ღ زندگی شکلاتی ما ღ

تو زندگی فقط دوتا چیز احتیاج داری . یکی عشق ه و دیگری شکلات :دی

بیست و ششمین بسته شکلات

من الان کلی ذوق زده م دلقک نیشخند

آخه بالاخره کلاس هام رو قبول کردند!

مجبور شدم همشون رو بندازم . ولی خوشالم! 

حالا فقط دوتا کلاس دارم برمیدارم

کلاس هایی که واقعا به رشته ی آینده م ربط دارن بالاخره! هه هه
معنی یکی از کلاسم هست ( ایکالاجی ) : "علم عادت وطرز زندگی موجودات و نسبت انها با محیط"  چه اسم طولانیی

اول مشاور درسی م گفت شاید نتونی بندازی شون و یه "w" میذارن روی کارنامه ت

یعنی اینکه کلاس رو دیر انداخی  ( روز آخر انداختن کلاس ۲ روز پیش بود) Smiley

کلی دعا خوندم و این چیزا .

به شوشو هم زنگ زدم و پیغام گذاشتم "شوشو من خیلی عصبانی ام!

شاید کلاسامرو نندازن و الکی تو کارنامه م این "w" های الکی رو بذارن . میدونی چقدر بد میشه برام؟" نگران

بعدش رفتم پیش رییس اصلی و اون گفت میتونی بندازی و هیچی تو کارنامه ت نمیاد ! کلی ذوق کردم! قوربون آقا هه هه 

الان یه هفته عقب م از این کلاسایی که تازه اضافه کردم .

آخه دانشگاه الان یه هفته و خورده ای هست که شروع شده . خدایا به امید تو

 

 

-قرار بود اگه واسه شوشو یه شعری رو که میخواست پیدا کنم٬ واسم یه کیک گنده بخره ! عاشق شرط بندی های شوشو ام من! ل و ل زبان

 

-وقتی رانندگی میکنم . آستین هام رو میزنم بالا تا آرنج و کولر رو کم کنم

و آلبوم رگ خواب یگانه رو میذارم و رانندگی میکنم با سرعت ۸۰  ..

یه حالی میده جاتون خالی

 

-یکمی این روزا با شوشو دعوایی هستیم . درست نمیدونم سر چی هست .

ولی رفع میشه ایشالله . به زودی نیشخند زبان

 

-دیشب رفتیم خونه ی جاریم .

یه کیک بزرگ توت فرنگی و خامه ای خریدیم برای داداش شوشو چونکه تفلدش بود . بد نبود :دی

 

-امشب هم که خونه ی مامان و بابای شوشو هستیم .

کلی باباش واسه م شیرینی و باقلوا و شکلات خریده بود تعجب

مامانش م ته چین درست کرد خوشمـــــــــــزه ها قلب

 

-این رو سحری تند تند  درست کردم دیروز! (+) خــــــــــــــیلی راحته .

فقط کلم براکلی و کلم (سفید) و هویچ رو تو روغن تف میدین با یکمی سیر و نمک و فلفل

بعدش هم بهش یکمی پنیر پیتزا اضافه میکنیم ... همین! نیشخند

 

-به همین زودی امتحان دارم . و هیچی هم نخوندم :|

این وبلاگ رو دیدم (+) انقدر دلم شکســـــــــــــــــــــــــــــــــــت ! خدا میدونه!

 

- امشب رفتیم مغازه با شوشو و مامان و باباش که بستنی بخریم .

شوشو هم هی من رو بغل میکرد از پشت یواشکی و مینداخت بالا جلوی همه! خجالت

بعضی وقتا فک میکنم باید وزن اضافه کنم تا دیگه نتونه از این شیطون بازی ها کنه!زبان

 

   + × خانوم گلی × ; ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱٥
comment نظرات ()

پنجمین بسته شکلات

امروز رفتیم Downtown خیلی خوش گذشت!

دست هامون تو دست هم٬

تن م هی بهانه ی تن ت رو میکرد

گرم بود و من سرد

اون لحظه ها رو به هیچی نمیدم!

لحظه های شیرین با تو بودن عزیزم٬ بهشته منه !

مگه میشه تو نباشی و من لحظه ای خوشی ببینم؟

فدای مهربونی چشات و صورت نازت .

دوستت دارم .

- به دلم میچسبی درست مثل بستنی خوشمزه ی امشب مون :)

 

   + × خانوم گلی × ; ٥:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢٩
comment نظرات ()

چهارمین بسته شکلات

http://dl.glitter-graphics.net/pub/950/950131njxbs726yv.gif

امروز عروسیمه!!! 500 نفر قرار بیان ... وای خدا !

باید امروز ساعت 4 برم آرایشگاه با مریم و سارا و زری .. خدای من کمکم کن خوش بگذره . هوام رو داشته باش خدا جونم . باشه؟ به امید تو
دلم درد میکنه . دیشب با گریه خوابیدم . چی میشد اگه...آخه فکر میکنم که...    چی دارم میگم؟!!!
یکمی استرس دارم ولی با بودن
ش نارم احساس آرامش میکنم ... بودنش خیلی برام شیرینه . دوستش دارم ! خیلی !! 

باید برم لباس امروزم رو بذارم کنار تا ببرم آرایشگاه . باید برم حمام . دیگه دیگه ... دوست دارم میزم رو کاملا خالی کنم که وقتی میرم دیگه آبجی ها وقتی بهش نگاه میکنن دلشون نگیره! اصلا دوست ندارم دلشون واسه من تنگ بشه .....
دیشب وقتی که 24 تا مهمون پایین نشسته بودن, رفتم به گلم گفتم: میشه بیایی بالا با هم شام بخوریم؟ گفت : آره !
بشقاب هامون رو پر کردیم و اومدیم بالا . . دلم براش غش میرفت.

.. یه جوری ام! احساس هام همه خیلی بهم گره خوردند.

-همین الان مادر شوهر و پدر شوهر اومدن خونه . همه خواب بودیم! هه هه چه جالب!!! فرش های خونه رو جمع کردیم و بردیم واسه مراسم! انقدر خونه قشنگ شده با کف چوبی و براقش !!


التماس دعا !
به امید خدای گلم و حضرت فاطمه .... زندگی جدیدم مبارک!

   + × خانوم گلی × ; ٥:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
comment نظرات ()

سومین بسته شکلات

 

امروز حنابندون بود ... یا همون Bridal Shower . صبح قرار بود ساعت ۶ از خواب بیدار شم و لوازم و آرایشم و لباس هام رو مرتب کنم واسه بردن به خونه ی خانم امبرین . قرار بود ساعت ۸ صبح اونجا باشم. ولی من که شب ش تا ساعت ۴ با زری و مطهره میگفتم و میخندیدم مگه میشد اونوقت صبح پاشم دیگه؟!! (نمیشه دیگه!) خلاصه مامان با زور منو ساعت ۷:۴۰ از تخت گرم و نرمم جدا میکنه! و من که به ساعت نیگا میکنم و میرم جوراب های لنگه به لنگه م رو پام میکنم و صورتم رو یه کرم مرطوب کننده میزنم و مداد چشم میزنم و میرم سراغ تخت زری: زری پاشو! دیر شده! پاشو دیگه!!! ای بابا!! زرییییییییییییییییی!!!

خلاصه زری بیدار میشه و آماده میشه و من میرم سر لباس عروس و لباس حنابندون تا کردن و لوازم آرایش جمع کردن !   آقاجون هم پایین منتظر که من و زری رو ببره خونه ی امبرین خانم .نون پنیر و جوس میخوریم و بدو که بریم!

میرسیم خونشون . چشمام باز نمیشد! گفت بگیر بخواب و من رو موهات کار میکنم! من هم میگیرم چرت میزنم ... بعد میبینم ملیحه هم به طرز خیلی سوپرایزی ظاهر میشه! خیلی خوشال شدم . خوش گذشت . ولی از اینکه انقدر کم به موهام رسیدم تو اینهمه سال ها خیلی آزارم میده . آخه حکمت ش چی میتونه باشه آخه؟ خدای گلم راضی ام به هر چی که داری و هر چی که نداری و هر چی که گرفته ای . داده ات نعمته . نداده ات حکمته و گرفته ات امتحان ست . دوستت دارم .به من هم عقل فهمیدن این جمله ی زیبا رو بده! ممنون میشم

بعد میریم سر آرایش کردن . عجیب شدم! یه عالمه آرایش ... . شده بودم مثل یه نقاشی . انقدر دلم گرفته بود. دوست داشتم یه خبری از عشقم بشه ... تا اینکه دیدم یه اس ام اس اومد: دوستت دارم!       وااااااااااااااااای  انقدر خوشال میشم! خدا رو کلی شکر میکنم ! مگه میشه چیز بهتری اتفاق بیفته؟!! چقدر دوستش دارم.

آرایش تموم میشه و میریم سر لباس پوشیدن! لباس XXXلارج! امبرین خانم هم دستش درد نکنه سنجاق کاریش میکنه و لباس درست تنم میشه . . خدا رو شکر! 

بعد میریم تو ماشین و میریم حنا بندوووووووون !!!

وارد خونه که میشم عکس گرفتن ها شروع میشه !Photographer منم هی نگام تو آینه به خودم می افته و به خودم اصلا عادت ندارم! تا اینکه بالاخره تموم میشه و میریم زیر زمین .. اونجا هم یه عالمه آدم نشسته بودن و با ورود من و خانواده صلوات فرستادن ... کاش این صلوات ها بتونن تمام لحظه های با هم بودن من و عشقم  رو شیرین کنه. آمین!

بعد این خانمه میاد آواز میخونه! مثل این خوانند های هندی! صدای ناااااااااازک و عشوه و این چیزا ی اوا خواهر!  وقت نماز میشه . میرم نماز میخونم . دوباره عکس میگیرن . بعد میرم النگو میپوشم (سبز و شیشه ای) و میرم دوباره زیر زمین . ایندفعه یه گردنبند از گل دور گردنم و دستام میندازن . دور دست زری و مطهره و محدثه و مریم و مامان جونی هم میندازن . خیلی قشنگ شدیم!!!  خدا رو شکر! بعدش یه عالمه شیرینی میکنن تو حلقمون! کیک میبرم . دوست های دوران دبیرستان٬ ایمان و مبین و سارا هم یه کیک قشنگ درست کرده بودند . خیلی زیبا بود و خوشمزه .دستشون درد نکنه!

موقع غذا میشه و من یادم میره که یه عروس ناز نازی و قرتی و متین که نمیاد ناهار بخوره! میشینم حسابی میخورم! هه هه ... دلم هوس غذای تند کرده بود اون روز! بدجور !

غذا خوردن تموم میشه . و تو کل این مدت سارا خانم خیلی کمکم کرد! اگه سارا خانم و امبرین خانم و رضیه خانم نبودند معلوم نمیشد چه میشد !!! خدایا ممنونم بابت مهربونی هات ... ببخش اگه بد کردم .. ببخش ...

بازی ها که شروع میشه... مطهره یه کیف برنده میشه. خوشگله!و آخرین بازی این بود که یه سری سوالات که از عشق نانازیم پرسیدند رو از من میپرسند تا ببینند من چقدر دربارش اطلاعات داشتم ... هر دفعه هم که اشتباه میگفتم٬ یه آدامس بابل گام گنده اندازه ی دوتا بند انگشت میذاشتن تو دهنم!!!!!! وای آقا ما خفه شدیم!تو دلم میگفتم: بذار دستم بهت برسه! خلاصه ۶ تا آدامس گنده رو تو دهن ما جا کردند ... و آخرش هم یه عکس ناناز گرفتن!

حنا بندون تموم میشه و میرم لباس هام رو عوض میکنم و مانتو میپوشم . میرم بالا دم در . قبل از اینکه برم تو ماشین بشینم با خواهر صاحب خونه خدافظی میکنم  که فکر میکنه من خواهر عروسم!!! بعد که فهمید که من عروسم.. میگه: چقدر کوچولویی!!!

دلم تنگ میشه واسه مامانم٬ آقاجونم٬ خواهر ها٬ داداشی٬ خونه٬ لباس هام٬ خاطراتم.... ولی همه و همه می ارزه به بودن با تو٬ عشق من . بودن با تویی که احساس میکنم خدا مرا برای با تو بودن خلق کرده

 


آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار

به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نذار

مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نذار

فقط به من بوسه بزن ...

            به روح و جسم و تن من !

   + × خانوم گلی × ; ٥:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
comment نظرات ()

دومین بسته شکلات

http://dl9.glitter-graphics.net/pub/711/711129rt5tss73ss.gif

ما هم عقد شدیم !!! به همین زودی ها ! به همین زودی زودی زودی !! 

یعنی دیگه شدیم یه جورایی مال همدیگه !!!! چه حس عجیبی! چه حس مطلوبی!

امروز ساعت ۵ بعد از ظهر عقد کردیم ! بعد از خرید لباس عروس که وقتی میپوشمش میشم مثل سفید برفی به قول همه  البته با موهای ویز ویزی ! =))

خلاصه بعدش رفتیم پشت خونه و کلی عکس گرفتیم و این چیزا و نمیدونم چی چی میشه که بعد از اون همه عکس گرفتن٫ مطهره میره بالا تو اتاق و شروع میکنه به گریه کردن  ! همون وقت هم آقای نامزد با ۶ نفر دیگه منتظر من هستن که برم و با هم بریم حلقه و کت و این چیزا رو انتخاب کنیم .... خلاصه من که خیلی ناراحت شده بودم   بعدش این محدثه هم شروع کرده به گریه کردن ! مجبور شدم با خودمون بیارمش ...

من و آقای نامزدم که دیگه نامحرم نبودیم ولی رومون نمیشد به هم نزدیک شیم  والا ! کل وقت دو سه تا وجب فاصله بود بینمون  ... مامانی هی میگه: حالا اون خجالتیه٫ تو کی خجالتی بودی آخه؟!! ... ولی خراب چشم ها و لب های قشنگ آقای نامزد هستم  الهی ! خیلی پسر خوبیه . خدا رو شکر  آی میس هم آلردی !

دیگه فکر کنم تا ۲ ماه یا ۱ ماه دیگه نبینمش ... امیدوارم که موفق باشه تو کاراش و زندگی ش و همیشه شاد باشه

 

پروردگارم !از این که مرا با فردی آشنا کردی که قادر خواهم بود تا ابد به او عشق بورزم سپاسگذارم.زندگی مشترکمان را سرشار از صلح و آرامش کن


 دوستش دارم  !

   + × خانوم گلی × ; ٥:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۳٠
comment نظرات ()

اولین بسته شکلات

http://dl8.glitter-graphics.net/pub/716/716978plaxakte4k.gif

آخییییییییییییییییییش !!!!!!!!!! بالاخره تموم شد!

دیشب هم خوب گذشت . مامانم و بابام با مامان و باباش رفتن اتاق نشیمن نشستن و ما هم تو اتاق پذیرایی بودیم و مامانم گفت که همش صدای خنده ی ما میومد !!!! خاک عالم!!

اینم از دیشب دیگه .. یه پیرهن صورتی با یه کروات صورتی و کت و شلوار مشکی پوشیده بود و گل های رز صورتی هم آورده بود =) راستی امروز هم تفلدشه  :-) ایشالله ۱۰۰ ساله شه!

الهی! انقدر قشنگ شده بود که خدا میدونه!!!!  بزنم به تخته . خیلی به دلم نشست . ولی معلوم نیست ایشون در موردم چه فکر میکنه ! 

 وای خدا اسمش که خیلی قشنگه ! کل عمرم که خیلی عاشق این اسم بودم ... حتی کف دست هام هم این اسم رو خیلی پیدا میکردم و مخصوصا خیلی عاشق امام علی هم بودم !  یکی از قشنگترین خواب هام٬ خواب این امام مهربون  بوده

ولی هنوز هیچی معلوم نیس ... هر چی خدا بخواد دیگه !

   + × خانوم گلی × ; ٥:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۸
comment نظرات ()

سی امین بسته شکلات

سلام به همگی! خوبین؟ مرسی من و شوشو هم خوبیم و خوشالیم که بعد از دو هفته به هم رسیدیم http://www.thesmilies.com/love/00800000.gif

تا ازدواج نکنین نمیدونین من چی میگیم ... خیلی سخته از شوهر یا عشق ت جدا باشی خجالت

دو روز پیش با مامان و بابا و خواهر ها و داداشی موندیم و بعدش راه افتادیم ساعت ١ و نیم ظهر طرف شهرمون و مسافرت مون قرار بود ١٣ ساعته بشه ولی شد ١۵-١۶ ساعته (با ماشین) چون که اولش کاملا اشتباه داشتیم میرفتیم http://www.pic4ever.com/images/90.gif

بعد که رسیدیم خونه بالاخره ... ساعت ٧ صبح بود و رفتیم مستقیم خوابیدیم ! بعدش ساعت یک شوشو بیدار شد و رفت سر کار و منم نشستم کارای خاله زنکی انجام دادم هه هه http://www.kolobok.us/smiles/artists/phil/phil_21.gif  و این شمع (+) رو روشن کرده بودم . خونه بوی "بلو بری" و شکلات گرفته بود


خیلی تمیز کاری نکردم آخه شوشو گفت میخواد دو نفره انجام بدیم نیشخند

این عکس پرده ی حمام هست که خریدم (+) خودم که هنوز دیدمش پسندیدم ! با مامانم و شوشو رفتیم خرید . بعدش مامانم گفت اینکه خوفه! http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_tender.gif برش دار دیه منم دیگه خریدمش

اینم عکس رو تخت خوابی که خریدیم (+) از رنگ سبز روشن خیلی خوشم میاد! و خیلی هم رنگ شادی هست ! قلب چون تمام دیوارامون سفیده و یه رنگ خوشرنگ لازم هست واقعا و این رنگ عالیه!

این هم لیوان (ماگ) هست که مامان و بابام بهم هدیه دادن! خیلی قشنگه! این بسته ش هست (+) و این هم خودش (+)

این نقاشی رو هم برای آشپزخونه کشیدم (+)

شوشو هم دست شویی رو دکور کرده بود (+) جیگرشو برم من!  قلب

نصف کارت های عروسی مون (+)

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-04.gif

دیروز رفتیم خونه ی جاری م . جاتون خالی بد نبود . هنوز خیلی احساس نزدیکی نمیکنم به خانواده ی شوشو ... میدونم چرا ها...

یعنی از خونه ی مامان و بابا شوشو راه افتادیم . من و مادر شوشو و داداش بزرگه ی شوشو رفتیم . ١٢ ظهر! ماشین ش هم کولر نداشت! و هوا ١٠٠ درجه بود!‌ و ترافیک انقدر زیاد بود! http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_wacko.gif (چون یه تصادف شده بود سر یکی از Exit ها )

منم به این نوشیدنی پر از شکر پناه بردم (+)

اینم مادر شوشو برد واسه جاری م (+) نی نی کاکتوسه :دی

بعد ش که رسیدیم بالاخره، غذا خوردیم (پاستا و دلمه) و رفتیم یه باغ قشنگ و لب دریاچه 

جاتون خالی!

این عکس باغی هست که رفتیم (+)  و اینم عکس لب دریاچه ای که رفتیم (+) (+) (+)

وقتی برگشتیم ساعت ٩ شب بود و مامان و بابا شوشو گفتن که ما میاییم خونه ی شما! من م باید برمیگشتم زودی خونمون با شوشو که یکمی تمیز کاری کنم ! http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_81.gif

سر راه یه لیوان چای یاس خریدیم و وقتی اومدن واسشون ریختم . خیییییلی خوش بو هست!

شب ش فیلم Hitch رو دیدیم و کلی خندیدیم . بابای شوشو وسط فیلم خواب ش بردخنثی

خلاصه ٣ صبح خوابیدیم و صبح ساعت ١٠:٣٠ بیدار شدم و دیدم مامان شوشو داره ظرف میشوره!

رفتم تخم مرغ با پیازچه درست کردم و وسایل صبحانه رو چیدم و بعد مامان شوشو رفت اندازه ی پرده ی خونمون رو بگیره تا پرده بخریم وقتی رفتیم خونشون

خلاصه .. آماده شدیم رفتیم خونشون (سه ساعت طول کشید)خنثی

(ماشینمون بغل خونشون توی تعمیرگاه بود)

بعد که رفتیم مستقیم رستوران ایتالیایی که من خیییییییییییلی دوس دارم! مثل همیشه Italian Cold Cut گرفتم 

قبل ش رفتیم بستنی خوردیم http://www.millan.net/minimations/smileys/choclboxsmiley.gif ولی بادوم زمینی داشت! منم حساسیت دارم خفن! زودی رفتیم با شوشو CVS و این دارو رو خریدیم (+)

اومدیم خونشون . من و مامان شوشو رفتیم خرید پرده و چیزای جزءی

اینم واسه آشپزخونه گرفتم واسه مایع دست شویی (+) http://www.millan.net/minimations/smileys/aquariuss.gif

راستی تلوزیون داریم حالا! این هم بازی Wii که شوشو خرید (+) دیگه قرار شد مثل اوایل ازدواجمون جمعه شب ها بشینیم فیلم ببینیم با بستنی! هه هه

اینم یه خوشبو کننده س برای ماشین جدیدم (+) پشت آینه ی جلویی مثل گردنبند میندازمش خیلی خوشمله!!!!

الان یک صبحه فک کنم ساعت ۶ صبح راه می افتیم میریم خونه ی خودمون ایشالله

دیگه خبری نیس جز سلامتی :دی

دوست دارتون،

گلی جون ماچ

 

- فردا بگیرم بخوابم یا برم سر کار؟ هووووووم

- هنور هم اینترنت نداریم

- اینم خیلی جیگره خواهر کوچولوم برای مامانم خریده بود =) (+)

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-04.gif

- دوشنبه شب ساعت ٩:٠٠ - ١٠:٣٠: هواسمون نبود ماشین رو فقل کردیم و همه ی کلید ها رو تو ماشین گذاشته بودیم! موبایل هم نداشتیم :| رفتیم در یکی از همسایه ها که برقشون روشن بود رو زدیم و شوشو رفت زنگ زد به یه جایی که بیان و در رو باز کنن . حالا میخوام فردا برم برای اون دخمله که گذاشت زنگ بزنیم و کمکمون کرد شیرینی یا بیسکوییت درست کنم و ببرم بهش بدم . خدا رو شکر همه چی به خوبی و خوشی گذشت :)

 

- اگه کسی من رو لینک کرده و لینک نشده بهم بگه پلیز نیشخند

 

   + × خانوم گلی × ; ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱٢
comment نظرات ()

بیست و نهمین بسته شکلات

http://dl2.glitter-graphics.net/pub/417/417272mey8pz5lfi.gif

سلام دوستای گلم!

خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ 

چقدر دلم تنگیده بود واسه اینجا! الان هم خیلی ذوق زده م .. اگه گفتین چرا! چون شوشو داره فردا میاد خونه ی مامان و بابام! http://www.millan.net/minimations/smileys/feeldaluvsmiley.gif

(اگه نمیدونستین، من و شوشو با هواپیما اومدیم خونه ی مامان و بابام ولی شوشو بعد از یه هفته برگشت چون باید میرفت سر کار ولی من اینجا حدود دو هفته س که بدون شوشو موندم . و واقعا سخت گذشت! )

روزی که اومدیم مامانی یه دسته گل (+) گذاشت توی اتاقمونhttp://www.millan.net/minimations/smileys/splumfairysmile2.gifمرسی ماما!!!

و ماما گلی کلی زحمت کشید! دست ش درد نکنه واقعا (+)
انقدر غذاهای خوشمزه درست کرد که من فک کنم ٣ کیلویی زیاد کردم تو همین مدت . هه هه هه http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_tender.gif

بعد هم یکی از خواهر هام امتحان مهمی داشت و من سعی کردم خیلی کمکش کنم . اینم عکس کتابش (+) ! امیدوارم که قبول بشه http://www.millan.net/minimations/smileys/dancegirl1.gif

خواهر دیگه م هم که هنوز خیلی کوشولو هست و حرف "ل" و "ر" رو قاطی میکنه،
یه روز ما رو مهمون کرد و گفت میخواد برامون کیک درست کنه (+)

جیگرشو برم من! http://kay.smiley.free.fr/images/3780.png

خواهر دیگه م هم (حالا همه میپرسین مگه چندتا خواهر داری؟! =)) بیسکویت درست کرد و انقدر خوشمزه شد که خدا میدونه! (+) http://www.pic4ever.com/images/90.gif

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-04.gif
پس فردا هم مهمون داریم (خواهرهای جاری م هستن) واقعا گل ند! http://dingo.care2.com/c2c/emoticons/broom.gif
باید کمک بکنم و صبحش هم با شوشو و خانواده میریم یا باغ وحش یا سینما ...

اینم از فهلا http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_curtsey.gif

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-04.gif

- وقتی برسم خونمون دوباره آپ میکنم ! ل و ل

- امروز قراره دوباره دوستم "م" رو ببینم

- عروسی دوستم هم رفتم (مدل هندی) خوب بود ولی عروس حتی نمیتونست بالا رو نگاه کنه یا بخنده وگرنه بی ادب دیده میشه . باید نشون بده که ناراحته که داره از خونه ی مامان و باباش داره میره :|

ما رو بگو! نیشمون تا بنا گوش باز بود! http://www.kolobok.us/smiles/artists/phil/phil_45.gif انقدره ذوق زده بودم داشتم عروس میشدم ! به خودم خنده م میگیره وقتی به یادش می افتم =)

 

   + × خانوم گلی × ; ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٧
comment نظرات ()

بیست و ششمین بسته شکلات

دارم میرم مسافرت
حدود سه هفته نیستم فکر کنم

دلم کلی تنگ میشه واستون . حلالم کنید


دوست دارتون٬ گلی جون

   + × خانوم گلی × ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱٩
comment نظرات ()

بیستمین و پنجمین بسته شکلات

ســـــــلام دوس جونای گلم !  
وای چقدر خوبه شما ها رو داشتن ها :دی
چقدر دلم هوس کرده بود اینجا بنویسم
یه پست طولانیه دیگه


اگه رو زندگی من آپدِیت باشین میدونین که من و شوشو رفتیم این آخر هفته یه مسافرت کوشولووو
جاتون خـــالی خوب بود!
این هتل موندیم (+) اینم یه سنجاب کوشولوووو (+


روز قبل ش اصلا حالم خوب نبود . نمیدونم چرا٬ ولی یه جوری بودم
لباسی که خریده بودم (تو یکی از پست ها عکسش رو گذاشتم) رو زودی برداشتم با وسایل دیگه م و راه افتادیم
تا یه ساعت راه که رفتیم گفتم : شوشـــو! یادم رفت memory card دوربین رو بیارم!
عکس ها که سیو نمیشه توش اینجوری
بعد چرخیدیم به طرف خونه ... یه دقه که رفتیم گفتم: خوب بریم اونجا یه دوربین دیگه بخریم
شوشو هم گفت باشه ... و دوباره برگشتیم جاده به طرف خونه ی مامان و بابای شوشو
ما دو بار هی اینوری رفتیم و اونوری رفتیم٬ مثل دیوونه ها

رسیدیم خونه ی مامان بابای شوشو روز قبل از سالگرد عروسی مون 
با هم رفتیم یه رستوران ایتالیایی و اونجا جام جهانی رو داشتیم میدیدیم
من مثل همیشه ساندویچ سرد کالباس گرفتم با نوشابه ی مشکی
و شوشو هم همبرگر

بعد راه افتادیم به طرف ایالتی که ما میخواستیم بریم خوش گذرونی روز چهارم ش (روز بعدش)
رفتیم همون اول هتل مون و وسایل ها رو گذاشتیم تو اتاق
مامان و بابای شوشو پایین منتظر بودن
بعــــــــــــــد رفتیم با هم یه باغ وحش
ولی مگه حیوونی بود؟! همه اونوقت بعد از ظهر رفته بودن تو خونه هاشون لالا!
فقط یه فیل دیدیم که داشت شن بازی میکرد
کلّی هم هوا گرم بود
من هم کفش هام خیــــلی اذیتم میکردن
واسه همین بیچاره شوشو باید عقب عقب با من راه میرفت (پاهام همه ش قرمز شده بود!)

بعد هم رفتیم یه سر هتل دوباره تا من کفش هام رو عوض کنم
یه جفت جوراب شوشو رو هم کِش رفتم
بعد رفتیم یه بستنی خوری
یعنی یکی که ازش بستنی خرید و در آخر ازش پرسید "بستنی چطور بود؟"
یارو گفت "بد نبود"
گفت: "بد نبـــــــــــــــود؟ یعنی چی؟" چندتا فحش هم بار طرف کرد
من که یه cupcake وانیل و انبه گرفتم و بقیه بستنی گرفتن
بعدش دیگه مامان و بابا ش باید برمیگشتن ایالت خودشون ولی گفتن "اگه میخوایین فردا بگین که با هم باشیم دوباره" ولی چون سالگردمون بود چهارم٬ دوست داشتم فقط من و شوشو با هم باشیم .

رفتیم خونه و من یه ساعت خوابیدم و بعدش رفتم حمام
نشستیم فیلم Cop Out و School of Rock رو دیدیم
شب ش هم همه ش حرف زدیم . کلّی خوش گذشت ! بعد هم گرسنم شد طبق معمول و شوشو پیتزا سفارش داد
خوابیدیم تا ساعت ۱۱ صبح!

باید ۱۲ اونجا رو تحویل میدادیم
آماده شدیم و رفتیم ساکمون رو دادیم هتل گفتیم تا چند ساعت دیگه میاییم برش میداریم
رفتیم یه رستوران پیتزایی (+) خیـــــــــلی با صفا بود
اینم پیتزا نهار/صبحانه مون (+) ایتالیایی بود طرف .. یه لحجه ی باحالی داش! من که هیچی نمیفهمیدم چی چی میگفت اصلا
اینم یه عکس از بالکن که فقط ما رو برد اونجا (+)
یه سوپ طالبی سرد گرفتیم (+) جاتون خالی

ماشین هم که نداشتیم باید با مترو میرفتیم اینور اونور
بعد از سه سال دوباره سوار مترو شده بودم ...
این چرا قرمز ها (+) که روز زمین هست هر وقت که چشمک میزد یعنی اینکه قطار نزدیکه
شوشو هم هی میخواس بره اون نزدیکا وایسته چون یه باد شدیدی میوزد از سرعت قطار
خلاصه .. رفتیم این شهر کوچیک چینی (+)
منم اینا رو خریدم (+)
کل روز هم رفتیم این موزه های جالب و هی بستنی میخریدیم تو راه و ...
موزه ی گل بسته بود و ضد حال خوردیم
یعنی از ساعت ۱۲ شهر تا ۶ و نیم ما همه ش راه رفتیم ها !

یه موزه رفتیم که این سقف ش بود (+) خیلی خوشمل بود
ولی به موزه ی قبلی ش نمیرسید
یه کنسرت هم اونجا بود (+) نیرو دریایی بود فک کنم

رفتیم یه موزه که آدم هاش از شمع درست شده بودن! من خیلی میخواستم باهاشون عکس بندازم ولی انقدر واقعی بودن که ۳۰ سانتی متری ترس برم میداشت و نمیرفتم سمتشون :| خیلی پشیمونم!
(+) این یکی شونه و این (+)
اینم شوشو نترس من که (+) با یکی شون عکس گرفته ... خیلی واقعی بود طرف  انگار نه انگار که از شمع درست شده بود والا

اینم یه موزه ی دیگه بود که همه ش عکس بود و من عـــــــــــــاشق عکس های قدیمی هستم
نقاشی هاش از ۱۸۰۰ هست!
(+) این آقا خپله س
(+) این آقا موش خرماس
(+) این زنه هم خودش رو از همه خوشگلتر میدیده  اینم شوهرشه (+)
خلاصه روز خوبی بود :دی


بعد مامان و بابا شوشو اومدن دنبالمون
شب ش رفتیم آتیش بازی رو دیدیم (+) (+)
و وقتی رفتیم خونشون بحث طلاق و ازدواج اطرافیان شد
و تصمیم گرفتیم که صبح با شوشو بریم خونمون

در راه برگشت به خونمون جزغاله شدیم
آخه کولر ماشینمون خراب شده !
اونم ساعت ۱۲ ظهر که هوا ۱۰۰ درجه ی فارانهایت بود
بستنی خریدیم تو راه با آب سرد .. کمک کرد
رسیدیم خونه و من به کلاسم نرسیدم و شوشو هم نرفت سر کار
گرفتیم حســــــــــــــــــــابی خوابیدیم تا روز بعد !

خوش گذشت .. نه استرسی بود٬ نه درس٬ نه کار٬ نه ناراحتی ... فقط من و شوشو بودیم دست تو دست هم . خدای مهربون شکرت . ما رو همیشه خوشبخت نگه دار . آمین

- این غذاها رو هم تازگی درست کردم (+) (+)

- کلاســـــــــــــــــم تموم شد!  یعنی بنده واقعا دیگه این مدرک فوق دیپلم رو میگیرم =) چقدر طول کشید ها! داستانی داره خودش ...

- داریم امروز میریم خونه ی جدیدمون :دی و روز بعدش هم میریم پیش مامان و بابام!!! کلّی ذوق زده م . خدایا به امید تو .

 - دیشب با شوشو رفتیم چای فروشی . چای یاس گرفتم . خیلی چسبید .

 - الان که دارم این رو آپ میکنم ساعت ۲:۱۵ صبحه و من باید ۵ صبح راه بیفتم یه طرف دانشگاه جدید چون ۷ اونجا برنامه ست .. مطنم همه ش چُرت میزنم اونجا فردا  (مکان فعلی: آزمایشگاه دانشگاه شوشو)

 

قوربونتووووووون برممم
و مرسی که تبریک گفتین واسه پست قبلی

   + × خانوم گلی × ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱۸
comment نظرات ()

بیست و چهارمین بسته شکلات

یه جفت چشم سیاه و یه حلقة طلایی
یه فرشِ یاس و الماس
دلی که شد فدایی
آره من مستِ مستم
با این عهدی که بستم
پیش اون آینة چشمات
وای نپرس از من کی هستم =)

سلام!
اون گامبالو که اون بالای وبلاگم نشسته داره کیک میخوره منم
اگه گفتین امروز دو روز دیگه چه روزیه؟!! چهارم جولای! یعنی چی؟ یعنی ...

اولین سالگرد عروسی مونِ  چون قرار نیس خونه مون باشم اونروز٬ الان آپ کردم :)

وای خدای من چه زود یه سال گذشت
میگن اولین سال سخت ترین سال زندگی زناشویی هست و راس میگن
تا نری زیر یه سقف واقعا نمیدونی من چی میگم
سخت هست ولی پر هست از هیجان و لحظه های شیرین و تلخ و ترش (؟)  
اینم از سال اول ما ...

بذارین یکمی بگم از اول های زندگیمون
اولا اینجا (+) که خیلی هاش رو نوشتم

* * * * * *

امروز سالگرد سومین دیدارمونه . یادته شوشو ؟
اولین دفه  (خواستگاری) که اومدی درباره ی خودمون گفتیم و چقدر خندیدیم!
و وسط سوالات سرت رو انداختی پایین٬
با لبخند گفتی: این سوالایی که پرسیدم همه ش سوالایی بود که توی مصاحبه ها ازم میپرسیدن
من اینجوری شدم و گفتم: پس بگو چرا انقدر پیچیده بودن!
گفتی: حالا یه سوال بپرسم از خودم! چه رنگی رو دوست داری؟!
من هم دوباره بلند بلند خندیدم چون فک کردم داری شوخی میکنی
بعدش نگاهت میکنم و میبینم که منظر جوابی
گفتم: خوب هر رنگی برای یه چیز خاصی مناسبه . ولی خوب .. طلایی و مشکی رو خیلی دوس دارم
شما هم گفتی نارنجی و آبی رو دوس داری
الان ۱۱ ماه از اون روز میگذره
و من الان رنگ های زرد و آبی و سبز و صورتی (همه شون کمرنگ) رو دوست دارم!

 * * * * * *

دفه ی دوم که اومدی
بعد از اون نظر بود که توی فیس بوک بهت زدم
گفتی بعد از اون نظر فهمیدی من چقدر مهربونم و عاشقم شدی
اون شب که اومدی و اول به مامان و بابام سلام کردی
بعدش مامانم اومد پیشم گفت : وای انقدره اتو کشیده س که خدا میدونه! تو چقدر شلخته ای دختر
من مانتو مشکی پوشیدم و شلوار لی و روسری بنفش و زرد طرح دار
شما هم یه کت طوسی و لباس سفید و کروات طلایی و سفید پوشیده بودی
شما رنگی رو پوشیدی که من گفتم دوس داشتم ولی من خنگ هیچی آبی یا نارنجی نپوشیدم
دوباره گفتیم و خنیدیدم
چقدر خوش گذشت بهمون ها ...
بعدش شب ش رفتی و من دلم انقدره برات تنگ شد که خدا میدونه

 * * * * * *

نوبت عروسی شد و این چیزا
شب بعله برون هم که ازم پرسیدن "چندتا عروسی میخوای؟"
منم گفتم دوتا .. یکی مدلی که بابام میخواد و یکی مدلی که بابای شوشو میخواد
خودم اصلا هیشکاری نداشتم!
فقط میخواستم زودی عروسی تموم شه و زندگی م رو شروع کنم با شوشو (اونم همینطور)
عروسی که از طرف مامانم اینا بود رنگش طلایی بود و صورتی و یکم سبز
عروسی طرف شوشو اینا هم سبز و طلایی بود
کلی خوش گذشت ...

اولین عروسی مون رو که گرفتیم .. شهر مامان و بابام
شب ش بابام واسمون یه اتاق تو هتل گرفت (خیلی گرون در اومد) ولی کلی خوش گذشت
شب اول بود دیه ... خلاصه ....
روز بعدش هم خسته و کوفته از خواب بیدار شدیم و اتاق رو تحویل دادیم و رفتیم خونه ی مامانم اینا واسه خدافسی و رفتیم ماه عسل!

و یادته واسه هفت شب متوالی بهم هدیه دادی؟ اون هفت شب اول زندگی هی میخواستم زودی شب که بهم هدیه م رو بدی =) وای چه حالی داد! ولی چه حیف شد که یکی از هدیه ها گم شد ...


 * * * * * *

امروز یه سال میگذره از اون روزی که دستم رو گذاشتی رو دستت
روی اون مبل های سفید و طرح های طلایی ش
جلوی همه نشستیم و تو گوشم میگی "وای چه خوشگل شدی گلم"
من هم هی قرمز میشم و میگم "وای! حالا تو همه عکس هام مثل گوجه فرنگی قرمزم از دست تو!"
چه روز های شیرینی بود عزیز دلم ...
چقدر خوشالم که مال هم شدیم! چقدر خوشالم که هستم

* * * * * *

دیروز شوشو ایمیل زده بود (ما که اینترنت نداریم فقط چند کلمه ش معلوم شد) که گفت گلی زود زنگ بزن باهات باید حرف بزنم . یکمی دلم شور زد . مبایلم باطری نداشت . خلاصه موبایل رو میزنم شارژ و میگه که :
قرار بود بریم واسه سالگردمون یه جایی که من هتل هم reserve کرده بودم
ولی الان بابام زنگ زد گفتن دارن میرن یه جایی که ما هم میتونیم باهاشون بریم
البته اگه میخوای!
اونجا میشه رفت و از اونجا بریم کانادا یه سر و شب رو اونجا بمونیم
نظرت چیه؟!!
از ته دلم میخواستم که فقط این دو روز رو با هم باشیم و هیشکی دیگه نباشه  ولی چجور به شوشو میگفتم؟
خلاصه .. گفتم که ببین ما که تقریبا هر هفته میریم مامان و بابات رو میبینیم ..
بیا این هفته فقط دوتایی باشیم .. عیبی نداره؟
اونم گفت نه! چرا بد باشه؟!
پس میریم یه ایالت دیگه و یکی دو شب هم هتل هستیم و میریم ایشالله خوش گذرونی  :)
خیالم راحت شد ...
خیلی مامان و بابا خوبی داره ها .. ولی مگه میشه ما یه بار با هم چهارتایی بریم بیرون و به لباس های من گیر ندن؟  همه ش میگن: لباس بهتر نداری؟! . خوب آدم ناراحت میشه دیه . نه؟!
بیخیـــــــــــــــــــــــــــــــــال . در کل خیلی آدم های مهربونی هستن :)

 * * * * * *

کلی حرف دارما! این پست هم هی داره طولانی تر و طولانی تر میشه
این ماه حســــــــــــابی کار کردم و هرچی که پول در آوردم رو میخوام واسه شوشو خرج کنم و واسه خانواده م که دارم یه هفته دیگه میرم ببینمشون . الهی فداشون!
حالا از سفر این سالگردمون هم عکس میذارم کلّی

 * * * * * *

مشکوک میشم ...
نفری که داره بغلم راه میره خیلی یه جوریه :|
یکم سرعتم رو کم کردم
اونم سرعت ش رو کم کرد
دلم ریخت!
وایستادم مبایل خاموشم رو از کیفم در بیارم و "مثلا دارم با تلفن حرف میزنم"
اونم ایستاد
یه شلوار مشکی مردونه پاش بود و از گوشه ی چشمم میدیدم که لباسش نارنجی هست
من اصلا به آدم های اطرافم توجه نمیکنم ... حتی نگاه هم نمیکنم :|
موبایلم پیدا نمیشد...
شروع کرد به خندیدن
چه خنده ی آشنایی داره این!  نگاهش کردم .. شوشو بود!

این دومین باری بود که اینجوری من رو گذاشته سر کار
پریدم وسط خیابود بغلش کردم و بوسش کردم
من: حال میکنی من رو اذیت میکنی٬ نه؟!
شوشو:
من: (در حال خندیدن به خودم)
شوشو: کجا داری میری؟
من: دانشگاه دیه (ولی داشتم میرفتم یه چیزی براش بخرم بعدش برم دانشگاه)
شوشو: خوب بیا من میرسونمت
من: واقعا؟!!
شوشو: آره خانم گامبالو! تمام پیتزاها رو خوردی؟!
من: نــــــــــه! پیداش نکردی؟
شوشو: والا جعبه هاش هم نبود . چطور دوتا پیتزای به اون گنده گی رو خوردی یه ساعته؟
من: بابا گذاشتمش توی کارتون های روی میز .. از دست آقا موشه (البته دیگه هیچ خبری نیس ازش این یکی٬ دو هفته٬ خدا رو شکر!)

من رو رسوند و خودش رفت دانشگاه سر کار
بیچاره مجبور شد نیم ساعت دنبال پارکینگ بگرده 
مرسی شوشو عزیزم که رسوندیم! جیگر من بیـــدی تو

 * * * * * *

طوفان اومد دو هفته ی پیش ...
یه طوفان وحشتناک! تمام درخت ها ریخته بودن وسط خیابون
و نصف خیابون های شهر کوچیکمون بسته شده بودن ...
تونستم دوتا عکس بگیرم تو اون هاگیرو واگیر (+) (+)
وقتی طوفان شروع شد من که در حال آرایش و عکس گرفتن از خودم بودم و شوشو سر کار بود
خدا رو شکر هیچی مون نشد ها خواهر!
ما که پناه بردیم به یکی از خونه ی دوستای شوشو چون اونجا برق بود
شب رو اونجا خوابیدیم ... من که بیدار موندم و زندگی نامه ی زن "تولستوی" رو خوندم =) چه الّاف!
و روز بعدش شوشو کارش تعطیل شده بود چونکه هنوز برق نبود
ما هم رفتیم خونه ی مامان و باباش ... اونجا هم کلّی عکس گرفتم از باغچه شون و اطراف خونشون از سر بی کاری :|
(+) (+) (+) (+) (+)

 * * * * * *

دیشب رفتیم خرید واسه شوشو ... امروز هم قرار هست دوباره برم ... میخوام یه چیز خوب بخرم
البته تو فرهنگ اینجا اینکه باید اولین سالگرد یه چیزی بدی به همسرت که ورق باشه یا چوب
مثلا شعر یا بلیط .. از این چیزا .. واسه همین باید یه شعر یا نامه هم براش بنویسم
دیشب این تابلو رو هم خریدم (+) فک کنم بزنمش تو اتاق خوابمون :دی

الان دارم غذا درست میکنم .. از این غذاهای آخر هفته س
غذاهای آخر هفته یعنی اینکه هرچی تو یخچال هست رو قاطی میکنی یه چیزی در میاد دیه
شوشو همیشه فکر میکرد یه زن اینجوری گیرش میاد (+) خدا نکنه اینجا به خاطر این عکس فیـ ـلـ تـ ـ ر شه یوهو  خیلی ناراحت میشم! خودم کشیدمش 
ولی من برعکس این نقاشی .. ریزه میزه و همیشه خندون =))
الا فدا اینا بشم (+) مداد رنگی های شوشو هستن !!

اینا رو دیشب درست کردم (+) جاتون خالی :دی
خوب دیگه ...
من برم کم کم . الان دیگه شوشو میاد خونه از سر کار
دلم خیلی براش تنگ شده
فقط میخوام بپّرم تو بغلش و لپّش رو رژ لبی کنم  هاهاهاها

فداتون بشم٬
گلی جون

 

- بابام قرار شد بهمون ماشین بده . مرسی =)

- اینترنت نداشتن خودش عذابه! فک کنم جهنم اینجوری باشه .. یعنی به همه لپ تاپ میدن ولی اینترنت نداره هیشکدوم . اونوقت همه باید بشینن هی دنبال سیگنال اینترنت باشن  باور کن این از آتیش سوزان هم عذاب آور تره :|

- بابام در اومد تا این نوشته رو نوشتم و عکس ها رو آپ کردم! فردا به همتون سر میزنم :*

   + × خانوم گلی × ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱۱
comment نظرات ()

بیست و یکمین بسته شکلات

دیشب خیلی خوش گذشت!
یوهو شوشو پرسید میخوای بریم "آی هاپ"
آی هاپ یه رستوران هست که ۲۴ ساعته بازه و همیشه صبحانه میفروشه
اونوقت ساعت ۱۱ شب بود و قدم میزدیم و برای اولین بار رفتیم دعای کمیل

شوشو : بیا بریم خونه دوربین رو بیاریم و عکس بگیریم اونجا
من : چرا؟
شوشو : که بتونی بذاری تو بلاگ شکلاتی مون
فدای شوشو فهمیده !

دوربین رو برداشتسم و عکس گرفتیم از هم کلی
و در همون حالی که منتظر نشسته بودیم٬
اون دختری که توی دعای کمیل بود را دیدیم ولی بی حجاب
کلی شکّه شدیم و خندیدیم و این چیزا ...
این عکس شام/صبحانه من و شوشو (+) (+)
این هم دیگه بشقاب خالی شوشو (+)  و من (+)
خیلی بهمون خوش گذشت !


شب هم خوابیدیم و .. ولی من یه خواب بد دیدم
صبح نفس زنان از خواب بیدار شدم و شوشو کلی نگران بود
خواب چرتی بود!
انقدره بدم میاد از خواب های بد :| (کی خوشش میاد؟)
دیگه خوب شدم
مرسی شوشو که پیشم بودی ..
گرچه مجبور شدی دیر بری سر کار یکمی
موفق باشی عزیز دلم


سه روز پیش:(شیرینی فروشی)


شوشو: خوب گلی دیگه زود انتخاب کن!
من:
شوشو: فکر کن دیگه تا شش ماه دیگه قرار نیس شیرینی بخری ها . پس یکی خوب ش رو انتخاب کن
من: شش ماه؟ چـــــــــــــه خبره شوشو؟؟ تو که میدونی من خیلی شیرینی دوس دارم
شوشو:
من : در حال تماشای شیرینی های رنگارنگ
شوشو: خو ببین بیا یه کاری کنیم..من میرم اونطرف سبزی ها رو میخرم و میوه ها رو از وقت تو اینجا شیرینی ت رو انتخاب کن
من: مــــــــرسی گلم! باشه خوبه

شوشو در حال خرید سبزی و میوه و من هم تمام شیرینی فروشی رو متر کردم صد بار و بالاخره یه چیزی برداشتم . یه شیرینی هویج با کرم ایتالیایی . که یادم رفت بذارمش تو یخچال شب ش برا همین کرم ش ترش شده بود!


(دیشب که دوباره رفتیم مغازه٬ قسمت شیرینی فروشی)


من: ببین اون کیک هویج حساب نبود ها! کرم ش ترش شده بود :|
شوشو: راس میگی .. بیا بریم یه خوبشو بگیریم
من: واقعا؟
شوشو:  اوهوم!


و این رو خریدیم (+) و با چای (+) ایرلندی خوردیم
مرجان راس میگه ها! من همه ش درباره ی غذا مینویسم!
ولی خوب هر کی منو میبینه ازم میپرسه تو اصلا غذا میخوری دختر؟
فکر میکنن همه باید توپولی باشن تا سالم باشن!
به نظر من هر کی هرجور که هست خوبه! و باید قبول ش داشت!


چند وقت پیش قورمه سبزی درست کردم برای اولین بار
و اولین باری هم بود که درست نمک و فلفل و آبلیمو داشت غذام :دی
اینم عکس ش (+)  (+) البته با برنج سبوس داره


این روزا خیلی خوبه ...
شوشو میره سر کار و من هم میرم سر کار و آزمایشگاه
و وقتی ساعت ۶ یا ۵ میاییم خونه٬ هیچ کاری نداریم ! دیگه کتاب نباید بگیریم دستمون
و دیگه لازم نیس بشینیم ساعت ها درس بخونیم
چقدر این زندگی رو دوست دارم !
تازه چند شب پیش داشتیم با هم فیفا میدیدم و از اینا (+) میخوردیم


این کرم رو هم خریدم (+) خدا کنه خوب باشه!
اصلا تو کرم خریدن شانس ندارم
یعنی هیچ وقت براش وقت نمیذارم
تازه دیشب تا ساعت ۱۲:۱۰ بامداد داشتیم با کلاه گیس های مغازه ور میرفتیم
تا اینکه یوهو به خودم اومدم و دیدم ساعت چنده و یادم افتاد شوشو فردا باید بره سر کار صبح!
زود دستش رو گرفتم و گفتم بیا بریم بابا فردا کار داری
اصلا هم به روی خودش نمیاورد که ! 

 

چند تا عکس دیگه:

* این دست بندی هست که مادر شوشو از مکه برام خرید چند هفته پیش (+) مرسی!!!

* و این عطری هست که شوشو بهم داد شب سوّم یا دوّم زندگی مون (+) انقدره خوبه بوش! اگه خواستین عطر بگیرین این رو توصیه میکنم بگیرین (L'EAU D'ISSEY A DROP OF CLOUD Perfume)

* دوست دارم اینجا رو مشکی کنم و نوشته هام رو رنگارنگ!

   + × خانوم گلی × ; ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢۸
comment نظرات ()

بیستمین بسته شکلات

مشاهده یادداشت خصوصی

   + × خانوم گلی × ; ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢۳
comment نظرات ()

نوزدهمین بسته شکلات

اینترنت خونمون رو امروز تصمیم گرفتیم قطع کنیم
حالا خدا میدونه من میخوام هر روز چی کار کنم
امروز زنگ زدم مامانم و مثلا کلّی بی حال بودم و درد دل و افسرده و این چیزا ...


ماما: خوب پس به این اَمبرین خانم یه ایمیل بزن درباره ی سفره عقد ایرانی
من: چشم ... ولی
ماما: چی؟ چیزی شده؟
من: آخه اینترنت نداریم !
ماما: آهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان برای همینه دیپرس هستی پس! آخه من میدونم تو چقدر به اون اینترنت معتادی! هنوز خوب نشدی؟
من: ماما مریضی که نیس خو!  نباشه میمیرم بخدا!
ماما: بیچاره شوهرت!  پاشو برو خونه رو تمیز کن
من: شما از کجا میدونین خونه کثیفه؟ شاید الان تمیز تمیز باشه!
ماما: من تو رو میشناسم دختر

خلاصه ...
اینترنت رو هم قطع کردیم ولی دانشگاه شوشو فقط ۵ دقه س تا خونه
میشه هر روز یکمی به این بهونه قدم زد


این رو هم شوشو بهم نشون داد (+) واقـعـــــــــــــا خفنه! حتما گوش بدین
عجب دنیا داره هر روز پیشرفت میکنه
و ما هینطور سر لپ تاپ تِلپ شدیم و تا قطع نشه ولش نمیکنیم (ما یعنی بنده!)


دیگه دیگه ...
برای همین شاید دیگه نتونم خیلی سر بزنم بهتون! میمیرم بخدا!
ولی سعی میکنم هر روز بیام دانشگاه شوشو
این اینترنت انقدر چرت بود که انگار داشتیم ۳۵ دلار هر ماه میریختیم تو چاه
حیف پول بود!

چک این ماه هم اومد و قرار شد با شوشو بریم کیک بخریم!
فردا به زور میبرمش شیرینی بخریم
هیچی به کیک رولتی ایران نمیرسه با خامه ی تازه و میوه و ...  من میخواممم!!!
این شیرنی فروشی مجارستان هست (+)
شوشو میگه اگه من همینطور که الان شیرینی میخورم٬ ادامه بدم تا یه سال دیگه دیابت میگیرم دور از جونم


هه هه هه چقدر چرت نوشتم تو این پست ها
تا یه ماه دیگه میرم ماما و بابا و بچه ها رو میبینم و کلی ذوق زده م!
میخوام برای همه شون پیرهن بخرم هدیه
ماه گرد هم چیزی نمونده دیه ...
و هنوز هم شعر عشقولانه ننوشتم برای شوشو!
فک کنم شوشو نوشته .. اونروز داش میگفت "تو اصلا اهمیت نمیدی ها"
اصلا این هنر و چشمه ی شعر گفتن من بعد از ازدواج خشک شد
کسی میدونه چرا؟!!
حالا سعی میکنم یه چیزی بنویسم .. اگه کمک کنین بد نمیشه [قلب و گل]

مرسی که از آشپزی هام تعریف میکنین! کلّی خرابتونم
فداتـــــــــــــون بشـــم دوس جونای گلـــم




پ ن :
و از کدوم سایت میشه شکلک گرفت که فیلتر نباشه تو ایران؟!!
         مثلا از pic4ever.com میشه گرفت؟
         مرسی میشم کمکم کنین

   + × خانوم گلی × ; ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱۸
comment نظرات ()

هفدهمین بسته شکلات

الان چهار صبح روز شنبه٬ ۵ جون هست ... الان دو روز هست دارم یه رمان ژاپنی رو میخونم
خیلی دوست داشتنی ولی غمگینه  واقعا دو٬ سه جاش گریه کردم :|
اسمش هست :six recods of a floating life (+)
و دارم یه رمان فارسی هم میخونم به نام بامداد خمار (+) 
لینک دانلودش توی لینک های وبلاگم هست .
اونم قشنگه!

میخوام فردا برم یه سری وسایل گلدوزی یا ...  ورق و این چیزا بخرم
و بشینم یکمی از وقتم درست استفاده کنم
آخه انگار وقتم رو میریزم تو چاه این روزا

امروز شوشو اومد خونه و کلی من رو از بی حالی و بد اخلاقی در آورد
مرسی که انقدر صبوری عزیزم
امشب هم استیک درست کردم مدل چینی (سوی سس و شکر) و خروش هندی
یه آرایش زرد و سبز و مشکی هم کردم
قشنگ شد!
و دو قسمت آخر مرد هزار چهره رو هم دیدیم
یعنی من که سومین بار بود میدیدم ولی به احترام شوشو یه بار دیگه هم دیدیم
مهران مدیری واقعا نابغه ست!

- این پروژه ی شیمی سخته . اصلا نمیفهمم چه خبره
- بعد نوشت: مرسی شوهر مهربونم که درست زدی تا برای من خنگ درسم رو توضیح بدی!

چیز خاصی توی ادامه ی مطلب نیست٬ ولی خوب با رمز قبلی هست

ادامه مطلب
   + × خانوم گلی × ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٥
comment نظرات ()

پانزدهمین بسته شکلات

 

http://nightmelody.com/gallery/thumbnails/LARGE_nightmelody-com-0915.jpg


جمعه:

کنارم بخواب و
به دورم بتاب و
از این لب بنوش
چو تشنه که آب وگل آتشی تو
حرارت منم من
که دیوانه ی بی قرارت منم من

خدا دوست دارد لبی که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم

بخواب آرام پیش من
لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم و کن و دل را
به این عاشق ترین بسپار بخواب آرام پیش من
منی که بی تو میمیرم
لبت را بر لبم بگذار
که جان تازه میگیرم

ســــــــــــلام
امروز یه غذایی درست کردم که واقعا به طور عجیبی خوب در اومد
خودم هنوز در عجبم
گفتم اینجا طرز پخت ش رو بنویسم
ما که حسود نیستیم گفتیم چن نفر دیگه هم استفاده کنن خو
خوبی این غذا اینکه میتونین توش خیلی کم روغن و پنیر بریزین تا چربی ش زیاد نباشه
و پر هست از ویتامین های مختلف!

مواد لازم:
قارچ
پیاز
براکلی
کدو
فلفل دلمه
سیر
اسفناج (یخزده یا تازه فقط خیلی خورد شده باشه)
لازانیا
شیر
آرد
دو قاشق روغن زیتون
نمک و فلفل

قبل از همه چیز فر رو بذارین روی درجه ی ۳۷۵

اول از همه یه پیاز خورد کردم با ۳ حبّه کوچیک سیر و براکلی (
+) یه پیمانه و یه کدوی بزرگ
این ها همه رو کوچیک خورد میکنیم
قارچ هم کنسروی داشتم و فلفل دلمه ی ریز شده
این ها رو هم زدم و گذاشتم روی شعله
و دو قاشق روغن زیتون بهش اضافه میکنیم
این رو میذارین ۱۵ دقه تف بخوره

در کنارش باید لازانیا ها رو بریزین توی قابلمه برای ۱۰ دقیقه
تا نرم بشن یکمی

توی یه لیوان نصف پیمانه آرد بریزین و ۳ پیمانه شیر
و خوب این رو بهم بزنین و بزارین رو شعله ی متوسط
بهش نصف قاشق چای خوری نمک اضافه کنین و یکمی فلفل سیاه
این رو خوب بهم بزنین
پنیر پیتزا یا لازانیا (نصف پیمانه یا بیشتر) رو اضافه کنین کم کم
اسفناج فیریز شده یا تازه رو هم خورد کنین بریزین توش
خیلی اسفناج نریزین . مثلا سه چهارم پیمانه بسّه
همینطور بذارین روی شعله ی کم تا بپزه تا پنیرش سفت نشه

حالا ...
لازانیا ها که نرم شدن رو آبکش کنین و بذارین توی ظرفی که میخوایین بذارین توی فر
یه لایه ش رو بچینین
روش از مخلوط سبزیجات بریزین ... و یکمی پنیر لازانیا / پیتزا
دوباره یه سری دیگه لازانیا بچینین
و دوباره همین کار رو انجام برای یه بار دیگه
هر چی بیشتر پنیر بریزین خوشمزه تر میشه ولی خوب چربی ش هم بیشتر میشه دیه
و در آخر اون مواد اسفناجی که درست کردیم رو بریزین روی مواد
خیلی خوشمل میشه و خوشمزه!

حالا بذاریدش توی فر برای ۳۰ ساعت در درجه ی ۳۷۵
نوش جون!



اینم عکسش (+) و (+)

- این رومیزی خونه ی ما مثل رومیزی های رستورانا می مونه  حداقل تمیز کردن ش انقدره راحته  چون من تمام کارام رو روی این میز انجام میدم . . علاقه ی شدیدی دارم بهش  
ولی تا یکی دو ماه دیگه که خونه عوض میکنیم هم میز مون رو عوض میکنیم و هم رومیزی رو
فک کنم رومیزی آبی روشن بگیرم ... هــــــــــوم ...

این کارتون ها (+) رو هم گرفتیم برای اینکه ظرف ها و وسایل ها رو pack کنم و کم کم جا به جا شیم بریم خونه ی جدیدمون  و این رو هم (+) امروز خریدم برای ماشین . خیلی خوش بو هستش

- این ماه بعدی که سه روز دیگه شروع میشه٬ عالمه کار قبول کردم . میدونم خیلی تنبلم ولی آخر ماه که چک ش میاد خونه٬ کلی ذوق میکنم!

  

سه شنبه:

این روزا عجب عجیب گذشت ...
همه ش باید خونه رو مرتب میکردم و وسایل ها رو میذاشتم تو کارتون تا از خونه برن (+)
و وسایل جدید هم خریدیم ...
این کمد جدید (+) هست که خریدیم
مثلا امروز همه ش نشستم خونه تمیز کردم
کارای خاله زنکی دیگه
نمیدونستم فرشمون این رنگی بود (+) دیگه میفهمین من چقدر تنبلم :|
بعدش٬
دیگه گرفتم خوابیدم تا دیر وقت
تا شوشو اومد و بیدارم کرد و بستنی خوردیم
کلی خوش گذشت
زنگ زدم خواهرم و یه ساعت حرف زدیم
و از وقت شوشو گرفت خوابید ..
الا فداش انقدر مهرفــــــــونه خیلی راضی ام
مرسی خدای مهربون که ما به هم رسیدیم

- این روزا کلی داستانای کوتاه فارسی میخونممم
- بابام رو هم دیدم بعد از یه مدت طولانی . خیلی خوب بود !

   + × خانوم گلی × ; ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱۱
comment نظرات ()

چهاردهمین بسته شکلات

بوسه بر عکست زنم،
ترسم که قابش بشکند
قاب عکس توست،
اما شیشه ی عمر من است

بوسه بر مویت زنم،
ترسم که تارش بشکند
تار موی توست،
اما ریشه ی عمر من است…


یکشنبه:
رفتیم graduation برادر شوهر
یعنی ... این رفتن ما حکایتی بود ها
اولا که گفتن ساعت ۱۰ صبح شروع میشه
و ما اونوقت (ساعت ۹ صبح) در حال قدم زدن میبودیم
رفتیم خونه نون پنیر با گوجه و چای شیرین خوردیم http://www.pic4ever.com/images/bc9.gif
و بعدش شوشو باید درس میخوند برای امتحان امشب ش
خلاصه ...
یادتونه تو پست قبلی http://www.pic4ever.com/images/bb3.gif گفتم که پشه ها حمله کرده بودن به خونمون؟
این شوشو دست بر نمیداشت از سر کچل این پشه ها
از تو آشپزخونه صدای داد و فریاد ش سر پشه ها می اومد http://www.pic4ever.com/images/bl5.gif
هیچ وقت انقدر عصبانی و جدی ندیده بودمش !
من م هی میخندیدم
من خیلی میخندم! اصلا هم نمیدونم  چرا
بعدش که حسابی پشه کشت٬
رفت که درس بخونه که برادر شوهر زنگ زد گفت پاشین بیایی بریم رستوران
گفتن ما پشت درتون هستیم! http://www.pic4ever.com/images/bf5.gif
جاری م و برادر شوشو بزرگه و کوچیکه و مادر شوشو بودن پایین...
ماشین رو خیلی دور پارک کرده بودن واسه همین باید یه عالمه راه میرفتیم
وقتی بالاخره بهش رسیدیم .. 
رفتیم یه رستوران ایرانی ! http://www.pic4ever.com/images/bd1.gif خیلی غذاهاش خوب بود
همیشه اونجا مرغ میگیرم یا کباب یا فلافل
گفتیم ایندفعه یه چیز جدید بگیریم
ساندویچ بادمجون گرفتیم
و وقتی اومد شوشو انقدره خندید به ساندویچه!
انگاره یه قورباغه رو پرس کنی بین دوتا نون
خلاصه چاره ای نداشتیم جز خوردن ش دیه http://www.pic4ever.com/images/bg4.gif
بعد هم کل وقت حرف زدیم و اینا ....
تا اینکه ساعت ۳ شد و باید میرفتیم جشن دوم graduation برادر شوشو!
این سالن خالی ش هست (+)
من و شوشو رفتیم قبل از اینکه بریم اونجا٬
میز تلوزیونی که خریدیم برداشتیم و آوردیم خونه
بعد که رفتیم جشن graduation دیگه تموم شده بود!  
کلی ضایع شدیم ... http://www.pic4ever.com/images/be4.gif
من که رفتم خونه چون پاهام تو ی اون کفش های پاشنه بلند داغون شده بود
شوشو هم با داداش بزرگه ش رفتن میزهای دیگه ای که خریدیم آوردن خونه
مادر شوشو و جاری و برادر کوچیکه ی شوشو اومدن خونمون
هیچ چی هم آماده نکرده بودم ! http://www.pic4ever.com/images/bb5.gif
فقط نون خامه ای آوردم (بلژیکی) و بیسکوییت و یه عالمه چای (+)
من و شوشو که هفته ای یه بار چای میخوریم ولی ماشالله خانواده هامون ریکورد زدن http://www.pic4ever.com/images/bf3.gif
یکی دو ساعتی نشستیم و حرف زدیم و گفتیم و خندیدیم تا اینکه دیگه کم کم رفتن
ولی روز خوبی بود ...
صبح امروز اصلا خوب شروع نشد
اما کم کم بهتر و بهتر تر شد خدا رو شکر

راستی قرار بود برم یه دانشگاه دیگه ولی با شوشو مشورت کردم
و نظرم عوض شد واس همین میره اون یکی دیگه
اونجا هم میخوام چندتا کلاس موسیقی و نقاشی بردارم در کنار درس های رشته م
خدا کنه این دو سال آینده مثل برق به خوفی و خوشی با یه عالمه خاطره ی خوب بگذره
بگو ایشالله! http://www.pic4ever.com/images/bg4.gif

- وای چقدر این شکلک ها نانازی اند!
- کلاس تابستونی ها داره شروع میشه دیگه
  ولی خوبی ش اینکه میتونم ساعت و روز کلاسم رو به دلخواه خودم انتخاب کنم
  آخه تنها شاگردم . چه خفن! استادم  حاظر شد فقط واسه من کلاس بذاره http://www.pic4ever.com/images/bd5.gif
  نکه استادم سه ماه تعطیلی بیکار بود و من م بدجور دنبال این کلاس بودم (تحقیق) 
  مرسی خدا جون که جور شد!

 

 http://dl3.glitter-graphics.net/pub/1256/1256883ait0xs1cuy.gif

 

دوشنبه :

 امروز صبح (بعد از ظهر) از خواب بیدار شدم
هیچ انگیزه ای برای از جا بلند شدم نداشتم والا http://www.pic4ever.com/images/bc7.gif
شوشو که دانشگاه بید ..
منم گرفتم هی خوابیدم دیه
بعد که بلند شدم
واسه خودم پیتزا فوری درست کردم
خیلی خوشمزه بود جاتون خالی http://www.pic4ever.com/images/bb6.gif
و بعد هم یکمی فیلم دیدم و یه سایت پیدا کردم پر از کتاب واسه دانلود!
گذاشتم ش توی لینکدونی م حتما ببینینش
خلاصه ..
بعد شوشو گفت زود میاد چون باید بره آکواریوم میاره خونه
من از وقت گوشت چرخی  درست کردم (+) http://www.pic4ever.com/images/bc9.gif
امشب تاکو داشتیم !
خیلی غذای خوشمزه ای بود

بعد هم رفتیم خرید
یه شالی بود که حدود یه ماه پیش خریدم
و امشب پوشیدمش (+) خیلی خوشمله
پایین هاش مثل ستاره هست ... خیلی دوسش دارم
یه قابلمه واسه جاریم خریدیم (+)
و یه دست لیوان (+)
یه دست لیوان هم واسه خودمون خریدیم (+)
شب خوبی بود ... تقریبا (بیخیال)
و پودر صورتم تموم شده امروز بعد از حدود دو سال!
چقدر برکت داشت هه هه هه
برای همین رفتم پودر و رژ گونه خریدم (+) http://www.pic4ever.com/images/bb5.gif
ولی رژ گونه ش صورتی بی حاله (اصلا این اسم رنگ هست؟) ولی تو عکس قهوه ای افتاده :|
و حالا هم بعد از دو هفته کپک زدن تو خونه٬
فردا دیگه دارم میرم دانشگاه!
اونم صبح!!!
یه جورایی خوشالم http://www.pic4ever.com/images/bl8.gif
فک کنم پروژه م رو درباره ی عکاسی انجام بدم ...
حالا خبرش رو میدم

- احساس میکنم بعد از ازدواج خنگ تر شدم
- امروز تولد بابام هست .. انشالله ۱۰۰ ساله شی بابای عزیزم http://www.pic4ever.com/images/bb6.gif
- سوء تفاهم مزخرف ترین چیز دنیاست . نه؟!
- داستان آب زندگی رو خوندم . بعد از یه عمری یه داستان فارسی خوندم
   خیلی چسبید!

 


   + × خانوم گلی × ; ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٤
comment نظرات ()

سیزدهمین بسته شکلات

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + × خانوم گلی × ; ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢
comment نظرات ()

دوازدهمین بسته شکلات

قبل از اینکه دانشگاه تموم شه٬
کلی برنامه ریزی کرده بودم ...
ولی الان که تعطیل شدم فقط دوست دارم یه جا بشینم و هیچ کار نکنم
چه آرامش عجیبی هست این دوران بدون درس
کلاس تابستونی هفته ی دیگه شروع میشه
ولی فقط یه بار در هفته هست
بیخیال درس و دانشگاه .. بریم سر چیزای باحال
این دست بشقابی هست که خریدیم (+)
عــــــــــــــــــــــــــاشق این رنگ هستم بدجــــور
آشپزخونه مون پس میشه زرد و آبی
اتاق خواب هم فک کنم بشه سبز و کرمی ...
حال هم که قرمز و مشکی
خیلی خوشالم که از این آپارتمان دیگه تا دو ماه دیگه میریم
یعنی جای بدی نیس ها... 
ولی خوب اون آپارتمان جدیدی که گرفتیم باحال تره
انقدر هم خرت و پرت دارم که یه ماه طول میکشه مرتب جمعشون کنم
دیشب هم یــــــــــــــــــــــه عالمه طرز پخت غذاهای جدید یاد گرفتم
خیلی دوس دارم همه ش رو درست کنم ...
فردا میخوام یه شیرینی درست کنم به اسم Macaroon
عکس هاش رو میذارم

http://chocolatey.persiangig.com/image/chocolate1.gif

همین دیگه ...
این یکشنبه هم Graduation برادر شوهرمه
یعنی مامان شوهری و دوتا داداشای شوشو میان خونمون
میخوام یه غذای خیلی ساده درست کنم ...
شاید یه سوپ درست کنم و یه غذای پلویی (اصلا غذاهای برنجی بلد نیستم! چون اصلا پلو نمیخوریم من و شوشو)  با ماست و نوشابه و سالاد
خدا کنه گند نزنم فقط!

فداتـــــــــــون,
گلی خانومی


- اون قالب قبلی وبلاگم خیلی اذیت میکرد . هی باید درستش میکردم. این قالب رو هم دوست دارم. قشنگه . نیس؟  شاید طول بکشه لود شه


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

To my lovely Shushu :-* http://www.postsmile.net/img/27/2723.gif

I stayed awake all the night, for you
My moist eyes are sad, for you
I stayed awake all night, for you
My moist eyes are sad, for you
I closed my eyes, for you
I forgot the world, for you

I dance around like a love-smitten man for you
I promise you, i am just for you
So Don't ever go away
I dance around like a fool for you
I promise you, i am just for you
So don't ever go away
In wet nights, taking you along
We get mesmerized, let's get closer
Come a little closer, touch me gently
I'll lose myself in your love, embrace me
I dance around like a fool for you
I promise you, I'm just for you
Don't ever go away
I dance around like a fool for you
I promise you, I'm just for you
Don't ever go away

Your fragrances are spread in my life's search
All My moments get lost in your thoughts
My dreams say, keep us in your eyes
You'll feel relieved, just give us a sign
I dance around like a fool for you
I promise you, I'm just for you
Don't ever go away
I dance around like a smitten one for you
I promise you, I'm just for you
Don't ever go away

I stayed awake all the night, for you
My moist eyes are sad, for you
I closed my eyes, for you
I forgot the world, for you

(Tere Liye)

   + × خانوم گلی × ; ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢۸
comment نظرات ()

هشتمین بسته شکلات


روزی که تو رو دیدم
دلم رو به دل تو دادم
حالا من میدونم
بی تو یه لحظه نمیتونم!
تا دنیا پا برجاست
به پای عشقت می مونم

عشق من باش
جون من باش
نذاری یه روزی این دل رو تنهاش



ســــــــــــــــــــــلام

امروز صبح ساعت ۶ و نیم صبح از خونه زدیم بیرون http://www.millan.net/minimations/smileys/sportcar3.gif
خیلی روز خوبی بود http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_in_dreams.gif
کلی بهمون خوش گذشت
قبل از اینکه بریم پیاده روی رفتیم اینجا (+) و از بالای کوه یه شهر قشنگ دیده میشد
به یاد داستان هایی می افتادم که دوران بچگی میخوندم .... http://www.millan.net/minimations/smileys/babyboy.gif

{حجم عکس ها رو خیلی کم کردم که راحت باز شه}

رفتیم کوه نوردی و پیاده روی (+)
لای یه عالمه درخت و سنگ و "حشره" http://www.millan.net/minimations/smileys/scorpios.gif
انقدر پایین کوه حشره بود که خدا میدونه آخه دیگه هوا شرجی شده و گرم
من هم خیلی تنبل هستم و بعد از یه ربع ره رفتن
به شوشو میگم "نرسیدیم؟ " http://dingo.care2.com/c2c/emoticons/dunnof.gif
و شوشو هم در طول ۲۰ دقیقه ای که برسیم هی میگفت "داریم میرسیم!"
ولی مگه میرسیدیم؟ همه ش هم سر بالایی بود!
هر چند دقیقه یه بار هم یه باد خنک میوزید...
منم زودی روسری م رو درمی آوردم و موهام شلخته میشد . خیلی باحال بود
ولی جرات نمیکردم در ابمیوه رو باز کنم
فک کنم بعدش همه ی حشره ها میریختن رو سرم!

خلاصه رسیدیم بالاخره
خیلی منظره ی قشنگی بود اون بالا (+)
احساس میکردی به خدا خیلی نزدیک تری http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_cupidgirl.gif
اونوقت هست که میفهمی ما آدم ها چقدر کوچیک و نحیف هستیم
این (+) منظره ی زیر پام بود!!!
اون بالا روی سنگ ها یه کرم (+) کوچولو  خوشرنگ هم بود
انقدره باحال بود! http://www.millan.net/minimations/smileys/piscess.gif
با اینکه از حشرات بدم میاد ولی از این کرم و حلزون (+) خیلی خوشم اومد

اینم از سفر کوچولوی ما....
دیگه قرار هست هر هفته بریم اینجا پیاده روی
و یه دریاچه هم داره که احتمالا اونجا بریم http://www.millan.net/minimations/smileys/aquariuss.gif

فردا دوتا امتحان دارم و این چیزا
دیگه تا یه هفته دیگه دانشگام تموم میشه و کلی خوش میگذرونم http://www.millan.net/minimations/smileys/laugh2.gif

+از این قالب خیلی راضی ام
+سارا و ملیحه دارن عروس میشن! هاو اکسایتیگ!

   + × خانوم گلی × ; ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱۳
comment نظرات ()

ششمین بسته شکلات

تو را آغوش می گیرم
هوا تاریک تر می شه
خدا از دست های تو
به من نزدیکتر می شه

   + × خانوم گلی × ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٩
comment نظرات ()