ღ زندگی شکلاتی ما ღ

تو زندگی فقط دوتا چیز احتیاج داری . یکی عشق ه و دیگری شکلات :دی

بیست و ششمین بسته شکلات

من الان کلی ذوق زده م دلقک نیشخند

آخه بالاخره کلاس هام رو قبول کردند!

مجبور شدم همشون رو بندازم . ولی خوشالم! 

حالا فقط دوتا کلاس دارم برمیدارم

کلاس هایی که واقعا به رشته ی آینده م ربط دارن بالاخره! هه هه
معنی یکی از کلاسم هست ( ایکالاجی ) : "علم عادت وطرز زندگی موجودات و نسبت انها با محیط"  چه اسم طولانیی

اول مشاور درسی م گفت شاید نتونی بندازی شون و یه "w" میذارن روی کارنامه ت

یعنی اینکه کلاس رو دیر انداخی  ( روز آخر انداختن کلاس ۲ روز پیش بود) Smiley

کلی دعا خوندم و این چیزا .

به شوشو هم زنگ زدم و پیغام گذاشتم "شوشو من خیلی عصبانی ام!

شاید کلاسامرو نندازن و الکی تو کارنامه م این "w" های الکی رو بذارن . میدونی چقدر بد میشه برام؟" نگران

بعدش رفتم پیش رییس اصلی و اون گفت میتونی بندازی و هیچی تو کارنامه ت نمیاد ! کلی ذوق کردم! قوربون آقا هه هه 

الان یه هفته عقب م از این کلاسایی که تازه اضافه کردم .

آخه دانشگاه الان یه هفته و خورده ای هست که شروع شده . خدایا به امید تو

 

 

-قرار بود اگه واسه شوشو یه شعری رو که میخواست پیدا کنم٬ واسم یه کیک گنده بخره ! عاشق شرط بندی های شوشو ام من! ل و ل زبان

 

-وقتی رانندگی میکنم . آستین هام رو میزنم بالا تا آرنج و کولر رو کم کنم

و آلبوم رگ خواب یگانه رو میذارم و رانندگی میکنم با سرعت ۸۰  ..

یه حالی میده جاتون خالی

 

-یکمی این روزا با شوشو دعوایی هستیم . درست نمیدونم سر چی هست .

ولی رفع میشه ایشالله . به زودی نیشخند زبان

 

-دیشب رفتیم خونه ی جاریم .

یه کیک بزرگ توت فرنگی و خامه ای خریدیم برای داداش شوشو چونکه تفلدش بود . بد نبود :دی

 

-امشب هم که خونه ی مامان و بابای شوشو هستیم .

کلی باباش واسه م شیرینی و باقلوا و شکلات خریده بود تعجب

مامانش م ته چین درست کرد خوشمـــــــــــزه ها قلب

 

-این رو سحری تند تند  درست کردم دیروز! (+) خــــــــــــــیلی راحته .

فقط کلم براکلی و کلم (سفید) و هویچ رو تو روغن تف میدین با یکمی سیر و نمک و فلفل

بعدش هم بهش یکمی پنیر پیتزا اضافه میکنیم ... همین! نیشخند

 

-به همین زودی امتحان دارم . و هیچی هم نخوندم :|

این وبلاگ رو دیدم (+) انقدر دلم شکســـــــــــــــــــــــــــــــــــت ! خدا میدونه!

 

- امشب رفتیم مغازه با شوشو و مامان و باباش که بستنی بخریم .

شوشو هم هی من رو بغل میکرد از پشت یواشکی و مینداخت بالا جلوی همه! خجالت

بعضی وقتا فک میکنم باید وزن اضافه کنم تا دیگه نتونه از این شیطون بازی ها کنه!زبان

 

   + × خانوم گلی × ; ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱٥
comment نظرات ()

چهارمین بسته شکلات

http://dl.glitter-graphics.net/pub/950/950131njxbs726yv.gif

امروز عروسیمه!!! 500 نفر قرار بیان ... وای خدا !

باید امروز ساعت 4 برم آرایشگاه با مریم و سارا و زری .. خدای من کمکم کن خوش بگذره . هوام رو داشته باش خدا جونم . باشه؟ به امید تو
دلم درد میکنه . دیشب با گریه خوابیدم . چی میشد اگه...آخه فکر میکنم که...    چی دارم میگم؟!!!
یکمی استرس دارم ولی با بودن
ش نارم احساس آرامش میکنم ... بودنش خیلی برام شیرینه . دوستش دارم ! خیلی !! 

باید برم لباس امروزم رو بذارم کنار تا ببرم آرایشگاه . باید برم حمام . دیگه دیگه ... دوست دارم میزم رو کاملا خالی کنم که وقتی میرم دیگه آبجی ها وقتی بهش نگاه میکنن دلشون نگیره! اصلا دوست ندارم دلشون واسه من تنگ بشه .....
دیشب وقتی که 24 تا مهمون پایین نشسته بودن, رفتم به گلم گفتم: میشه بیایی بالا با هم شام بخوریم؟ گفت : آره !
بشقاب هامون رو پر کردیم و اومدیم بالا . . دلم براش غش میرفت.

.. یه جوری ام! احساس هام همه خیلی بهم گره خوردند.

-همین الان مادر شوهر و پدر شوهر اومدن خونه . همه خواب بودیم! هه هه چه جالب!!! فرش های خونه رو جمع کردیم و بردیم واسه مراسم! انقدر خونه قشنگ شده با کف چوبی و براقش !!


التماس دعا !
به امید خدای گلم و حضرت فاطمه .... زندگی جدیدم مبارک!

   + × خانوم گلی × ; ٥:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
comment نظرات ()

سومین بسته شکلات

 

امروز حنابندون بود ... یا همون Bridal Shower . صبح قرار بود ساعت ۶ از خواب بیدار شم و لوازم و آرایشم و لباس هام رو مرتب کنم واسه بردن به خونه ی خانم امبرین . قرار بود ساعت ۸ صبح اونجا باشم. ولی من که شب ش تا ساعت ۴ با زری و مطهره میگفتم و میخندیدم مگه میشد اونوقت صبح پاشم دیگه؟!! (نمیشه دیگه!) خلاصه مامان با زور منو ساعت ۷:۴۰ از تخت گرم و نرمم جدا میکنه! و من که به ساعت نیگا میکنم و میرم جوراب های لنگه به لنگه م رو پام میکنم و صورتم رو یه کرم مرطوب کننده میزنم و مداد چشم میزنم و میرم سراغ تخت زری: زری پاشو! دیر شده! پاشو دیگه!!! ای بابا!! زرییییییییییییییییی!!!

خلاصه زری بیدار میشه و آماده میشه و من میرم سر لباس عروس و لباس حنابندون تا کردن و لوازم آرایش جمع کردن !   آقاجون هم پایین منتظر که من و زری رو ببره خونه ی امبرین خانم .نون پنیر و جوس میخوریم و بدو که بریم!

میرسیم خونشون . چشمام باز نمیشد! گفت بگیر بخواب و من رو موهات کار میکنم! من هم میگیرم چرت میزنم ... بعد میبینم ملیحه هم به طرز خیلی سوپرایزی ظاهر میشه! خیلی خوشال شدم . خوش گذشت . ولی از اینکه انقدر کم به موهام رسیدم تو اینهمه سال ها خیلی آزارم میده . آخه حکمت ش چی میتونه باشه آخه؟ خدای گلم راضی ام به هر چی که داری و هر چی که نداری و هر چی که گرفته ای . داده ات نعمته . نداده ات حکمته و گرفته ات امتحان ست . دوستت دارم .به من هم عقل فهمیدن این جمله ی زیبا رو بده! ممنون میشم

بعد میریم سر آرایش کردن . عجیب شدم! یه عالمه آرایش ... . شده بودم مثل یه نقاشی . انقدر دلم گرفته بود. دوست داشتم یه خبری از عشقم بشه ... تا اینکه دیدم یه اس ام اس اومد: دوستت دارم!       وااااااااااااااااای  انقدر خوشال میشم! خدا رو کلی شکر میکنم ! مگه میشه چیز بهتری اتفاق بیفته؟!! چقدر دوستش دارم.

آرایش تموم میشه و میریم سر لباس پوشیدن! لباس XXXلارج! امبرین خانم هم دستش درد نکنه سنجاق کاریش میکنه و لباس درست تنم میشه . . خدا رو شکر! 

بعد میریم تو ماشین و میریم حنا بندوووووووون !!!

وارد خونه که میشم عکس گرفتن ها شروع میشه !Photographer منم هی نگام تو آینه به خودم می افته و به خودم اصلا عادت ندارم! تا اینکه بالاخره تموم میشه و میریم زیر زمین .. اونجا هم یه عالمه آدم نشسته بودن و با ورود من و خانواده صلوات فرستادن ... کاش این صلوات ها بتونن تمام لحظه های با هم بودن من و عشقم  رو شیرین کنه. آمین!

بعد این خانمه میاد آواز میخونه! مثل این خوانند های هندی! صدای ناااااااااازک و عشوه و این چیزا ی اوا خواهر!  وقت نماز میشه . میرم نماز میخونم . دوباره عکس میگیرن . بعد میرم النگو میپوشم (سبز و شیشه ای) و میرم دوباره زیر زمین . ایندفعه یه گردنبند از گل دور گردنم و دستام میندازن . دور دست زری و مطهره و محدثه و مریم و مامان جونی هم میندازن . خیلی قشنگ شدیم!!!  خدا رو شکر! بعدش یه عالمه شیرینی میکنن تو حلقمون! کیک میبرم . دوست های دوران دبیرستان٬ ایمان و مبین و سارا هم یه کیک قشنگ درست کرده بودند . خیلی زیبا بود و خوشمزه .دستشون درد نکنه!

موقع غذا میشه و من یادم میره که یه عروس ناز نازی و قرتی و متین که نمیاد ناهار بخوره! میشینم حسابی میخورم! هه هه ... دلم هوس غذای تند کرده بود اون روز! بدجور !

غذا خوردن تموم میشه . و تو کل این مدت سارا خانم خیلی کمکم کرد! اگه سارا خانم و امبرین خانم و رضیه خانم نبودند معلوم نمیشد چه میشد !!! خدایا ممنونم بابت مهربونی هات ... ببخش اگه بد کردم .. ببخش ...

بازی ها که شروع میشه... مطهره یه کیف برنده میشه. خوشگله!و آخرین بازی این بود که یه سری سوالات که از عشق نانازیم پرسیدند رو از من میپرسند تا ببینند من چقدر دربارش اطلاعات داشتم ... هر دفعه هم که اشتباه میگفتم٬ یه آدامس بابل گام گنده اندازه ی دوتا بند انگشت میذاشتن تو دهنم!!!!!! وای آقا ما خفه شدیم!تو دلم میگفتم: بذار دستم بهت برسه! خلاصه ۶ تا آدامس گنده رو تو دهن ما جا کردند ... و آخرش هم یه عکس ناناز گرفتن!

حنا بندون تموم میشه و میرم لباس هام رو عوض میکنم و مانتو میپوشم . میرم بالا دم در . قبل از اینکه برم تو ماشین بشینم با خواهر صاحب خونه خدافظی میکنم  که فکر میکنه من خواهر عروسم!!! بعد که فهمید که من عروسم.. میگه: چقدر کوچولویی!!!

دلم تنگ میشه واسه مامانم٬ آقاجونم٬ خواهر ها٬ داداشی٬ خونه٬ لباس هام٬ خاطراتم.... ولی همه و همه می ارزه به بودن با تو٬ عشق من . بودن با تویی که احساس میکنم خدا مرا برای با تو بودن خلق کرده

 


آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار

به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نذار

مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نذار

فقط به من بوسه بزن ...

            به روح و جسم و تن من !

   + × خانوم گلی × ; ٥:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
comment نظرات ()

دومین بسته شکلات

http://dl9.glitter-graphics.net/pub/711/711129rt5tss73ss.gif

ما هم عقد شدیم !!! به همین زودی ها ! به همین زودی زودی زودی !! 

یعنی دیگه شدیم یه جورایی مال همدیگه !!!! چه حس عجیبی! چه حس مطلوبی!

امروز ساعت ۵ بعد از ظهر عقد کردیم ! بعد از خرید لباس عروس که وقتی میپوشمش میشم مثل سفید برفی به قول همه  البته با موهای ویز ویزی ! =))

خلاصه بعدش رفتیم پشت خونه و کلی عکس گرفتیم و این چیزا و نمیدونم چی چی میشه که بعد از اون همه عکس گرفتن٫ مطهره میره بالا تو اتاق و شروع میکنه به گریه کردن  ! همون وقت هم آقای نامزد با ۶ نفر دیگه منتظر من هستن که برم و با هم بریم حلقه و کت و این چیزا رو انتخاب کنیم .... خلاصه من که خیلی ناراحت شده بودم   بعدش این محدثه هم شروع کرده به گریه کردن ! مجبور شدم با خودمون بیارمش ...

من و آقای نامزدم که دیگه نامحرم نبودیم ولی رومون نمیشد به هم نزدیک شیم  والا ! کل وقت دو سه تا وجب فاصله بود بینمون  ... مامانی هی میگه: حالا اون خجالتیه٫ تو کی خجالتی بودی آخه؟!! ... ولی خراب چشم ها و لب های قشنگ آقای نامزد هستم  الهی ! خیلی پسر خوبیه . خدا رو شکر  آی میس هم آلردی !

دیگه فکر کنم تا ۲ ماه یا ۱ ماه دیگه نبینمش ... امیدوارم که موفق باشه تو کاراش و زندگی ش و همیشه شاد باشه

 

پروردگارم !از این که مرا با فردی آشنا کردی که قادر خواهم بود تا ابد به او عشق بورزم سپاسگذارم.زندگی مشترکمان را سرشار از صلح و آرامش کن


 دوستش دارم  !

   + × خانوم گلی × ; ٥:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۳٠
comment نظرات ()

اولین بسته شکلات

http://dl8.glitter-graphics.net/pub/716/716978plaxakte4k.gif

آخییییییییییییییییییش !!!!!!!!!! بالاخره تموم شد!

دیشب هم خوب گذشت . مامانم و بابام با مامان و باباش رفتن اتاق نشیمن نشستن و ما هم تو اتاق پذیرایی بودیم و مامانم گفت که همش صدای خنده ی ما میومد !!!! خاک عالم!!

اینم از دیشب دیگه .. یه پیرهن صورتی با یه کروات صورتی و کت و شلوار مشکی پوشیده بود و گل های رز صورتی هم آورده بود =) راستی امروز هم تفلدشه  :-) ایشالله ۱۰۰ ساله شه!

الهی! انقدر قشنگ شده بود که خدا میدونه!!!!  بزنم به تخته . خیلی به دلم نشست . ولی معلوم نیست ایشون در موردم چه فکر میکنه ! 

 وای خدا اسمش که خیلی قشنگه ! کل عمرم که خیلی عاشق این اسم بودم ... حتی کف دست هام هم این اسم رو خیلی پیدا میکردم و مخصوصا خیلی عاشق امام علی هم بودم !  یکی از قشنگترین خواب هام٬ خواب این امام مهربون  بوده

ولی هنوز هیچی معلوم نیس ... هر چی خدا بخواد دیگه !

   + × خانوم گلی × ; ٥:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۸
comment نظرات ()

سی و دومین بسته شکلات

این رو گوش کنین (+) بخندین نیشخند تصویر نداره فقط صوتی هست 

 

یعنی ماه رمضون که شروع میشه ها، گلی خانومی تبدیل میشه به یه موجود عجیب و غریبی مثل این: http://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gif نه اعصاب داره نه هیچی!

شوشو جونم مرسی که تحملم میکنی! ببخشین این چند روز خیلی باهات بد بودم . قول میدم خانومی بهتری شم برات

 

دیروز هم واسه این آقاهه (زبان) ترجمه میکردم سر کار که همینطوری (دور از جون) زر میزد! مگه حرفش تمومی داشت؟ باور کنین درست ٢ ساعت و ده دقه حرف این http://foolstown.com/sm/wow.gif

بحث از این شروع شد که حلقه ی من رو دید و از نصیحت کردن شروع شد سخنرانی تا اینکه آخر سخنرانی ش گفت: نه شما فقط تظاهر میکنین که ازدواج تون خوبه! (با لحجه ی افغانی ش) نزدیک بود بلند شم و دهنش رو سرویس کنم http://foolstown.com/sm/sumo.gif فکر میکرد کی هست حالا :|

یعنی من از اون آدما نیستم که از نژادی بدم بیاد! اصلا نژادپرست نیستم!

(از همه جور آدما خوشم میاد و دوست دارم با آدم ها از کشور های مختلف آشنا شم و فرهنگ هاشون رو یاد بگیرم)

ولی خوب من که بهش هیچی نگفتم و گذاشتم هر چی خواست بگه . آخه خودش ٧ ساله ازدواج کرده بود . میخواست تجربیات ش رو بگه مثلا http://www.pic4ever.com/images/297.gif

اگه من دیگه به کسی رو دادم سر کار اسمم رو میذارم "چراغعلی" :|

خلاصه بعدش رفتم این مغازه ی که لوازم نقاشی داره . این آلبوم رو خریدم (+) اینم صفحه ی اولشه (+)

بعد هم قبل از اینکه برم خونه رفتم اون ساختمون بغل خونمون دیدم شوشو نشسته داره درس میخونه یکمی حرف زدیم بعدش رفتم خونه و خوابیدم تا دم غروب .

شوشو هم افطاری درست کرده بود! الاهی فداش

این از دیروم

 

 

امروز صبح هم با شوشو رفتم

من رفتم سر کار و شوشو رفت دانشگاه. رفتم سر کار و دیدم که کسایی که باید واسشون ترجمه کنم خیلی قیافه هاشون عرب میزنه!

گفتم حتما اشتباهی منو فرستادن آخه من یه کلمه هم بلد نیستم عربی!

بعد دیدم بعل____________ه من رو اشتباهی فرستاده بودن . ولی خوب حقوق م رو میگیرم گرچه هیچ کاری نکردم

اومدم خونه یکمی وبلاگ گردی کردم و خونه تمیز کردم و جارو کشیدم و حالا هم دارم اینجا مینویسم و شاید یکمی بخوابم .. واسه دو یه سه ساعت http://www.pic4ever.com/images/flat.gif

راستی اینم عکس آکواریوم هست که شوشو یه هفته س روش کار میکنه (+)

این جمعه  هم قرار هست با شوشو بریم چندتا ماهی بخریم .

باید چندتا اسم خوشمل واسشون پیدا کنم  

راستی ممنونم که از نقاشی م و تابلو ها تعریف کردین . خیلی مهربونین .

دوستتون دارم خیل___________ی زیاد

قلبماچ

 

- آه چقدر از مهمونی دادن بدم میاد :|

 

ادامه مطلب
   + × خانوم گلی × ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢۸
comment نظرات ()

بیستمین و پنجمین بسته شکلات

ســـــــلام دوس جونای گلم !  
وای چقدر خوبه شما ها رو داشتن ها :دی
چقدر دلم هوس کرده بود اینجا بنویسم
یه پست طولانیه دیگه


اگه رو زندگی من آپدِیت باشین میدونین که من و شوشو رفتیم این آخر هفته یه مسافرت کوشولووو
جاتون خـــالی خوب بود!
این هتل موندیم (+) اینم یه سنجاب کوشولوووو (+


روز قبل ش اصلا حالم خوب نبود . نمیدونم چرا٬ ولی یه جوری بودم
لباسی که خریده بودم (تو یکی از پست ها عکسش رو گذاشتم) رو زودی برداشتم با وسایل دیگه م و راه افتادیم
تا یه ساعت راه که رفتیم گفتم : شوشـــو! یادم رفت memory card دوربین رو بیارم!
عکس ها که سیو نمیشه توش اینجوری
بعد چرخیدیم به طرف خونه ... یه دقه که رفتیم گفتم: خوب بریم اونجا یه دوربین دیگه بخریم
شوشو هم گفت باشه ... و دوباره برگشتیم جاده به طرف خونه ی مامان و بابای شوشو
ما دو بار هی اینوری رفتیم و اونوری رفتیم٬ مثل دیوونه ها

رسیدیم خونه ی مامان بابای شوشو روز قبل از سالگرد عروسی مون 
با هم رفتیم یه رستوران ایتالیایی و اونجا جام جهانی رو داشتیم میدیدیم
من مثل همیشه ساندویچ سرد کالباس گرفتم با نوشابه ی مشکی
و شوشو هم همبرگر

بعد راه افتادیم به طرف ایالتی که ما میخواستیم بریم خوش گذرونی روز چهارم ش (روز بعدش)
رفتیم همون اول هتل مون و وسایل ها رو گذاشتیم تو اتاق
مامان و بابای شوشو پایین منتظر بودن
بعــــــــــــــد رفتیم با هم یه باغ وحش
ولی مگه حیوونی بود؟! همه اونوقت بعد از ظهر رفته بودن تو خونه هاشون لالا!
فقط یه فیل دیدیم که داشت شن بازی میکرد
کلّی هم هوا گرم بود
من هم کفش هام خیــــلی اذیتم میکردن
واسه همین بیچاره شوشو باید عقب عقب با من راه میرفت (پاهام همه ش قرمز شده بود!)

بعد هم رفتیم یه سر هتل دوباره تا من کفش هام رو عوض کنم
یه جفت جوراب شوشو رو هم کِش رفتم
بعد رفتیم یه بستنی خوری
یعنی یکی که ازش بستنی خرید و در آخر ازش پرسید "بستنی چطور بود؟"
یارو گفت "بد نبود"
گفت: "بد نبـــــــــــــــود؟ یعنی چی؟" چندتا فحش هم بار طرف کرد
من که یه cupcake وانیل و انبه گرفتم و بقیه بستنی گرفتن
بعدش دیگه مامان و بابا ش باید برمیگشتن ایالت خودشون ولی گفتن "اگه میخوایین فردا بگین که با هم باشیم دوباره" ولی چون سالگردمون بود چهارم٬ دوست داشتم فقط من و شوشو با هم باشیم .

رفتیم خونه و من یه ساعت خوابیدم و بعدش رفتم حمام
نشستیم فیلم Cop Out و School of Rock رو دیدیم
شب ش هم همه ش حرف زدیم . کلّی خوش گذشت ! بعد هم گرسنم شد طبق معمول و شوشو پیتزا سفارش داد
خوابیدیم تا ساعت ۱۱ صبح!

باید ۱۲ اونجا رو تحویل میدادیم
آماده شدیم و رفتیم ساکمون رو دادیم هتل گفتیم تا چند ساعت دیگه میاییم برش میداریم
رفتیم یه رستوران پیتزایی (+) خیـــــــــلی با صفا بود
اینم پیتزا نهار/صبحانه مون (+) ایتالیایی بود طرف .. یه لحجه ی باحالی داش! من که هیچی نمیفهمیدم چی چی میگفت اصلا
اینم یه عکس از بالکن که فقط ما رو برد اونجا (+)
یه سوپ طالبی سرد گرفتیم (+) جاتون خالی

ماشین هم که نداشتیم باید با مترو میرفتیم اینور اونور
بعد از سه سال دوباره سوار مترو شده بودم ...
این چرا قرمز ها (+) که روز زمین هست هر وقت که چشمک میزد یعنی اینکه قطار نزدیکه
شوشو هم هی میخواس بره اون نزدیکا وایسته چون یه باد شدیدی میوزد از سرعت قطار
خلاصه .. رفتیم این شهر کوچیک چینی (+)
منم اینا رو خریدم (+)
کل روز هم رفتیم این موزه های جالب و هی بستنی میخریدیم تو راه و ...
موزه ی گل بسته بود و ضد حال خوردیم
یعنی از ساعت ۱۲ شهر تا ۶ و نیم ما همه ش راه رفتیم ها !

یه موزه رفتیم که این سقف ش بود (+) خیلی خوشمل بود
ولی به موزه ی قبلی ش نمیرسید
یه کنسرت هم اونجا بود (+) نیرو دریایی بود فک کنم

رفتیم یه موزه که آدم هاش از شمع درست شده بودن! من خیلی میخواستم باهاشون عکس بندازم ولی انقدر واقعی بودن که ۳۰ سانتی متری ترس برم میداشت و نمیرفتم سمتشون :| خیلی پشیمونم!
(+) این یکی شونه و این (+)
اینم شوشو نترس من که (+) با یکی شون عکس گرفته ... خیلی واقعی بود طرف  انگار نه انگار که از شمع درست شده بود والا

اینم یه موزه ی دیگه بود که همه ش عکس بود و من عـــــــــــــاشق عکس های قدیمی هستم
نقاشی هاش از ۱۸۰۰ هست!
(+) این آقا خپله س
(+) این آقا موش خرماس
(+) این زنه هم خودش رو از همه خوشگلتر میدیده  اینم شوهرشه (+)
خلاصه روز خوبی بود :دی


بعد مامان و بابا شوشو اومدن دنبالمون
شب ش رفتیم آتیش بازی رو دیدیم (+) (+)
و وقتی رفتیم خونشون بحث طلاق و ازدواج اطرافیان شد
و تصمیم گرفتیم که صبح با شوشو بریم خونمون

در راه برگشت به خونمون جزغاله شدیم
آخه کولر ماشینمون خراب شده !
اونم ساعت ۱۲ ظهر که هوا ۱۰۰ درجه ی فارانهایت بود
بستنی خریدیم تو راه با آب سرد .. کمک کرد
رسیدیم خونه و من به کلاسم نرسیدم و شوشو هم نرفت سر کار
گرفتیم حســــــــــــــــــــابی خوابیدیم تا روز بعد !

خوش گذشت .. نه استرسی بود٬ نه درس٬ نه کار٬ نه ناراحتی ... فقط من و شوشو بودیم دست تو دست هم . خدای مهربون شکرت . ما رو همیشه خوشبخت نگه دار . آمین

- این غذاها رو هم تازگی درست کردم (+) (+)

- کلاســـــــــــــــــم تموم شد!  یعنی بنده واقعا دیگه این مدرک فوق دیپلم رو میگیرم =) چقدر طول کشید ها! داستانی داره خودش ...

- داریم امروز میریم خونه ی جدیدمون :دی و روز بعدش هم میریم پیش مامان و بابام!!! کلّی ذوق زده م . خدایا به امید تو .

 - دیشب با شوشو رفتیم چای فروشی . چای یاس گرفتم . خیلی چسبید .

 - الان که دارم این رو آپ میکنم ساعت ۲:۱۵ صبحه و من باید ۵ صبح راه بیفتم یه طرف دانشگاه جدید چون ۷ اونجا برنامه ست .. مطنم همه ش چُرت میزنم اونجا فردا  (مکان فعلی: آزمایشگاه دانشگاه شوشو)

 

قوربونتووووووون برممم
و مرسی که تبریک گفتین واسه پست قبلی

   + × خانوم گلی × ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱۸
comment نظرات ()

بیستمین بسته شکلات

مشاهده یادداشت خصوصی

   + × خانوم گلی × ; ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢۳
comment نظرات ()

چهاردهمین بسته شکلات

بوسه بر عکست زنم،
ترسم که قابش بشکند
قاب عکس توست،
اما شیشه ی عمر من است

بوسه بر مویت زنم،
ترسم که تارش بشکند
تار موی توست،
اما ریشه ی عمر من است…


یکشنبه:
رفتیم graduation برادر شوهر
یعنی ... این رفتن ما حکایتی بود ها
اولا که گفتن ساعت ۱۰ صبح شروع میشه
و ما اونوقت (ساعت ۹ صبح) در حال قدم زدن میبودیم
رفتیم خونه نون پنیر با گوجه و چای شیرین خوردیم http://www.pic4ever.com/images/bc9.gif
و بعدش شوشو باید درس میخوند برای امتحان امشب ش
خلاصه ...
یادتونه تو پست قبلی http://www.pic4ever.com/images/bb3.gif گفتم که پشه ها حمله کرده بودن به خونمون؟
این شوشو دست بر نمیداشت از سر کچل این پشه ها
از تو آشپزخونه صدای داد و فریاد ش سر پشه ها می اومد http://www.pic4ever.com/images/bl5.gif
هیچ وقت انقدر عصبانی و جدی ندیده بودمش !
من م هی میخندیدم
من خیلی میخندم! اصلا هم نمیدونم  چرا
بعدش که حسابی پشه کشت٬
رفت که درس بخونه که برادر شوهر زنگ زد گفت پاشین بیایی بریم رستوران
گفتن ما پشت درتون هستیم! http://www.pic4ever.com/images/bf5.gif
جاری م و برادر شوشو بزرگه و کوچیکه و مادر شوشو بودن پایین...
ماشین رو خیلی دور پارک کرده بودن واسه همین باید یه عالمه راه میرفتیم
وقتی بالاخره بهش رسیدیم .. 
رفتیم یه رستوران ایرانی ! http://www.pic4ever.com/images/bd1.gif خیلی غذاهاش خوب بود
همیشه اونجا مرغ میگیرم یا کباب یا فلافل
گفتیم ایندفعه یه چیز جدید بگیریم
ساندویچ بادمجون گرفتیم
و وقتی اومد شوشو انقدره خندید به ساندویچه!
انگاره یه قورباغه رو پرس کنی بین دوتا نون
خلاصه چاره ای نداشتیم جز خوردن ش دیه http://www.pic4ever.com/images/bg4.gif
بعد هم کل وقت حرف زدیم و اینا ....
تا اینکه ساعت ۳ شد و باید میرفتیم جشن دوم graduation برادر شوشو!
این سالن خالی ش هست (+)
من و شوشو رفتیم قبل از اینکه بریم اونجا٬
میز تلوزیونی که خریدیم برداشتیم و آوردیم خونه
بعد که رفتیم جشن graduation دیگه تموم شده بود!  
کلی ضایع شدیم ... http://www.pic4ever.com/images/be4.gif
من که رفتم خونه چون پاهام تو ی اون کفش های پاشنه بلند داغون شده بود
شوشو هم با داداش بزرگه ش رفتن میزهای دیگه ای که خریدیم آوردن خونه
مادر شوشو و جاری و برادر کوچیکه ی شوشو اومدن خونمون
هیچ چی هم آماده نکرده بودم ! http://www.pic4ever.com/images/bb5.gif
فقط نون خامه ای آوردم (بلژیکی) و بیسکوییت و یه عالمه چای (+)
من و شوشو که هفته ای یه بار چای میخوریم ولی ماشالله خانواده هامون ریکورد زدن http://www.pic4ever.com/images/bf3.gif
یکی دو ساعتی نشستیم و حرف زدیم و گفتیم و خندیدیم تا اینکه دیگه کم کم رفتن
ولی روز خوبی بود ...
صبح امروز اصلا خوب شروع نشد
اما کم کم بهتر و بهتر تر شد خدا رو شکر

راستی قرار بود برم یه دانشگاه دیگه ولی با شوشو مشورت کردم
و نظرم عوض شد واس همین میره اون یکی دیگه
اونجا هم میخوام چندتا کلاس موسیقی و نقاشی بردارم در کنار درس های رشته م
خدا کنه این دو سال آینده مثل برق به خوفی و خوشی با یه عالمه خاطره ی خوب بگذره
بگو ایشالله! http://www.pic4ever.com/images/bg4.gif

- وای چقدر این شکلک ها نانازی اند!
- کلاس تابستونی ها داره شروع میشه دیگه
  ولی خوبی ش اینکه میتونم ساعت و روز کلاسم رو به دلخواه خودم انتخاب کنم
  آخه تنها شاگردم . چه خفن! استادم  حاظر شد فقط واسه من کلاس بذاره http://www.pic4ever.com/images/bd5.gif
  نکه استادم سه ماه تعطیلی بیکار بود و من م بدجور دنبال این کلاس بودم (تحقیق) 
  مرسی خدا جون که جور شد!

 

 http://dl3.glitter-graphics.net/pub/1256/1256883ait0xs1cuy.gif

 

دوشنبه :

 امروز صبح (بعد از ظهر) از خواب بیدار شدم
هیچ انگیزه ای برای از جا بلند شدم نداشتم والا http://www.pic4ever.com/images/bc7.gif
شوشو که دانشگاه بید ..
منم گرفتم هی خوابیدم دیه
بعد که بلند شدم
واسه خودم پیتزا فوری درست کردم
خیلی خوشمزه بود جاتون خالی http://www.pic4ever.com/images/bb6.gif
و بعد هم یکمی فیلم دیدم و یه سایت پیدا کردم پر از کتاب واسه دانلود!
گذاشتم ش توی لینکدونی م حتما ببینینش
خلاصه ..
بعد شوشو گفت زود میاد چون باید بره آکواریوم میاره خونه
من از وقت گوشت چرخی  درست کردم (+) http://www.pic4ever.com/images/bc9.gif
امشب تاکو داشتیم !
خیلی غذای خوشمزه ای بود

بعد هم رفتیم خرید
یه شالی بود که حدود یه ماه پیش خریدم
و امشب پوشیدمش (+) خیلی خوشمله
پایین هاش مثل ستاره هست ... خیلی دوسش دارم
یه قابلمه واسه جاریم خریدیم (+)
و یه دست لیوان (+)
یه دست لیوان هم واسه خودمون خریدیم (+)
شب خوبی بود ... تقریبا (بیخیال)
و پودر صورتم تموم شده امروز بعد از حدود دو سال!
چقدر برکت داشت هه هه هه
برای همین رفتم پودر و رژ گونه خریدم (+) http://www.pic4ever.com/images/bb5.gif
ولی رژ گونه ش صورتی بی حاله (اصلا این اسم رنگ هست؟) ولی تو عکس قهوه ای افتاده :|
و حالا هم بعد از دو هفته کپک زدن تو خونه٬
فردا دیگه دارم میرم دانشگاه!
اونم صبح!!!
یه جورایی خوشالم http://www.pic4ever.com/images/bl8.gif
فک کنم پروژه م رو درباره ی عکاسی انجام بدم ...
حالا خبرش رو میدم

- احساس میکنم بعد از ازدواج خنگ تر شدم
- امروز تولد بابام هست .. انشالله ۱۰۰ ساله شی بابای عزیزم http://www.pic4ever.com/images/bb6.gif
- سوء تفاهم مزخرف ترین چیز دنیاست . نه؟!
- داستان آب زندگی رو خوندم . بعد از یه عمری یه داستان فارسی خوندم
   خیلی چسبید!

 


   + × خانوم گلی × ; ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٤
comment نظرات ()