاشته شد! ل و ل . امیدوارم شاد باشه به هر حال http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/girl_sigh.gif

 

بعد صفحه ی این پسره رو پیدا کردم که ٨-٩ سال پیش بابام بهش گفته بود یکمی هوام (حوام؟!) رو داشته باشه چون تازه اومده بودم اون مدرسه http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/girl_mad.gif یادمه من هر روز کتاب میبرم سر ایستگاه اتوبوس میخوندم و اونم شروع کرد این کار رو! اونوقت ١۴ سالمون بود . منم هیچوقت نمیرفتم طرفش . آخه نمیخواستم احساس کنه خیلی واسه خودش آدمه . خلاصه صفحه ش رو پیدا کردم . یه ریــــــــــــــــــــــش بلندی گذاشته! http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/laugh4.gif همون رشته ی اول شوشو رو خونده بود (مهندس) . فکر کنم داره داماد هم میشه تازه . خیلی جالب بود برام !خوش بخت بشه .

*خدا خیر بده فیس بوک رو http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/biggrin.gif حداقل میشه یکمی فضولی کرد تو زندگی مردم باهاش!

 

من و شوشو یه رسمی داشتیم سال اول زندگی مون . این بود که گل میخریدیم هر هفته (+) . یادش بخیر ... (میدونین گل خشک توش قارچ درست میشه و واسه شُش ها بده ) * گلی دکتر میشود!

اینم pie سیب هست که خیلی وقت پیش درست کرده بودم . تازه عکس ش رو پیدا کردم (+) نیشخند

اینم نقاشی خواهر کوچولوم (+) الهی فداش! انقدره دلم واسشون تنگ شده...

 

 

- با شوشو رفتیم دانشگاه جدیدم! وای خدا به دادم برسه .. بعدا بیشتر توضیح میدم http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/umnik2.gif 

- با مامان و بابای شوشو یکمی قهرم . الان ٢ هفته س بهشون زنگ نزدم http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/shout.gif میدونم سر چی بود ... و واقعلا تغصیر من نبود ها :|

- رفتم دکتر چشم و کلی پول دادم ..بعدش اومدم تو ماشین و شوشو داره ماشین رو میگرده که یوهو عینک م رو پیدا میکنه!!!! کلی ناراحت شدم که پول الکی دادم واسه هیچی .. البته الان شماره ی چشمام مثل هم شدن خجالت (لنز گرفتم و دوتا عینک!)

 

*اگه دارین من رو توی فیس بوک Add (سمت چپ) میکنین لطفا هویت وبلاگی من رو بر ملا نکنین ... چون اونجا کسی این آدرس رو نداره و دوس ندارم دست کسی بیفته . مرسی http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/girl_in_love.gif

 

- میخواستم این ترم نرم دانشگاه ولی نظرم عوض شد و ایشالله میرم و سعی م رو میکنم قلب

 

   + × خانوم گلی × ; ٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٤
comment نظرات ()

سی و سومین بسته شکلات

(این پست دیگه خصوصی نیست)

صبح ش شوشو رو بردم دانشگاه

بعدش خواستم بگیرم بخوابم ولی هی نشستم فیلم دیدم تا اینکه دیگه ساعت شد ٢ خنثی و شوشو اومد از دانشگاه و رفتیم خرید واسه غذا

آخه افطاری قرار بود بدیم شب ش .

بعد که خرید هامون رو کردیم شوشو میگه بیا بریم PetSmart ماهی بخریم

میخواستم بگم نه بابا ساعت ۵:١۵ الان! مهمونا هم ساعت ٨ میان ! هیچی هم که غذا درست نکردیم !ولی گفتم باشه http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/standart/kiss.gif

رفتیم اونجا .. تا ساعت ۶:٣٠ کارمون طول کشید . آخرشم شوشو هیچی بپسندید

آقا ما رفتیم خونه و من تبدیل شدم به یه گوریل وحشی و گرسنه و پر استرس! (دور از جون)

هی دارم غذا میپزم و غر میزنم که "وای شوشو وقت نداریم الان میرسن" http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/User/kez_08.gif

یعنی اینجوری شده بودم ها: http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/User/Koshechka_08.gif

شوشو هم هی میگه "نگران نباش همه چیز درست میشه"

خولاصه دوتایی یه چیزی درست کردیم تا ساعت شد ٨ و تلفن مون زنگ زد

گفتن که ساعت ٩ میان نه ٨:٣٠ منم خیلی خوشال شدم http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/User/lex_14.gif

تا اون وقت دیه همه چی درست شد خدا رو شکر!

قیمه درست کردیم و لازانیا و شیر برنج و آش جو (صدف) و سالاد خیار

اومدن و گفتیم و خندیدیم تا ساعت ١ صبح . بعد هم رفتن http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/standart/grin.gif

این م عکس نزدیک از کیک ی که آوردن (+) دستشون درد نکنه

اینم هنر نمایی شوشو! (+) والا من از این کارا بلد نیستم! 

وقتی هم اومدن خونه انقدر از خونمون خوششون اومد !  کلی تعریف کردن از دکور و همه چیز . بعـله ماییم دیه هه هه هه

 

روز بعدش هم افطاری جایی دعوت بودیم . یه خانواده ی عرب هستن که خیلی مهربون و خون گرم هستن . دسشون درد نکنه! با دو تا بچه بیچاره خانومه کلی زحمت کشیده بود! http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/User/kez_09.gif

حالا قراره که ما هم دعوتشون بکنیم این جمعه که داره میاد . یکمی دلم شور میزنه . آخه دوباره باید غذا درست کنم :| یعنی بیشتر تنبلی ه نیشخند

دانشگاه هم جمعه شروع میشه! خدا کنه که سال خوبی پیش رو داشته باشم . بگو ایشالله

این مبایل م رو (+) چهار سال پیش خریده بودم و خیلی باهاش کار نکردم . حالا دوباره راهش انداختم . موبایل بدی نیس ولی باید هر شب شارژش کرد! اوه موبایل قبلی م که واقعا مجانی بود، خوبی ش اینکه چهار روز در میون لازم بود شارژ شه

اینم عکس یکی از ماهی هامون . شش تا ماهی داریم الان! (+) فکر کنم این خانومه هست . آخه شکم ش بزرگه :دی آقاهاشون شکم هاشون کوچیکه!!

یه عمر داشتم دنبال این گلسر م میگشتم! بالاخره پیدا شد! (+) این رو بابام واسه م خریده .

اینم هدیه ی یکی از خواهرام . خیلی دلم براش تنگ شده! (+) قلب

وسایل دانشگاه (+) این دانشگاه که دارم میرم . . توی یه شهری هست که معروفه به آدم کشی و قتل و این چیزا . حالا اونجوری نیگام  نکن دیه ... فقط حلالم کنید!  هه هه

اینم یه عالمه (+) هایلاتر که شوشو واسه م خریده .

شاید یه بار دیه قبل از دانشگاه آپ کنم .. بهدش دیه نمیدونم ... خدایا به امید تو!

 

 

التماس دعا دوستای گلم

من و شوشو رو یادتون نره! مرسی ماچ
- بخدا نمیدونین چه عشقی میکنم بلاگ مینویسم =)

- این شکلک ها ف*ی*لتر هستن؟!


دوستتون دارم هوارتا

(دیگه فکر نکنم عکس بذارم . چون بلاگفا خیلی امن نیست واسه این چیزا )

 

   + × خانوم گلی × ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۳۱
comment نظرات ()

سی و دومین بسته شکلات

این رو گوش کنین (+) بخندین نیشخند تصویر نداره فقط صوتی هست 

 

یعنی ماه رمضون که شروع میشه ها، گلی خانومی تبدیل میشه به یه موجود عجیب و غریبی مثل این: http://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gif نه اعصاب داره نه هیچی!

شوشو جونم مرسی که تحملم میکنی! ببخشین این چند روز خیلی باهات بد بودم . قول میدم خانومی بهتری شم برات

 

دیروز هم واسه این آقاهه (زبان) ترجمه میکردم سر کار که همینطوری (دور از جون) زر میزد! مگه حرفش تمومی داشت؟ باور کنین درست ٢ ساعت و ده دقه حرف این http://foolstown.com/sm/wow.gif

بحث از این شروع شد که حلقه ی من رو دید و از نصیحت کردن شروع شد سخنرانی تا اینکه آخر سخنرانی ش گفت: نه شما فقط تظاهر میکنین که ازدواج تون خوبه! (با لحجه ی افغانی ش) نزدیک بود بلند شم و دهنش رو سرویس کنم http://foolstown.com/sm/sumo.gif فکر میکرد کی هست حالا :|

یعنی من از اون آدما نیستم که از نژادی بدم بیاد! اصلا نژادپرست نیستم!

(از همه جور آدما خوشم میاد و دوست دارم با آدم ها از کشور های مختلف آشنا شم و فرهنگ هاشون رو یاد بگیرم)

ولی خوب من که بهش هیچی نگفتم و گذاشتم هر چی خواست بگه . آخه خودش ٧ ساله ازدواج کرده بود . میخواست تجربیات ش رو بگه مثلا http://www.pic4ever.com/images/297.gif

اگه من دیگه به کسی رو دادم سر کار اسمم رو میذارم "چراغعلی" :|

خلاصه بعدش رفتم این مغازه ی که لوازم نقاشی داره . این آلبوم رو خریدم (+) اینم صفحه ی اولشه (+)

بعد هم قبل از اینکه برم خونه رفتم اون ساختمون بغل خونمون دیدم شوشو نشسته داره درس میخونه یکمی حرف زدیم بعدش رفتم خونه و خوابیدم تا دم غروب .

شوشو هم افطاری درست کرده بود! الاهی فداش

این از دیروم

 

 

امروز صبح هم با شوشو رفتم

من رفتم سر کار و شوشو رفت دانشگاه. رفتم سر کار و دیدم که کسایی که باید واسشون ترجمه کنم خیلی قیافه هاشون عرب میزنه!

گفتم حتما اشتباهی منو فرستادن آخه من یه کلمه هم بلد نیستم عربی!

بعد دیدم بعل____________ه من رو اشتباهی فرستاده بودن . ولی خوب حقوق م رو میگیرم گرچه هیچ کاری نکردم

اومدم خونه یکمی وبلاگ گردی کردم و خونه تمیز کردم و جارو کشیدم و حالا هم دارم اینجا مینویسم و شاید یکمی بخوابم .. واسه دو یه سه ساعت http://www.pic4ever.com/images/flat.gif

راستی اینم عکس آکواریوم هست که شوشو یه هفته س روش کار میکنه (+)

این جمعه  هم قرار هست با شوشو بریم چندتا ماهی بخریم .

باید چندتا اسم خوشمل واسشون پیدا کنم  

راستی ممنونم که از نقاشی م و تابلو ها تعریف کردین . خیلی مهربونین .

دوستتون دارم خیل___________ی زیاد

قلبماچ

 

- آه چقدر از مهمونی دادن بدم میاد :|

 

ادامه مطلب
   + × خانوم گلی × ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢۸
comment نظرات ()

سی و یکمین بسته شکلات

خوفین ؟! خوش میگذره؟

این روزا دوباره همه ش تمیز کاری میکردم . مگه تموم میشد خواهر! خنثی

این شمع رو (+) روشن کرده بودم و تمیز کاری میکردم

راستی! این تابلو رو برای بالای تخت مون خریدیم (+) عاشقشم!!!

و این تابلو اون پیرزنه رو هم عوض کردم (+) و قاب ش کردم

روش نوشته " آشپز رو ببوس" خنده

میخوام یه تابلو دیگه درست کنم که نوشته باشه "هیچوقت به یه آشپز لاغر اعتماد نکن" اونوقت هر کی بیاد خونمون میترسه چیزی بخونه خنثی

خولاصه :دی این روزا میگذره دیگه ...

شوشو این بازی رو خرید آنلاین (+) که من بدجوری خرابش م

دیشب کلی بازی کردیم

 

 

قرار بود دیشب بریم خونه ی مادر/پدر شوشو ولی نشد چون داشتیم آکواریوم مون رو تمیز میکردیم و پرده میزدیم

این پرده رو خریدیم (+)‌ توری هست و سفید . خیلی دوس ش دارم :دی

شب قبل ش هم مامان جاری م زنگ زد و دعوتمون کرد ولی نشد دیه ...

این ماه رمضون خیلی زود اومد ..

یعنی اصلا آمادگی ش رو نداشتم . فقط هم میخوام زودی تموم بشه چشم

آخه من عادت دارم توی روز ١٠ بار غذا بخورم (وعده های کوچیک) ولی حالا که هیچی نمیخورم اصلا برام اعصاب نمیذاره

مثلا دیروز داشتم سر شوشو داد میکشیدم واسه هیچی!

شوشو : چشم قربان! هر چی شما بگین!

من : آخی ... ببخشین ... تغصیر این ماه رمضونه دیه ..

اصلا انگاری این مغض من به شکمم وصله :| جلل خالق!

 

 

از این آپارتمانمون خیلی راضی هستیم

یعنی انقدره اون آپارتمان قبلی چرت بود که باعث شد قدر هر چی که داریم رو بیشتر بدونیم! :|

مرسی خدای مهربون که هوامون رو داری ‌! خیلی گلی :)

دیشب فیلم The Box رو دیدیم .. صحنه های ترسناک زیاد داشت

ولی آخرش که من و شوشو ماتمون برد به هم و گفتیم " چی شد؟!!"

خیلی گیج کننده بود . اصلا توصیه نمیکنم ببینین! فقط یه درس آموزنده داشت ..

اینکه قدر هر چی دارین رو بدونین و نا شکری نکنین و مردم نکشین :|

فیلم ش مثل آدم و حوا بود (مدل خارجی ش که فک میکنن حوا بود که به آدم سیب رو داد و تغصیر حوا هست که ما الان اینجا رو زمین هستیم )

زنه تو فیلم دکمه رو فشار میده و زندگی شون میریزه به هم ابرو اون رگ "فیمینستی" من بدجوری باد کرد وسط فیلم ها =)

وقتتون رو روش طلف نکنین نمی ارزه اصلا

 

 

دیگه دیگه ...

این خونمون یه انباری داره . یه اتاق بزرگه که من جرات نمیکنم برم توش!

انگاری جنگ اومده اونجا :|

آخه این مدته همه چی رو پرت میکردیم توش انگار نه انگار ...

حالا امشب با شوشو داریم میریم تمیزش کنیم !

 

 

دانشگاه تا ١٢ روز دیگه شروع میشه .. اصلا خوشال نیستم راست ش رو بخوای

آخه باید روز در میون ٣ ساعت رانندگی کنم ابله

خدا به دادم برسه !

میخوام زودی این مدرک رو دو ساله بگیرم و دیگه از دست ش خلاص شم :|

خدا جونم به امید تو!‌ کمکم کن جون هر کی دوس داری!

 

 

این روزا همه ش خونه م دیه .. حوصله م سر رفته

دوس دارم برم سر کار ...

واسه آدم های جور وا جور ترجمه کنم دوباره ... آدم هایی که لحجه های عجیب دارن

باورم نمیشه دلم برای کارم تموم شده!

- شوشو هم این دو شنبه دوباره میره دانشگاه . سال دوم ش . موفق باشی عزیز دلم :)

 

 

قرار شد خانواده م برای تعطیلاتی که سه ماه دیگه هست بیان خونمون !

خیلی خوشالم!

توی این تعطیلات (که نمیدونم اسم ش به فارسی چی میشه) باید بوقلمون درست کرد

و خانواده ها دور هم جمع میشن و این چیزا نیشخند خدا کنه کلی خوش بگذره!

http://s1.picofile.com/golabi/Pictures/1226170792sayclub4.gif

 

شوشو: وای این بیسکویتا چه خوشمزن !

من: خنثی

شوشو: خوب در اومدن ها!

من: نیشخند

بعد شوشو میره تو حال و برمیگرده بیشتر بخوره که ...

شوشو: وای خوردم! من که روزه م! زبانتعجب

من: نیشخند دیدم خیلی با ولع میخوردی دیه .. دلم نیومد بهت بگم ..


- تازه اینترنت گرفتیم بالاخره! بعد از چند ماه بی اینترنتی! عجب عذابی بود! دیگه قول میدم به همتون سر بزنم چون ١٠ روزم مونده به شروع دانشگاهم نیشخند

- دوست دارم اسم وبلاگم رو عوض کنم

 

 

 

- بالاخره یه قالب درست حسابی درست کردما . زود لود میشه؟ نیشخند

-دوست دارم آهنگ "آدم ها" از آلبوم آلبوم رگ خواب از یگانه رو بلند بذارم تو ماشینم و شیشه ها رو بدم و غروب باشه و من فقط برونم .. اینور و اونور .. بدون مقصد .

 

- چقدر از قهر کردن بدم میاد :(

 

   + × خانوم گلی × ; ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٤
comment نظرات ()

بیست و نهمین بسته شکلات

http://dl2.glitter-graphics.net/pub/417/417272mey8pz5lfi.gif

سلام دوستای گلم!

خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ 

چقدر دلم تنگیده بود واسه اینجا! الان هم خیلی ذوق زده م .. اگه گفتین چرا! چون شوشو داره فردا میاد خونه ی مامان و بابام! http://www.millan.net/minimations/smileys/feeldaluvsmiley.gif

(اگه نمیدونستین، من و شوشو با هواپیما اومدیم خونه ی مامان و بابام ولی شوشو بعد از یه هفته برگشت چون باید میرفت سر کار ولی من اینجا حدود دو هفته س که بدون شوشو موندم . و واقعا سخت گذشت! )

روزی که اومدیم مامانی یه دسته گل (+) گذاشت توی اتاقمونhttp://www.millan.net/minimations/smileys/splumfairysmile2.gifمرسی ماما!!!

و ماما گلی کلی زحمت کشید! دست ش درد نکنه واقعا (+)
انقدر غذاهای خوشمزه درست کرد که من فک کنم ٣ کیلویی زیاد کردم تو همین مدت . هه هه هه http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_tender.gif

بعد هم یکی از خواهر هام امتحان مهمی داشت و من سعی کردم خیلی کمکش کنم . اینم عکس کتابش (+) ! امیدوارم که قبول بشه http://www.millan.net/minimations/smileys/dancegirl1.gif

خواهر دیگه م هم که هنوز خیلی کوشولو هست و حرف "ل" و "ر" رو قاطی میکنه،
یه روز ما رو مهمون کرد و گفت میخواد برامون کیک درست کنه (+)

جیگرشو برم من! http://kay.smiley.free.fr/images/3780.png

خواهر دیگه م هم (حالا همه میپرسین مگه چندتا خواهر داری؟! =)) بیسکویت درست کرد و انقدر خوشمزه شد که خدا میدونه! (+) http://www.pic4ever.com/images/90.gif

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-04.gif
پس فردا هم مهمون داریم (خواهرهای جاری م هستن) واقعا گل ند! http://dingo.care2.com/c2c/emoticons/broom.gif
باید کمک بکنم و صبحش هم با شوشو و خانواده میریم یا باغ وحش یا سینما ...

اینم از فهلا http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_curtsey.gif

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-04.gif

- وقتی برسم خونمون دوباره آپ میکنم ! ل و ل

- امروز قراره دوباره دوستم "م" رو ببینم

- عروسی دوستم هم رفتم (مدل هندی) خوب بود ولی عروس حتی نمیتونست بالا رو نگاه کنه یا بخنده وگرنه بی ادب دیده میشه . باید نشون بده که ناراحته که داره از خونه ی مامان و باباش داره میره :|

ما رو بگو! نیشمون تا بنا گوش باز بود! http://www.kolobok.us/smiles/artists/phil/phil_45.gif انقدره ذوق زده بودم داشتم عروس میشدم ! به خودم خنده م میگیره وقتی به یادش می افتم =)

 

   + × خانوم گلی × ; ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٧
comment نظرات ()

بیست و هشتمین بسته شکلات

همسفر زندگی م،

دوستت دارم مهربونم !

دلم انقدر برات تنگ شده ..

هی سعی میکنم به یاد روزهای نه خیلی شیرینمون بیفتم ..

ولی همه شون با بوسه و عشق تموم میشد. یادته؟ http://pic4ever.com/images/Vishenka_03.gif

همه ش میومدی بغلم میکردی بعد از بچه بازی هام .. نازم میکردی .. میبخشیدیم ..

چقدر سخته دوری از تو!

انگار قلبم رو کندن و ازم دور کردن ..

اینجا کنار مامان و بابا و خواهرها و داداشی خوش میگذره ها ...

ولی تو همیشه جات خالی ست تو قلبم :)

به امید دیدار هر چه زودترت و در آغوش گرفتنت

 

دوستدارت،

گلی جون

 

 

- موهام رو مشکی کردم! مشکی مشکی! چقدر احساس میکنم دوباره خودم شدم :) چه حس مطلوبی 

- رفتیم خرید با مامان و آبجی کوچولوها . کلی خوش گذشت! امیدوارم از بنفش خوشت بیاد شوشو جون :)

- تقدیم به عشقم:

سـلطان قلـبم تـو هـسـتی تـو هـسـتـی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی

اکنون اگر از تو دورم به هر جا
بـر یـار دیـگر نـبـنـدم دلـم را
سـرشــارم از آرزو و تـمـنـا ای یار زیبا

 

   + × خانوم گلی × ; ۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۳۱
comment نظرات ()

بیست و چهارمین بسته شکلات

یه جفت چشم سیاه و یه حلقة طلایی
یه فرشِ یاس و الماس
دلی که شد فدایی
آره من مستِ مستم
با این عهدی که بستم
پیش اون آینة چشمات
وای نپرس از من کی هستم =)

سلام!
اون گامبالو که اون بالای وبلاگم نشسته داره کیک میخوره منم
اگه گفتین امروز دو روز دیگه چه روزیه؟!! چهارم جولای! یعنی چی؟ یعنی ...

اولین سالگرد عروسی مونِ  چون قرار نیس خونه مون باشم اونروز٬ الان آپ کردم :)

وای خدای من چه زود یه سال گذشت
میگن اولین سال سخت ترین سال زندگی زناشویی هست و راس میگن
تا نری زیر یه سقف واقعا نمیدونی من چی میگم
سخت هست ولی پر هست از هیجان و لحظه های شیرین و تلخ و ترش (؟)  
اینم از سال اول ما ...

بذارین یکمی بگم از اول های زندگیمون
اولا اینجا (+) که خیلی هاش رو نوشتم

* * * * * *

امروز سالگرد سومین دیدارمونه . یادته شوشو ؟
اولین دفه  (خواستگاری) که اومدی درباره ی خودمون گفتیم و چقدر خندیدیم!
و وسط سوالات سرت رو انداختی پایین٬
با لبخند گفتی: این سوالایی که پرسیدم همه ش سوالایی بود که توی مصاحبه ها ازم میپرسیدن
من اینجوری شدم و گفتم: پس بگو چرا انقدر پیچیده بودن!
گفتی: حالا یه سوال بپرسم از خودم! چه رنگی رو دوست داری؟!
من هم دوباره بلند بلند خندیدم چون فک کردم داری شوخی میکنی
بعدش نگاهت میکنم و میبینم که منظر جوابی
گفتم: خوب هر رنگی برای یه چیز خاصی مناسبه . ولی خوب .. طلایی و مشکی رو خیلی دوس دارم
شما هم گفتی نارنجی و آبی رو دوس داری
الان ۱۱ ماه از اون روز میگذره
و من الان رنگ های زرد و آبی و سبز و صورتی (همه شون کمرنگ) رو دوست دارم!

 * * * * * *

دفه ی دوم که اومدی
بعد از اون نظر بود که توی فیس بوک بهت زدم
گفتی بعد از اون نظر فهمیدی من چقدر مهربونم و عاشقم شدی
اون شب که اومدی و اول به مامان و بابام سلام کردی
بعدش مامانم اومد پیشم گفت : وای انقدره اتو کشیده س که خدا میدونه! تو چقدر شلخته ای دختر
من مانتو مشکی پوشیدم و شلوار لی و روسری بنفش و زرد طرح دار
شما هم یه کت طوسی و لباس سفید و کروات طلایی و سفید پوشیده بودی
شما رنگی رو پوشیدی که من گفتم دوس داشتم ولی من خنگ هیچی آبی یا نارنجی نپوشیدم
دوباره گفتیم و خنیدیدم
چقدر خوش گذشت بهمون ها ...
بعدش شب ش رفتی و من دلم انقدره برات تنگ شد که خدا میدونه

 * * * * * *

نوبت عروسی شد و این چیزا
شب بعله برون هم که ازم پرسیدن "چندتا عروسی میخوای؟"
منم گفتم دوتا .. یکی مدلی که بابام میخواد و یکی مدلی که بابای شوشو میخواد
خودم اصلا هیشکاری نداشتم!
فقط میخواستم زودی عروسی تموم شه و زندگی م رو شروع کنم با شوشو (اونم همینطور)
عروسی که از طرف مامانم اینا بود رنگش طلایی بود و صورتی و یکم سبز
عروسی طرف شوشو اینا هم سبز و طلایی بود
کلی خوش گذشت ...

اولین عروسی مون رو که گرفتیم .. شهر مامان و بابام
شب ش بابام واسمون یه اتاق تو هتل گرفت (خیلی گرون در اومد) ولی کلی خوش گذشت
شب اول بود دیه ... خلاصه ....
روز بعدش هم خسته و کوفته از خواب بیدار شدیم و اتاق رو تحویل دادیم و رفتیم خونه ی مامانم اینا واسه خدافسی و رفتیم ماه عسل!

و یادته واسه هفت شب متوالی بهم هدیه دادی؟ اون هفت شب اول زندگی هی میخواستم زودی شب که بهم هدیه م رو بدی =) وای چه حالی داد! ولی چه حیف شد که یکی از هدیه ها گم شد ...


 * * * * * *

امروز یه سال میگذره از اون روزی که دستم رو گذاشتی رو دستت
روی اون مبل های سفید و طرح های طلایی ش
جلوی همه نشستیم و تو گوشم میگی "وای چه خوشگل شدی گلم"
من هم هی قرمز میشم و میگم "وای! حالا تو همه عکس هام مثل گوجه فرنگی قرمزم از دست تو!"
چه روز های شیرینی بود عزیز دلم ...
چقدر خوشالم که مال هم شدیم! چقدر خوشالم که هستم

* * * * * *

دیروز شوشو ایمیل زده بود (ما که اینترنت نداریم فقط چند کلمه ش معلوم شد) که گفت گلی زود زنگ بزن باهات باید حرف بزنم . یکمی دلم شور زد . مبایلم باطری نداشت . خلاصه موبایل رو میزنم شارژ و میگه که :
قرار بود بریم واسه سالگردمون یه جایی که من هتل هم reserve کرده بودم
ولی الان بابام زنگ زد گفتن دارن میرن یه جایی که ما هم میتونیم باهاشون بریم
البته اگه میخوای!
اونجا میشه رفت و از اونجا بریم کانادا یه سر و شب رو اونجا بمونیم
نظرت چیه؟!!
از ته دلم میخواستم که فقط این دو روز رو با هم باشیم و هیشکی دیگه نباشه  ولی چجور به شوشو میگفتم؟
خلاصه .. گفتم که ببین ما که تقریبا هر هفته میریم مامان و بابات رو میبینیم ..
بیا این هفته فقط دوتایی باشیم .. عیبی نداره؟
اونم گفت نه! چرا بد باشه؟!
پس میریم یه ایالت دیگه و یکی دو شب هم هتل هستیم و میریم ایشالله خوش گذرونی  :)
خیالم راحت شد ...
خیلی مامان و بابا خوبی داره ها .. ولی مگه میشه ما یه بار با هم چهارتایی بریم بیرون و به لباس های من گیر ندن؟  همه ش میگن: لباس بهتر نداری؟! . خوب آدم ناراحت میشه دیه . نه؟!
بیخیـــــــــــــــــــــــــــــــــال . در کل خیلی آدم های مهربونی هستن :)

 * * * * * *

کلی حرف دارما! این پست هم هی داره طولانی تر و طولانی تر میشه
این ماه حســــــــــــابی کار کردم و هرچی که پول در آوردم رو میخوام واسه شوشو خرج کنم و واسه خانواده م که دارم یه هفته دیگه میرم ببینمشون . الهی فداشون!
حالا از سفر این سالگردمون هم عکس میذارم کلّی

 * * * * * *

مشکوک میشم ...
نفری که داره بغلم راه میره خیلی یه جوریه :|
یکم سرعتم رو کم کردم
اونم سرعت ش رو کم کرد
دلم ریخت!
وایستادم مبایل خاموشم رو از کیفم در بیارم و "مثلا دارم با تلفن حرف میزنم"
اونم ایستاد
یه شلوار مشکی مردونه پاش بود و از گوشه ی چشمم میدیدم که لباسش نارنجی هست
من اصلا به آدم های اطرافم توجه نمیکنم ... حتی نگاه هم نمیکنم :|
موبایلم پیدا نمیشد...
شروع کرد به خندیدن
چه خنده ی آشنایی داره این!  نگاهش کردم .. شوشو بود!

این دومین باری بود که اینجوری من رو گذاشته سر کار
پریدم وسط خیابود بغلش کردم و بوسش کردم
من: حال میکنی من رو اذیت میکنی٬ نه؟!
شوشو:
من: (در حال خندیدن به خودم)
شوشو: کجا داری میری؟
من: دانشگاه دیه (ولی داشتم میرفتم یه چیزی براش بخرم بعدش برم دانشگاه)
شوشو: خوب بیا من میرسونمت
من: واقعا؟!!
شوشو: آره خانم گامبالو! تمام پیتزاها رو خوردی؟!
من: نــــــــــه! پیداش نکردی؟
شوشو: والا جعبه هاش هم نبود . چطور دوتا پیتزای به اون گنده گی رو خوردی یه ساعته؟
من: بابا گذاشتمش توی کارتون های روی میز .. از دست آقا موشه (البته دیگه هیچ خبری نیس ازش این یکی٬ دو هفته٬ خدا رو شکر!)

من رو رسوند و خودش رفت دانشگاه سر کار
بیچاره مجبور شد نیم ساعت دنبال پارکینگ بگرده 
مرسی شوشو عزیزم که رسوندیم! جیگر من بیـــدی تو

 * * * * * *

طوفان اومد دو هفته ی پیش ...
یه طوفان وحشتناک! تمام درخت ها ریخته بودن وسط خیابون
و نصف خیابون های شهر کوچیکمون بسته شده بودن ...
تونستم دوتا عکس بگیرم تو اون هاگیرو واگیر (+) (+)
وقتی طوفان شروع شد من که در حال آرایش و عکس گرفتن از خودم بودم و شوشو سر کار بود
خدا رو شکر هیچی مون نشد ها خواهر!
ما که پناه بردیم به یکی از خونه ی دوستای شوشو چون اونجا برق بود
شب رو اونجا خوابیدیم ... من که بیدار موندم و زندگی نامه ی زن "تولستوی" رو خوندم =) چه الّاف!
و روز بعدش شوشو کارش تعطیل شده بود چونکه هنوز برق نبود
ما هم رفتیم خونه ی مامان و باباش ... اونجا هم کلّی عکس گرفتم از باغچه شون و اطراف خونشون از سر بی کاری :|
(+) (+) (+) (+) (+)

 * * * * * *

دیشب رفتیم خرید واسه شوشو ... امروز هم قرار هست دوباره برم ... میخوام یه چیز خوب بخرم
البته تو فرهنگ اینجا اینکه باید اولین سالگرد یه چیزی بدی به همسرت که ورق باشه یا چوب
مثلا شعر یا بلیط .. از این چیزا .. واسه همین باید یه شعر یا نامه هم براش بنویسم
دیشب این تابلو رو هم خریدم (+) فک کنم بزنمش تو اتاق خوابمون :دی

الان دارم غذا درست میکنم .. از این غذاهای آخر هفته س
غذاهای آخر هفته یعنی اینکه هرچی تو یخچال هست رو قاطی میکنی یه چیزی در میاد دیه
شوشو همیشه فکر میکرد یه زن اینجوری گیرش میاد (+) خدا نکنه اینجا به خاطر این عکس فیـ ـلـ تـ ـ ر شه یوهو  خیلی ناراحت میشم! خودم کشیدمش 
ولی من برعکس این نقاشی .. ریزه میزه و همیشه خندون =))
الا فدا اینا بشم (+) مداد رنگی های شوشو هستن !!

اینا رو دیشب درست کردم (+) جاتون خالی :دی
خوب دیگه ...
من برم کم کم . الان دیگه شوشو میاد خونه از سر کار
دلم خیلی براش تنگ شده
فقط میخوام بپّرم تو بغلش و لپّش رو رژ لبی کنم  هاهاهاها

فداتون بشم٬
گلی جون

 

- بابام قرار شد بهمون ماشین بده . مرسی =)

- اینترنت نداشتن خودش عذابه! فک کنم جهنم اینجوری باشه .. یعنی به همه لپ تاپ میدن ولی اینترنت نداره هیشکدوم . اونوقت همه باید بشینن هی دنبال سیگنال اینترنت باشن  باور کن این از آتیش سوزان هم عذاب آور تره :|

- بابام در اومد تا این نوشته رو نوشتم و عکس ها رو آپ کردم! فردا به همتون سر میزنم :*

   + × خانوم گلی × ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱۱
comment نظرات ()

بیست و سومین بسته شکلات

کی گفته من از موش میترسم؟
خو وقتی از جلو پام رد شد یه جیغی کشیدم ..
اون قضیه ش جداس
مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوش اومده بود خونمون!

(راستش نمیخواستم به کسی سر بزنم چون این مطلب اصلا قشنگ نیس! همینکه بگی موش اومده خونمون دیه .. )
از بس این آپارتمان مون آشغاله!
فقط اینجا رو گرفتیم چونکه نزدیک دانشگاه شوشو هست
وگرنه انگار پولی که بهشون میدیم هر ماه رو میریزیم تو جوب :|
خلاصه ...
من هم کم نیاوردم از آقا موشه
رفتم تمام وسایل آشپزخونه و اینا رو جمع کردم ریختم تو کارتون (+)
و دیدم برای چی اومده خونمون!
برای یه بسته آرد و رامن (+)
بگم خدا چه کارش نکنه! حالا فردا هم قرار هست از یه جایی بیان و خونمون رو چک کنن
تا ببینن اصلا اومده یا همه ش هزیون بوده .. و اگه واقعا اومده٬ چطوری اومده!
من که تمام آشپزخونه رو تی کشیدم و دستمال کشیدم و خالیِ خالی شده
این ۲ هفته هم که باید اینجا رو تحمل کنم٬
همه ش میخوام از بیرون غذا بخرم
اصلا نمیخوام دیگه اینجا غذا درست کنم
خیلی از این آپارتمان بدم میاد!
آپارتمان دیگه مون (که ایشالله میریم توش تا دو٬ سه هفته دیگه)
خیـــــــــــــــــلی بهتره! (+)
دو اتاق داره و یه حال بزرگ و آشپزخونه و این چیزا ...

خیلی ذوق زده م که برم اونجا رو قشنگ و شیک دکور کنم


چند شب پیش شوشو غذا درست کرد
ماهی Salmon (+)
ببخشین من هی عکس غذا میذارم!

دیشب هم رفتیم سینما فیلم Toy Story 3 رو سه بُعدی دیدیم
کلی خوش گذشت ! جاتون خالی
اینم بلیط هاش (+)

خبر خاص دیگه ای نیست دیگه ...
این هفته هم میریم خونه ی مادر و پدر شوشو چون روز پدره
بابای خودم که یه ایالت دیگه س و نمیشه رفت سر زد بهشون
ولی خوب یه هدیه دارم میخرم آنلاین براشون و میفرستم تا برسه اونروز

 

- همه چی خوبه

- شکلات میخوام و یه کیک انبه ای خامه ای!

- دلم هیجان میخواد ... 

اینم کیک بستنی که شوشو خرید خیلی وقت پیش چون تو یکی از دانشگاهایی که ثبت نام کردم قبول نشدم .. (+)  روش هم نوشته "ببخشین قبول نشدی :( "  ولی از دانشگاهی که سال دیگه قبول شدم خیلی راضی ام

- مازیار فلاحی (+)

- شوشو گفت میخواد اینجا رو آپ کنه! الهـــــــی!

بعد نوشت ها :

- این پروژه ی شیمی خیلی بد میگذره! اونهمه کار کردم (چهار ساعت) توی آزمایشگاهی که ۵۰ فرانهایت هست! یعنی یخچاله  حالا هم دیدم اونهمه کار همه ش رفت هوا! یعنی نباید میذاشتم رو ورق که خشک بشه پروتئین ها..همه ش جذب شد توی ورق ها و هیچی نموند!
چقدر ناراحتم!

- (۵شنبه) طوفان اومد شدید! تمام درخت ها افتاده بودن وسط خیابون . وحشتناک بود :|

 -(شنبه) خونه ی مامان و بابا ی شوشو هستم .. یکمی خسته کننده س .. خیلی تعارفی هستن! درست برعکس من! نمیدونم چکار کنم . کلّی دلم گرفته ...

- (۱شنبه) یه دعوای حسابی کردیم :| زندگی الان مزه ی شکلات تلخ میده .

- (۱شنبه شب ) همه چی به خوبی و خوشی گذشت و شب قبل از خواب:
من: دوستم داری?
شوشو: آره! حتی وقتی دعوا میکنیم بازم دوستت دارم
(لبخند)
خدا رو شکر !

http://dl4.glitter-graphics.net/pub/1390/1390394gdqb0c1s9j.gif

   + × خانوم گلی × ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢
comment نظرات ()

هفتمین بسته شکلات

سلام http://www.kolobok.us/smiles/artists/big/Connie_windowtongue.gif

سرما خوردم http://www.kolobok.us/smiles/icq/cray.gif آب بینی و گلو خشک و عطسه و این چیزا
از سرماخوردگی خوشم میاد ولی دوست ندارم سر امتحان ها سرما خورده شدم http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_yes2.gif
خوب چون از درس ها عقب می افتم
و همینجوری ش هم هفته ی پیش درس نخوندم چون خونه نبودم http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_pardon.gif
خدا کنه زود خوب شم

دیروز رفتم سر کار بعد از دانشگاه
رفتم ترجمه توی یه کلاس که کاملا زنونه بود http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_45.gif
مثلا درباره ی حامله گی و این چیزا بود و راه های جلو گیری ش و ... http://kay.smiley.free.fr/images/205.gif
خودم که خیلی یاد گرفتم
مترجمی به خیلی درد ها میخوره ها http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif

این هفته هم که میاد دیگه یه جورایی آخرین هفته ی دانشگاس
وای چقدره من خوشالم http://www.pic4ever.com/images/studsmatta.gif
آخه این ترم بابای من رو در آورد
فقط منتظرم این ترم آفیشالی تموم شه
انقدره خوش بگذرونم http://www.millan.net/minimations/smileys/romansmile.gif
هی فیلم میبینم٬نقاشی میکشم٬بازی میکنم و غذاهای جدید یاد میگیرم!

اینم از شوشو این روزا که تعطیله:
اینم من: http://kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_70.gif
خوب آدم خسته میشه هی ببینه شوشو ش داره بازی میکنه سر لپ تاپ ش و انگار نه انگار
مثلا وقتی باهاش حرف میزنی و جواب ت رو نصفه کاره میده و وسط ش داد میزنه
"یوهوووو" یا "وای چقدر سخته این!"
نه؟ http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_nea.gif شاید فقط من این شکلی ام!
ولی دوست دارم بازی کنه و خوش بگذرونه ..

من برم دیگه http://www.kolobok.us/smiles/user/ignat_02.gif
زت زیاد

   + × خانوم گلی × ; ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱۱
comment نظرات ()