ღ زندگی شکلاتی ما ღ

تو زندگی فقط دوتا چیز احتیاج داری . یکی عشق ه و دیگری شکلات :دی

چهارمین بسته شکلات

http://dl.glitter-graphics.net/pub/950/950131njxbs726yv.gif

امروز عروسیمه!!! 500 نفر قرار بیان ... وای خدا !

باید امروز ساعت 4 برم آرایشگاه با مریم و سارا و زری .. خدای من کمکم کن خوش بگذره . هوام رو داشته باش خدا جونم . باشه؟ به امید تو
دلم درد میکنه . دیشب با گریه خوابیدم . چی میشد اگه...آخه فکر میکنم که...    چی دارم میگم؟!!!
یکمی استرس دارم ولی با بودن
ش نارم احساس آرامش میکنم ... بودنش خیلی برام شیرینه . دوستش دارم ! خیلی !! 

باید برم لباس امروزم رو بذارم کنار تا ببرم آرایشگاه . باید برم حمام . دیگه دیگه ... دوست دارم میزم رو کاملا خالی کنم که وقتی میرم دیگه آبجی ها وقتی بهش نگاه میکنن دلشون نگیره! اصلا دوست ندارم دلشون واسه من تنگ بشه .....
دیشب وقتی که 24 تا مهمون پایین نشسته بودن, رفتم به گلم گفتم: میشه بیایی بالا با هم شام بخوریم؟ گفت : آره !
بشقاب هامون رو پر کردیم و اومدیم بالا . . دلم براش غش میرفت.

.. یه جوری ام! احساس هام همه خیلی بهم گره خوردند.

-همین الان مادر شوهر و پدر شوهر اومدن خونه . همه خواب بودیم! هه هه چه جالب!!! فرش های خونه رو جمع کردیم و بردیم واسه مراسم! انقدر خونه قشنگ شده با کف چوبی و براقش !!


التماس دعا !
به امید خدای گلم و حضرت فاطمه .... زندگی جدیدم مبارک!

   + × خانوم گلی × ; ٥:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
comment نظرات ()

سومین بسته شکلات

 

امروز حنابندون بود ... یا همون Bridal Shower . صبح قرار بود ساعت ۶ از خواب بیدار شم و لوازم و آرایشم و لباس هام رو مرتب کنم واسه بردن به خونه ی خانم امبرین . قرار بود ساعت ۸ صبح اونجا باشم. ولی من که شب ش تا ساعت ۴ با زری و مطهره میگفتم و میخندیدم مگه میشد اونوقت صبح پاشم دیگه؟!! (نمیشه دیگه!) خلاصه مامان با زور منو ساعت ۷:۴۰ از تخت گرم و نرمم جدا میکنه! و من که به ساعت نیگا میکنم و میرم جوراب های لنگه به لنگه م رو پام میکنم و صورتم رو یه کرم مرطوب کننده میزنم و مداد چشم میزنم و میرم سراغ تخت زری: زری پاشو! دیر شده! پاشو دیگه!!! ای بابا!! زرییییییییییییییییی!!!

خلاصه زری بیدار میشه و آماده میشه و من میرم سر لباس عروس و لباس حنابندون تا کردن و لوازم آرایش جمع کردن !   آقاجون هم پایین منتظر که من و زری رو ببره خونه ی امبرین خانم .نون پنیر و جوس میخوریم و بدو که بریم!

میرسیم خونشون . چشمام باز نمیشد! گفت بگیر بخواب و من رو موهات کار میکنم! من هم میگیرم چرت میزنم ... بعد میبینم ملیحه هم به طرز خیلی سوپرایزی ظاهر میشه! خیلی خوشال شدم . خوش گذشت . ولی از اینکه انقدر کم به موهام رسیدم تو اینهمه سال ها خیلی آزارم میده . آخه حکمت ش چی میتونه باشه آخه؟ خدای گلم راضی ام به هر چی که داری و هر چی که نداری و هر چی که گرفته ای . داده ات نعمته . نداده ات حکمته و گرفته ات امتحان ست . دوستت دارم .به من هم عقل فهمیدن این جمله ی زیبا رو بده! ممنون میشم

بعد میریم سر آرایش کردن . عجیب شدم! یه عالمه آرایش ... . شده بودم مثل یه نقاشی . انقدر دلم گرفته بود. دوست داشتم یه خبری از عشقم بشه ... تا اینکه دیدم یه اس ام اس اومد: دوستت دارم!       وااااااااااااااااای  انقدر خوشال میشم! خدا رو کلی شکر میکنم ! مگه میشه چیز بهتری اتفاق بیفته؟!! چقدر دوستش دارم.

آرایش تموم میشه و میریم سر لباس پوشیدن! لباس XXXلارج! امبرین خانم هم دستش درد نکنه سنجاق کاریش میکنه و لباس درست تنم میشه . . خدا رو شکر! 

بعد میریم تو ماشین و میریم حنا بندوووووووون !!!

وارد خونه که میشم عکس گرفتن ها شروع میشه !Photographer منم هی نگام تو آینه به خودم می افته و به خودم اصلا عادت ندارم! تا اینکه بالاخره تموم میشه و میریم زیر زمین .. اونجا هم یه عالمه آدم نشسته بودن و با ورود من و خانواده صلوات فرستادن ... کاش این صلوات ها بتونن تمام لحظه های با هم بودن من و عشقم  رو شیرین کنه. آمین!

بعد این خانمه میاد آواز میخونه! مثل این خوانند های هندی! صدای ناااااااااازک و عشوه و این چیزا ی اوا خواهر!  وقت نماز میشه . میرم نماز میخونم . دوباره عکس میگیرن . بعد میرم النگو میپوشم (سبز و شیشه ای) و میرم دوباره زیر زمین . ایندفعه یه گردنبند از گل دور گردنم و دستام میندازن . دور دست زری و مطهره و محدثه و مریم و مامان جونی هم میندازن . خیلی قشنگ شدیم!!!  خدا رو شکر! بعدش یه عالمه شیرینی میکنن تو حلقمون! کیک میبرم . دوست های دوران دبیرستان٬ ایمان و مبین و سارا هم یه کیک قشنگ درست کرده بودند . خیلی زیبا بود و خوشمزه .دستشون درد نکنه!

موقع غذا میشه و من یادم میره که یه عروس ناز نازی و قرتی و متین که نمیاد ناهار بخوره! میشینم حسابی میخورم! هه هه ... دلم هوس غذای تند کرده بود اون روز! بدجور !

غذا خوردن تموم میشه . و تو کل این مدت سارا خانم خیلی کمکم کرد! اگه سارا خانم و امبرین خانم و رضیه خانم نبودند معلوم نمیشد چه میشد !!! خدایا ممنونم بابت مهربونی هات ... ببخش اگه بد کردم .. ببخش ...

بازی ها که شروع میشه... مطهره یه کیف برنده میشه. خوشگله!و آخرین بازی این بود که یه سری سوالات که از عشق نانازیم پرسیدند رو از من میپرسند تا ببینند من چقدر دربارش اطلاعات داشتم ... هر دفعه هم که اشتباه میگفتم٬ یه آدامس بابل گام گنده اندازه ی دوتا بند انگشت میذاشتن تو دهنم!!!!!! وای آقا ما خفه شدیم!تو دلم میگفتم: بذار دستم بهت برسه! خلاصه ۶ تا آدامس گنده رو تو دهن ما جا کردند ... و آخرش هم یه عکس ناناز گرفتن!

حنا بندون تموم میشه و میرم لباس هام رو عوض میکنم و مانتو میپوشم . میرم بالا دم در . قبل از اینکه برم تو ماشین بشینم با خواهر صاحب خونه خدافظی میکنم  که فکر میکنه من خواهر عروسم!!! بعد که فهمید که من عروسم.. میگه: چقدر کوچولویی!!!

دلم تنگ میشه واسه مامانم٬ آقاجونم٬ خواهر ها٬ داداشی٬ خونه٬ لباس هام٬ خاطراتم.... ولی همه و همه می ارزه به بودن با تو٬ عشق من . بودن با تویی که احساس میکنم خدا مرا برای با تو بودن خلق کرده

 


آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار

به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نذار

مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نذار

فقط به من بوسه بزن ...

            به روح و جسم و تن من !

   + × خانوم گلی × ; ٥:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
comment نظرات ()

سی و سومین بسته شکلات

(این پست دیگه خصوصی نیست)

صبح ش شوشو رو بردم دانشگاه

بعدش خواستم بگیرم بخوابم ولی هی نشستم فیلم دیدم تا اینکه دیگه ساعت شد ٢ خنثی و شوشو اومد از دانشگاه و رفتیم خرید واسه غذا

آخه افطاری قرار بود بدیم شب ش .

بعد که خرید هامون رو کردیم شوشو میگه بیا بریم PetSmart ماهی بخریم

میخواستم بگم نه بابا ساعت ۵:١۵ الان! مهمونا هم ساعت ٨ میان ! هیچی هم که غذا درست نکردیم !ولی گفتم باشه http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/standart/kiss.gif

رفتیم اونجا .. تا ساعت ۶:٣٠ کارمون طول کشید . آخرشم شوشو هیچی بپسندید

آقا ما رفتیم خونه و من تبدیل شدم به یه گوریل وحشی و گرسنه و پر استرس! (دور از جون)

هی دارم غذا میپزم و غر میزنم که "وای شوشو وقت نداریم الان میرسن" http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/User/kez_08.gif

یعنی اینجوری شده بودم ها: http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/User/Koshechka_08.gif

شوشو هم هی میگه "نگران نباش همه چیز درست میشه"

خولاصه دوتایی یه چیزی درست کردیم تا ساعت شد ٨ و تلفن مون زنگ زد

گفتن که ساعت ٩ میان نه ٨:٣٠ منم خیلی خوشال شدم http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/User/lex_14.gif

تا اون وقت دیه همه چی درست شد خدا رو شکر!

قیمه درست کردیم و لازانیا و شیر برنج و آش جو (صدف) و سالاد خیار

اومدن و گفتیم و خندیدیم تا ساعت ١ صبح . بعد هم رفتن http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/standart/grin.gif

این م عکس نزدیک از کیک ی که آوردن (+) دستشون درد نکنه

اینم هنر نمایی شوشو! (+) والا من از این کارا بلد نیستم! 

وقتی هم اومدن خونه انقدر از خونمون خوششون اومد !  کلی تعریف کردن از دکور و همه چیز . بعـله ماییم دیه هه هه هه

 

روز بعدش هم افطاری جایی دعوت بودیم . یه خانواده ی عرب هستن که خیلی مهربون و خون گرم هستن . دسشون درد نکنه! با دو تا بچه بیچاره خانومه کلی زحمت کشیده بود! http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/User/kez_09.gif

حالا قراره که ما هم دعوتشون بکنیم این جمعه که داره میاد . یکمی دلم شور میزنه . آخه دوباره باید غذا درست کنم :| یعنی بیشتر تنبلی ه نیشخند

دانشگاه هم جمعه شروع میشه! خدا کنه که سال خوبی پیش رو داشته باشم . بگو ایشالله

این مبایل م رو (+) چهار سال پیش خریده بودم و خیلی باهاش کار نکردم . حالا دوباره راهش انداختم . موبایل بدی نیس ولی باید هر شب شارژش کرد! اوه موبایل قبلی م که واقعا مجانی بود، خوبی ش اینکه چهار روز در میون لازم بود شارژ شه

اینم عکس یکی از ماهی هامون . شش تا ماهی داریم الان! (+) فکر کنم این خانومه هست . آخه شکم ش بزرگه :دی آقاهاشون شکم هاشون کوچیکه!!

یه عمر داشتم دنبال این گلسر م میگشتم! بالاخره پیدا شد! (+) این رو بابام واسه م خریده .

اینم هدیه ی یکی از خواهرام . خیلی دلم براش تنگ شده! (+) قلب

وسایل دانشگاه (+) این دانشگاه که دارم میرم . . توی یه شهری هست که معروفه به آدم کشی و قتل و این چیزا . حالا اونجوری نیگام  نکن دیه ... فقط حلالم کنید!  هه هه

اینم یه عالمه (+) هایلاتر که شوشو واسه م خریده .

شاید یه بار دیه قبل از دانشگاه آپ کنم .. بهدش دیه نمیدونم ... خدایا به امید تو!

 

 

التماس دعا دوستای گلم

من و شوشو رو یادتون نره! مرسی ماچ
- بخدا نمیدونین چه عشقی میکنم بلاگ مینویسم =)

- این شکلک ها ف*ی*لتر هستن؟!


دوستتون دارم هوارتا

(دیگه فکر نکنم عکس بذارم . چون بلاگفا خیلی امن نیست واسه این چیزا )

 

   + × خانوم گلی × ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۳۱
comment نظرات ()

نوزدهمین بسته شکلات

اینترنت خونمون رو امروز تصمیم گرفتیم قطع کنیم
حالا خدا میدونه من میخوام هر روز چی کار کنم
امروز زنگ زدم مامانم و مثلا کلّی بی حال بودم و درد دل و افسرده و این چیزا ...


ماما: خوب پس به این اَمبرین خانم یه ایمیل بزن درباره ی سفره عقد ایرانی
من: چشم ... ولی
ماما: چی؟ چیزی شده؟
من: آخه اینترنت نداریم !
ماما: آهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان برای همینه دیپرس هستی پس! آخه من میدونم تو چقدر به اون اینترنت معتادی! هنوز خوب نشدی؟
من: ماما مریضی که نیس خو!  نباشه میمیرم بخدا!
ماما: بیچاره شوهرت!  پاشو برو خونه رو تمیز کن
من: شما از کجا میدونین خونه کثیفه؟ شاید الان تمیز تمیز باشه!
ماما: من تو رو میشناسم دختر

خلاصه ...
اینترنت رو هم قطع کردیم ولی دانشگاه شوشو فقط ۵ دقه س تا خونه
میشه هر روز یکمی به این بهونه قدم زد


این رو هم شوشو بهم نشون داد (+) واقـعـــــــــــــا خفنه! حتما گوش بدین
عجب دنیا داره هر روز پیشرفت میکنه
و ما هینطور سر لپ تاپ تِلپ شدیم و تا قطع نشه ولش نمیکنیم (ما یعنی بنده!)


دیگه دیگه ...
برای همین شاید دیگه نتونم خیلی سر بزنم بهتون! میمیرم بخدا!
ولی سعی میکنم هر روز بیام دانشگاه شوشو
این اینترنت انقدر چرت بود که انگار داشتیم ۳۵ دلار هر ماه میریختیم تو چاه
حیف پول بود!

چک این ماه هم اومد و قرار شد با شوشو بریم کیک بخریم!
فردا به زور میبرمش شیرینی بخریم
هیچی به کیک رولتی ایران نمیرسه با خامه ی تازه و میوه و ...  من میخواممم!!!
این شیرنی فروشی مجارستان هست (+)
شوشو میگه اگه من همینطور که الان شیرینی میخورم٬ ادامه بدم تا یه سال دیگه دیابت میگیرم دور از جونم


هه هه هه چقدر چرت نوشتم تو این پست ها
تا یه ماه دیگه میرم ماما و بابا و بچه ها رو میبینم و کلی ذوق زده م!
میخوام برای همه شون پیرهن بخرم هدیه
ماه گرد هم چیزی نمونده دیه ...
و هنوز هم شعر عشقولانه ننوشتم برای شوشو!
فک کنم شوشو نوشته .. اونروز داش میگفت "تو اصلا اهمیت نمیدی ها"
اصلا این هنر و چشمه ی شعر گفتن من بعد از ازدواج خشک شد
کسی میدونه چرا؟!!
حالا سعی میکنم یه چیزی بنویسم .. اگه کمک کنین بد نمیشه [قلب و گل]

مرسی که از آشپزی هام تعریف میکنین! کلّی خرابتونم
فداتـــــــــــــون بشـــم دوس جونای گلـــم




پ ن :
و از کدوم سایت میشه شکلک گرفت که فیلتر نباشه تو ایران؟!!
         مثلا از pic4ever.com میشه گرفت؟
         مرسی میشم کمکم کنین

   + × خانوم گلی × ; ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱۸
comment نظرات ()