ღ زندگی شکلاتی ما ღ

تو زندگی فقط دوتا چیز احتیاج داری . یکی عشق ه و دیگری شکلات :دی

سی و چهارمین بسته شکلات

تقدیم به بهترین شوشو دنیا! قلب عاشقتم عزیز دلم ! مرسی برای همه چیز ... عاشقانه دوستت دارم مهربونم:

جز تو کی می تونه عزیز من باشه ، کی می تونه تو قلب من جا شه
مگه می شه مثل تو پیدا شه ، همه چیزم  وای عزیزم

جز من کی واسه دیدن تو حریصه ، اسم تو رو قلبش می نویسه
گونه هاش از ندیدنت خیسه ، همه چیزم ، وای عزیزم …

تو نباشی بی قرارم ، بد می بینم ، بد می آرم
بی تو من … حس ندارم ، سر به زیرم ، گوشه گیرم ، کاش بمیرم …
بی تو من … همه چیزم ، آی عزیزم … همه چیزم

خواننده : محمد علیزاده
موزیک : میلاد ترابی

 

 

شده تا حالا همینطوری تو فیس بوک بچرخین از بیکاری و یوهو صفحه های کسایی رو پیدا کنی که ٨ ساله ندیدیشون؟! یعنی من صفحه ی این دختره رو پیدا کردم که همیشه فکر میکردم خیلی پررو بود http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/girl_wacko.gif خیلی سعی میکردم اطرافش نباشم از اونا بودا . خلاصه تازه صفحه ش رو پیدا کردم و دیدم که یه پسر هم داره! آقا باید من رو میدیدی! دوتا شاخ بزرگ رو سرم کاشته شد! ل و ل . امیدوارم شاد باشه به هر حال http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/girl_sigh.gif

 

بعد صفحه ی این پسره رو پیدا کردم که ٨-٩ سال پیش بابام بهش گفته بود یکمی هوام (حوام؟!) رو داشته باشه چون تازه اومده بودم اون مدرسه http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/girl_mad.gif یادمه من هر روز کتاب میبرم سر ایستگاه اتوبوس میخوندم و اونم شروع کرد این کار رو! اونوقت ١۴ سالمون بود . منم هیچوقت نمیرفتم طرفش . آخه نمیخواستم احساس کنه خیلی واسه خودش آدمه . خلاصه صفحه ش رو پیدا کردم . یه ریــــــــــــــــــــــش بلندی گذاشته! http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/laugh4.gif همون رشته ی اول شوشو رو خونده بود (مهندس) . فکر کنم داره داماد هم میشه تازه . خیلی جالب بود برام !خوش بخت بشه .

*خدا خیر بده فیس بوک رو http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/biggrin.gif حداقل میشه یکمی فضولی کرد تو زندگی مردم باهاش!

 

من و شوشو یه رسمی داشتیم سال اول زندگی مون . این بود که گل میخریدیم هر هفته (+) . یادش بخیر ... (میدونین گل خشک توش قارچ درست میشه و واسه شُش ها بده ) * گلی دکتر میشود!

اینم pie سیب هست که خیلی وقت پیش درست کرده بودم . تازه عکس ش رو پیدا کردم (+) نیشخند

اینم نقاشی خواهر کوچولوم (+) الهی فداش! انقدره دلم واسشون تنگ شده...

 

 

- با شوشو رفتیم دانشگاه جدیدم! وای خدا به دادم برسه .. بعدا بیشتر توضیح میدم http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/umnik2.gif 

- با مامان و بابای شوشو یکمی قهرم . الان ٢ هفته س بهشون زنگ نزدم http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/shout.gif میدونم سر چی بود ... و واقعلا تغصیر من نبود ها :|

- رفتم دکتر چشم و کلی پول دادم ..بعدش اومدم تو ماشین و شوشو داره ماشین رو میگرده که یوهو عینک م رو پیدا میکنه!!!! کلی ناراحت شدم که پول الکی دادم واسه هیچی .. البته الان شماره ی چشمام مثل هم شدن خجالت (لنز گرفتم و دوتا عینک!)

 

*اگه دارین من رو توی فیس بوک Add (سمت چپ) میکنین لطفا هویت وبلاگی من رو بر ملا نکنین ... چون اونجا کسی این آدرس رو نداره و دوس ندارم دست کسی بیفته . مرسی http://smiley.ttaaeell.co.cc/kolobok/light_skin/girl_in_love.gif

 

- میخواستم این ترم نرم دانشگاه ولی نظرم عوض شد و ایشالله میرم و سعی م رو میکنم قلب

 

   + × خانوم گلی × ; ٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٤
comment نظرات ()

پنجمین بسته شکلات

امروز رفتیم Downtown خیلی خوش گذشت!

دست هامون تو دست هم٬

تن م هی بهانه ی تن ت رو میکرد

گرم بود و من سرد

اون لحظه ها رو به هیچی نمیدم!

لحظه های شیرین با تو بودن عزیزم٬ بهشته منه !

مگه میشه تو نباشی و من لحظه ای خوشی ببینم؟

فدای مهربونی چشات و صورت نازت .

دوستت دارم .

- به دلم میچسبی درست مثل بستنی خوشمزه ی امشب مون :)

 

   + × خانوم گلی × ; ٥:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢٩
comment نظرات ()

سومین بسته شکلات

 

امروز حنابندون بود ... یا همون Bridal Shower . صبح قرار بود ساعت ۶ از خواب بیدار شم و لوازم و آرایشم و لباس هام رو مرتب کنم واسه بردن به خونه ی خانم امبرین . قرار بود ساعت ۸ صبح اونجا باشم. ولی من که شب ش تا ساعت ۴ با زری و مطهره میگفتم و میخندیدم مگه میشد اونوقت صبح پاشم دیگه؟!! (نمیشه دیگه!) خلاصه مامان با زور منو ساعت ۷:۴۰ از تخت گرم و نرمم جدا میکنه! و من که به ساعت نیگا میکنم و میرم جوراب های لنگه به لنگه م رو پام میکنم و صورتم رو یه کرم مرطوب کننده میزنم و مداد چشم میزنم و میرم سراغ تخت زری: زری پاشو! دیر شده! پاشو دیگه!!! ای بابا!! زرییییییییییییییییی!!!

خلاصه زری بیدار میشه و آماده میشه و من میرم سر لباس عروس و لباس حنابندون تا کردن و لوازم آرایش جمع کردن !   آقاجون هم پایین منتظر که من و زری رو ببره خونه ی امبرین خانم .نون پنیر و جوس میخوریم و بدو که بریم!

میرسیم خونشون . چشمام باز نمیشد! گفت بگیر بخواب و من رو موهات کار میکنم! من هم میگیرم چرت میزنم ... بعد میبینم ملیحه هم به طرز خیلی سوپرایزی ظاهر میشه! خیلی خوشال شدم . خوش گذشت . ولی از اینکه انقدر کم به موهام رسیدم تو اینهمه سال ها خیلی آزارم میده . آخه حکمت ش چی میتونه باشه آخه؟ خدای گلم راضی ام به هر چی که داری و هر چی که نداری و هر چی که گرفته ای . داده ات نعمته . نداده ات حکمته و گرفته ات امتحان ست . دوستت دارم .به من هم عقل فهمیدن این جمله ی زیبا رو بده! ممنون میشم

بعد میریم سر آرایش کردن . عجیب شدم! یه عالمه آرایش ... . شده بودم مثل یه نقاشی . انقدر دلم گرفته بود. دوست داشتم یه خبری از عشقم بشه ... تا اینکه دیدم یه اس ام اس اومد: دوستت دارم!       وااااااااااااااااای  انقدر خوشال میشم! خدا رو کلی شکر میکنم ! مگه میشه چیز بهتری اتفاق بیفته؟!! چقدر دوستش دارم.

آرایش تموم میشه و میریم سر لباس پوشیدن! لباس XXXلارج! امبرین خانم هم دستش درد نکنه سنجاق کاریش میکنه و لباس درست تنم میشه . . خدا رو شکر! 

بعد میریم تو ماشین و میریم حنا بندوووووووون !!!

وارد خونه که میشم عکس گرفتن ها شروع میشه !Photographer منم هی نگام تو آینه به خودم می افته و به خودم اصلا عادت ندارم! تا اینکه بالاخره تموم میشه و میریم زیر زمین .. اونجا هم یه عالمه آدم نشسته بودن و با ورود من و خانواده صلوات فرستادن ... کاش این صلوات ها بتونن تمام لحظه های با هم بودن من و عشقم  رو شیرین کنه. آمین!

بعد این خانمه میاد آواز میخونه! مثل این خوانند های هندی! صدای ناااااااااازک و عشوه و این چیزا ی اوا خواهر!  وقت نماز میشه . میرم نماز میخونم . دوباره عکس میگیرن . بعد میرم النگو میپوشم (سبز و شیشه ای) و میرم دوباره زیر زمین . ایندفعه یه گردنبند از گل دور گردنم و دستام میندازن . دور دست زری و مطهره و محدثه و مریم و مامان جونی هم میندازن . خیلی قشنگ شدیم!!!  خدا رو شکر! بعدش یه عالمه شیرینی میکنن تو حلقمون! کیک میبرم . دوست های دوران دبیرستان٬ ایمان و مبین و سارا هم یه کیک قشنگ درست کرده بودند . خیلی زیبا بود و خوشمزه .دستشون درد نکنه!

موقع غذا میشه و من یادم میره که یه عروس ناز نازی و قرتی و متین که نمیاد ناهار بخوره! میشینم حسابی میخورم! هه هه ... دلم هوس غذای تند کرده بود اون روز! بدجور !

غذا خوردن تموم میشه . و تو کل این مدت سارا خانم خیلی کمکم کرد! اگه سارا خانم و امبرین خانم و رضیه خانم نبودند معلوم نمیشد چه میشد !!! خدایا ممنونم بابت مهربونی هات ... ببخش اگه بد کردم .. ببخش ...

بازی ها که شروع میشه... مطهره یه کیف برنده میشه. خوشگله!و آخرین بازی این بود که یه سری سوالات که از عشق نانازیم پرسیدند رو از من میپرسند تا ببینند من چقدر دربارش اطلاعات داشتم ... هر دفعه هم که اشتباه میگفتم٬ یه آدامس بابل گام گنده اندازه ی دوتا بند انگشت میذاشتن تو دهنم!!!!!! وای آقا ما خفه شدیم!تو دلم میگفتم: بذار دستم بهت برسه! خلاصه ۶ تا آدامس گنده رو تو دهن ما جا کردند ... و آخرش هم یه عکس ناناز گرفتن!

حنا بندون تموم میشه و میرم لباس هام رو عوض میکنم و مانتو میپوشم . میرم بالا دم در . قبل از اینکه برم تو ماشین بشینم با خواهر صاحب خونه خدافظی میکنم  که فکر میکنه من خواهر عروسم!!! بعد که فهمید که من عروسم.. میگه: چقدر کوچولویی!!!

دلم تنگ میشه واسه مامانم٬ آقاجونم٬ خواهر ها٬ داداشی٬ خونه٬ لباس هام٬ خاطراتم.... ولی همه و همه می ارزه به بودن با تو٬ عشق من . بودن با تویی که احساس میکنم خدا مرا برای با تو بودن خلق کرده

 


آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار

به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نذار

مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نذار

فقط به من بوسه بزن ...

            به روح و جسم و تن من !

   + × خانوم گلی × ; ٥:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
comment نظرات ()

دومین بسته شکلات

http://dl9.glitter-graphics.net/pub/711/711129rt5tss73ss.gif

ما هم عقد شدیم !!! به همین زودی ها ! به همین زودی زودی زودی !! 

یعنی دیگه شدیم یه جورایی مال همدیگه !!!! چه حس عجیبی! چه حس مطلوبی!

امروز ساعت ۵ بعد از ظهر عقد کردیم ! بعد از خرید لباس عروس که وقتی میپوشمش میشم مثل سفید برفی به قول همه  البته با موهای ویز ویزی ! =))

خلاصه بعدش رفتیم پشت خونه و کلی عکس گرفتیم و این چیزا و نمیدونم چی چی میشه که بعد از اون همه عکس گرفتن٫ مطهره میره بالا تو اتاق و شروع میکنه به گریه کردن  ! همون وقت هم آقای نامزد با ۶ نفر دیگه منتظر من هستن که برم و با هم بریم حلقه و کت و این چیزا رو انتخاب کنیم .... خلاصه من که خیلی ناراحت شده بودم   بعدش این محدثه هم شروع کرده به گریه کردن ! مجبور شدم با خودمون بیارمش ...

من و آقای نامزدم که دیگه نامحرم نبودیم ولی رومون نمیشد به هم نزدیک شیم  والا ! کل وقت دو سه تا وجب فاصله بود بینمون  ... مامانی هی میگه: حالا اون خجالتیه٫ تو کی خجالتی بودی آخه؟!! ... ولی خراب چشم ها و لب های قشنگ آقای نامزد هستم  الهی ! خیلی پسر خوبیه . خدا رو شکر  آی میس هم آلردی !

دیگه فکر کنم تا ۲ ماه یا ۱ ماه دیگه نبینمش ... امیدوارم که موفق باشه تو کاراش و زندگی ش و همیشه شاد باشه

 

پروردگارم !از این که مرا با فردی آشنا کردی که قادر خواهم بود تا ابد به او عشق بورزم سپاسگذارم.زندگی مشترکمان را سرشار از صلح و آرامش کن


 دوستش دارم  !

   + × خانوم گلی × ; ٥:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۳٠
comment نظرات ()

سی امین بسته شکلات

سلام به همگی! خوبین؟ مرسی من و شوشو هم خوبیم و خوشالیم که بعد از دو هفته به هم رسیدیم http://www.thesmilies.com/love/00800000.gif

تا ازدواج نکنین نمیدونین من چی میگیم ... خیلی سخته از شوهر یا عشق ت جدا باشی خجالت

دو روز پیش با مامان و بابا و خواهر ها و داداشی موندیم و بعدش راه افتادیم ساعت ١ و نیم ظهر طرف شهرمون و مسافرت مون قرار بود ١٣ ساعته بشه ولی شد ١۵-١۶ ساعته (با ماشین) چون که اولش کاملا اشتباه داشتیم میرفتیم http://www.pic4ever.com/images/90.gif

بعد که رسیدیم خونه بالاخره ... ساعت ٧ صبح بود و رفتیم مستقیم خوابیدیم ! بعدش ساعت یک شوشو بیدار شد و رفت سر کار و منم نشستم کارای خاله زنکی انجام دادم هه هه http://www.kolobok.us/smiles/artists/phil/phil_21.gif  و این شمع (+) رو روشن کرده بودم . خونه بوی "بلو بری" و شکلات گرفته بود


خیلی تمیز کاری نکردم آخه شوشو گفت میخواد دو نفره انجام بدیم نیشخند

این عکس پرده ی حمام هست که خریدم (+) خودم که هنوز دیدمش پسندیدم ! با مامانم و شوشو رفتیم خرید . بعدش مامانم گفت اینکه خوفه! http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_tender.gif برش دار دیه منم دیگه خریدمش

اینم عکس رو تخت خوابی که خریدیم (+) از رنگ سبز روشن خیلی خوشم میاد! و خیلی هم رنگ شادی هست ! قلب چون تمام دیوارامون سفیده و یه رنگ خوشرنگ لازم هست واقعا و این رنگ عالیه!

این هم لیوان (ماگ) هست که مامان و بابام بهم هدیه دادن! خیلی قشنگه! این بسته ش هست (+) و این هم خودش (+)

این نقاشی رو هم برای آشپزخونه کشیدم (+)

شوشو هم دست شویی رو دکور کرده بود (+) جیگرشو برم من!  قلب

نصف کارت های عروسی مون (+)

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-04.gif

دیروز رفتیم خونه ی جاری م . جاتون خالی بد نبود . هنوز خیلی احساس نزدیکی نمیکنم به خانواده ی شوشو ... میدونم چرا ها...

یعنی از خونه ی مامان و بابا شوشو راه افتادیم . من و مادر شوشو و داداش بزرگه ی شوشو رفتیم . ١٢ ظهر! ماشین ش هم کولر نداشت! و هوا ١٠٠ درجه بود!‌ و ترافیک انقدر زیاد بود! http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_wacko.gif (چون یه تصادف شده بود سر یکی از Exit ها )

منم به این نوشیدنی پر از شکر پناه بردم (+)

اینم مادر شوشو برد واسه جاری م (+) نی نی کاکتوسه :دی

بعد ش که رسیدیم بالاخره، غذا خوردیم (پاستا و دلمه) و رفتیم یه باغ قشنگ و لب دریاچه 

جاتون خالی!

این عکس باغی هست که رفتیم (+)  و اینم عکس لب دریاچه ای که رفتیم (+) (+) (+)

وقتی برگشتیم ساعت ٩ شب بود و مامان و بابا شوشو گفتن که ما میاییم خونه ی شما! من م باید برمیگشتم زودی خونمون با شوشو که یکمی تمیز کاری کنم ! http://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_81.gif

سر راه یه لیوان چای یاس خریدیم و وقتی اومدن واسشون ریختم . خیییییلی خوش بو هست!

شب ش فیلم Hitch رو دیدیم و کلی خندیدیم . بابای شوشو وسط فیلم خواب ش بردخنثی

خلاصه ٣ صبح خوابیدیم و صبح ساعت ١٠:٣٠ بیدار شدم و دیدم مامان شوشو داره ظرف میشوره!

رفتم تخم مرغ با پیازچه درست کردم و وسایل صبحانه رو چیدم و بعد مامان شوشو رفت اندازه ی پرده ی خونمون رو بگیره تا پرده بخریم وقتی رفتیم خونشون

خلاصه .. آماده شدیم رفتیم خونشون (سه ساعت طول کشید)خنثی

(ماشینمون بغل خونشون توی تعمیرگاه بود)

بعد که رفتیم مستقیم رستوران ایتالیایی که من خیییییییییییلی دوس دارم! مثل همیشه Italian Cold Cut گرفتم 

قبل ش رفتیم بستنی خوردیم http://www.millan.net/minimations/smileys/choclboxsmiley.gif ولی بادوم زمینی داشت! منم حساسیت دارم خفن! زودی رفتیم با شوشو CVS و این دارو رو خریدیم (+)

اومدیم خونشون . من و مامان شوشو رفتیم خرید پرده و چیزای جزءی

اینم واسه آشپزخونه گرفتم واسه مایع دست شویی (+) http://www.millan.net/minimations/smileys/aquariuss.gif

راستی تلوزیون داریم حالا! این هم بازی Wii که شوشو خرید (+) دیگه قرار شد مثل اوایل ازدواجمون جمعه شب ها بشینیم فیلم ببینیم با بستنی! هه هه

اینم یه خوشبو کننده س برای ماشین جدیدم (+) پشت آینه ی جلویی مثل گردنبند میندازمش خیلی خوشمله!!!!

الان یک صبحه فک کنم ساعت ۶ صبح راه می افتیم میریم خونه ی خودمون ایشالله

دیگه خبری نیس جز سلامتی :دی

دوست دارتون،

گلی جون ماچ

 

- فردا بگیرم بخوابم یا برم سر کار؟ هووووووم

- هنور هم اینترنت نداریم

- اینم خیلی جیگره خواهر کوچولوم برای مامانم خریده بود =) (+)

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-04.gif

- دوشنبه شب ساعت ٩:٠٠ - ١٠:٣٠: هواسمون نبود ماشین رو فقل کردیم و همه ی کلید ها رو تو ماشین گذاشته بودیم! موبایل هم نداشتیم :| رفتیم در یکی از همسایه ها که برقشون روشن بود رو زدیم و شوشو رفت زنگ زد به یه جایی که بیان و در رو باز کنن . حالا میخوام فردا برم برای اون دخمله که گذاشت زنگ بزنیم و کمکمون کرد شیرینی یا بیسکوییت درست کنم و ببرم بهش بدم . خدا رو شکر همه چی به خوبی و خوشی گذشت :)

 

- اگه کسی من رو لینک کرده و لینک نشده بهم بگه پلیز نیشخند

 

   + × خانوم گلی × ; ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱٢
comment نظرات ()

بیست و نهمین بسته شکلات

http://dl2.glitter-graphics.net/pub/417/417272mey8pz5lfi.gif

سلام دوستای گلم!

خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ 

چقدر دلم تنگیده بود واسه اینجا! الان هم خیلی ذوق زده م .. اگه گفتین چرا! چون شوشو داره فردا میاد خونه ی مامان و بابام! http://www.millan.net/minimations/smileys/feeldaluvsmiley.gif

(اگه نمیدونستین، من و شوشو با هواپیما اومدیم خونه ی مامان و بابام ولی شوشو بعد از یه هفته برگشت چون باید میرفت سر کار ولی من اینجا حدود دو هفته س که بدون شوشو موندم . و واقعا سخت گذشت! )

روزی که اومدیم مامانی یه دسته گل (+) گذاشت توی اتاقمونhttp://www.millan.net/minimations/smileys/splumfairysmile2.gifمرسی ماما!!!

و ماما گلی کلی زحمت کشید! دست ش درد نکنه واقعا (+)
انقدر غذاهای خوشمزه درست کرد که من فک کنم ٣ کیلویی زیاد کردم تو همین مدت . هه هه هه http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_tender.gif

بعد هم یکی از خواهر هام امتحان مهمی داشت و من سعی کردم خیلی کمکش کنم . اینم عکس کتابش (+) ! امیدوارم که قبول بشه http://www.millan.net/minimations/smileys/dancegirl1.gif

خواهر دیگه م هم که هنوز خیلی کوشولو هست و حرف "ل" و "ر" رو قاطی میکنه،
یه روز ما رو مهمون کرد و گفت میخواد برامون کیک درست کنه (+)

جیگرشو برم من! http://kay.smiley.free.fr/images/3780.png

خواهر دیگه م هم (حالا همه میپرسین مگه چندتا خواهر داری؟! =)) بیسکویت درست کرد و انقدر خوشمزه شد که خدا میدونه! (+) http://www.pic4ever.com/images/90.gif

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-04.gif
پس فردا هم مهمون داریم (خواهرهای جاری م هستن) واقعا گل ند! http://dingo.care2.com/c2c/emoticons/broom.gif
باید کمک بکنم و صبحش هم با شوشو و خانواده میریم یا باغ وحش یا سینما ...

اینم از فهلا http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_curtsey.gif

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-04.gif

- وقتی برسم خونمون دوباره آپ میکنم ! ل و ل

- امروز قراره دوباره دوستم "م" رو ببینم

- عروسی دوستم هم رفتم (مدل هندی) خوب بود ولی عروس حتی نمیتونست بالا رو نگاه کنه یا بخنده وگرنه بی ادب دیده میشه . باید نشون بده که ناراحته که داره از خونه ی مامان و باباش داره میره :|

ما رو بگو! نیشمون تا بنا گوش باز بود! http://www.kolobok.us/smiles/artists/phil/phil_45.gif انقدره ذوق زده بودم داشتم عروس میشدم ! به خودم خنده م میگیره وقتی به یادش می افتم =)

 

   + × خانوم گلی × ; ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٧
comment نظرات ()

بیست و ششمین بسته شکلات

دارم میرم مسافرت
حدود سه هفته نیستم فکر کنم

دلم کلی تنگ میشه واستون . حلالم کنید


دوست دارتون٬ گلی جون

   + × خانوم گلی × ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱٩
comment نظرات ()

بیستمین و پنجمین بسته شکلات

ســـــــلام دوس جونای گلم !  
وای چقدر خوبه شما ها رو داشتن ها :دی
چقدر دلم هوس کرده بود اینجا بنویسم
یه پست طولانیه دیگه


اگه رو زندگی من آپدِیت باشین میدونین که من و شوشو رفتیم این آخر هفته یه مسافرت کوشولووو
جاتون خـــالی خوب بود!
این هتل موندیم (+) اینم یه سنجاب کوشولوووو (+


روز قبل ش اصلا حالم خوب نبود . نمیدونم چرا٬ ولی یه جوری بودم
لباسی که خریده بودم (تو یکی از پست ها عکسش رو گذاشتم) رو زودی برداشتم با وسایل دیگه م و راه افتادیم
تا یه ساعت راه که رفتیم گفتم : شوشـــو! یادم رفت memory card دوربین رو بیارم!
عکس ها که سیو نمیشه توش اینجوری
بعد چرخیدیم به طرف خونه ... یه دقه که رفتیم گفتم: خوب بریم اونجا یه دوربین دیگه بخریم
شوشو هم گفت باشه ... و دوباره برگشتیم جاده به طرف خونه ی مامان و بابای شوشو
ما دو بار هی اینوری رفتیم و اونوری رفتیم٬ مثل دیوونه ها

رسیدیم خونه ی مامان بابای شوشو روز قبل از سالگرد عروسی مون 
با هم رفتیم یه رستوران ایتالیایی و اونجا جام جهانی رو داشتیم میدیدیم
من مثل همیشه ساندویچ سرد کالباس گرفتم با نوشابه ی مشکی
و شوشو هم همبرگر

بعد راه افتادیم به طرف ایالتی که ما میخواستیم بریم خوش گذرونی روز چهارم ش (روز بعدش)
رفتیم همون اول هتل مون و وسایل ها رو گذاشتیم تو اتاق
مامان و بابای شوشو پایین منتظر بودن
بعــــــــــــــد رفتیم با هم یه باغ وحش
ولی مگه حیوونی بود؟! همه اونوقت بعد از ظهر رفته بودن تو خونه هاشون لالا!
فقط یه فیل دیدیم که داشت شن بازی میکرد
کلّی هم هوا گرم بود
من هم کفش هام خیــــلی اذیتم میکردن
واسه همین بیچاره شوشو باید عقب عقب با من راه میرفت (پاهام همه ش قرمز شده بود!)

بعد هم رفتیم یه سر هتل دوباره تا من کفش هام رو عوض کنم
یه جفت جوراب شوشو رو هم کِش رفتم
بعد رفتیم یه بستنی خوری
یعنی یکی که ازش بستنی خرید و در آخر ازش پرسید "بستنی چطور بود؟"
یارو گفت "بد نبود"
گفت: "بد نبـــــــــــــــود؟ یعنی چی؟" چندتا فحش هم بار طرف کرد
من که یه cupcake وانیل و انبه گرفتم و بقیه بستنی گرفتن
بعدش دیگه مامان و بابا ش باید برمیگشتن ایالت خودشون ولی گفتن "اگه میخوایین فردا بگین که با هم باشیم دوباره" ولی چون سالگردمون بود چهارم٬ دوست داشتم فقط من و شوشو با هم باشیم .

رفتیم خونه و من یه ساعت خوابیدم و بعدش رفتم حمام
نشستیم فیلم Cop Out و School of Rock رو دیدیم
شب ش هم همه ش حرف زدیم . کلّی خوش گذشت ! بعد هم گرسنم شد طبق معمول و شوشو پیتزا سفارش داد
خوابیدیم تا ساعت ۱۱ صبح!

باید ۱۲ اونجا رو تحویل میدادیم
آماده شدیم و رفتیم ساکمون رو دادیم هتل گفتیم تا چند ساعت دیگه میاییم برش میداریم
رفتیم یه رستوران پیتزایی (+) خیـــــــــلی با صفا بود
اینم پیتزا نهار/صبحانه مون (+) ایتالیایی بود طرف .. یه لحجه ی باحالی داش! من که هیچی نمیفهمیدم چی چی میگفت اصلا
اینم یه عکس از بالکن که فقط ما رو برد اونجا (+)
یه سوپ طالبی سرد گرفتیم (+) جاتون خالی

ماشین هم که نداشتیم باید با مترو میرفتیم اینور اونور
بعد از سه سال دوباره سوار مترو شده بودم ...
این چرا قرمز ها (+) که روز زمین هست هر وقت که چشمک میزد یعنی اینکه قطار نزدیکه
شوشو هم هی میخواس بره اون نزدیکا وایسته چون یه باد شدیدی میوزد از سرعت قطار
خلاصه .. رفتیم این شهر کوچیک چینی (+)
منم اینا رو خریدم (+)
کل روز هم رفتیم این موزه های جالب و هی بستنی میخریدیم تو راه و ...
موزه ی گل بسته بود و ضد حال خوردیم
یعنی از ساعت ۱۲ شهر تا ۶ و نیم ما همه ش راه رفتیم ها !

یه موزه رفتیم که این سقف ش بود (+) خیلی خوشمل بود
ولی به موزه ی قبلی ش نمیرسید
یه کنسرت هم اونجا بود (+) نیرو دریایی بود فک کنم

رفتیم یه موزه که آدم هاش از شمع درست شده بودن! من خیلی میخواستم باهاشون عکس بندازم ولی انقدر واقعی بودن که ۳۰ سانتی متری ترس برم میداشت و نمیرفتم سمتشون :| خیلی پشیمونم!
(+) این یکی شونه و این (+)
اینم شوشو نترس من که (+) با یکی شون عکس گرفته ... خیلی واقعی بود طرف  انگار نه انگار که از شمع درست شده بود والا

اینم یه موزه ی دیگه بود که همه ش عکس بود و من عـــــــــــــاشق عکس های قدیمی هستم
نقاشی هاش از ۱۸۰۰ هست!
(+) این آقا خپله س
(+) این آقا موش خرماس
(+) این زنه هم خودش رو از همه خوشگلتر میدیده  اینم شوهرشه (+)
خلاصه روز خوبی بود :دی


بعد مامان و بابا شوشو اومدن دنبالمون
شب ش رفتیم آتیش بازی رو دیدیم (+) (+)
و وقتی رفتیم خونشون بحث طلاق و ازدواج اطرافیان شد
و تصمیم گرفتیم که صبح با شوشو بریم خونمون

در راه برگشت به خونمون جزغاله شدیم
آخه کولر ماشینمون خراب شده !
اونم ساعت ۱۲ ظهر که هوا ۱۰۰ درجه ی فارانهایت بود
بستنی خریدیم تو راه با آب سرد .. کمک کرد
رسیدیم خونه و من به کلاسم نرسیدم و شوشو هم نرفت سر کار
گرفتیم حســــــــــــــــــــابی خوابیدیم تا روز بعد !

خوش گذشت .. نه استرسی بود٬ نه درس٬ نه کار٬ نه ناراحتی ... فقط من و شوشو بودیم دست تو دست هم . خدای مهربون شکرت . ما رو همیشه خوشبخت نگه دار . آمین

- این غذاها رو هم تازگی درست کردم (+) (+)

- کلاســـــــــــــــــم تموم شد!  یعنی بنده واقعا دیگه این مدرک فوق دیپلم رو میگیرم =) چقدر طول کشید ها! داستانی داره خودش ...

- داریم امروز میریم خونه ی جدیدمون :دی و روز بعدش هم میریم پیش مامان و بابام!!! کلّی ذوق زده م . خدایا به امید تو .

 - دیشب با شوشو رفتیم چای فروشی . چای یاس گرفتم . خیلی چسبید .

 - الان که دارم این رو آپ میکنم ساعت ۲:۱۵ صبحه و من باید ۵ صبح راه بیفتم یه طرف دانشگاه جدید چون ۷ اونجا برنامه ست .. مطنم همه ش چُرت میزنم اونجا فردا  (مکان فعلی: آزمایشگاه دانشگاه شوشو)

 

قوربونتووووووون برممم
و مرسی که تبریک گفتین واسه پست قبلی

   + × خانوم گلی × ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱۸
comment نظرات ()

بیست و یکمین بسته شکلات

دیشب خیلی خوش گذشت!
یوهو شوشو پرسید میخوای بریم "آی هاپ"
آی هاپ یه رستوران هست که ۲۴ ساعته بازه و همیشه صبحانه میفروشه
اونوقت ساعت ۱۱ شب بود و قدم میزدیم و برای اولین بار رفتیم دعای کمیل

شوشو : بیا بریم خونه دوربین رو بیاریم و عکس بگیریم اونجا
من : چرا؟
شوشو : که بتونی بذاری تو بلاگ شکلاتی مون
فدای شوشو فهمیده !

دوربین رو برداشتسم و عکس گرفتیم از هم کلی
و در همون حالی که منتظر نشسته بودیم٬
اون دختری که توی دعای کمیل بود را دیدیم ولی بی حجاب
کلی شکّه شدیم و خندیدیم و این چیزا ...
این عکس شام/صبحانه من و شوشو (+) (+)
این هم دیگه بشقاب خالی شوشو (+)  و من (+)
خیلی بهمون خوش گذشت !


شب هم خوابیدیم و .. ولی من یه خواب بد دیدم
صبح نفس زنان از خواب بیدار شدم و شوشو کلی نگران بود
خواب چرتی بود!
انقدره بدم میاد از خواب های بد :| (کی خوشش میاد؟)
دیگه خوب شدم
مرسی شوشو که پیشم بودی ..
گرچه مجبور شدی دیر بری سر کار یکمی
موفق باشی عزیز دلم


سه روز پیش:(شیرینی فروشی)


شوشو: خوب گلی دیگه زود انتخاب کن!
من:
شوشو: فکر کن دیگه تا شش ماه دیگه قرار نیس شیرینی بخری ها . پس یکی خوب ش رو انتخاب کن
من: شش ماه؟ چـــــــــــــه خبره شوشو؟؟ تو که میدونی من خیلی شیرینی دوس دارم
شوشو:
من : در حال تماشای شیرینی های رنگارنگ
شوشو: خو ببین بیا یه کاری کنیم..من میرم اونطرف سبزی ها رو میخرم و میوه ها رو از وقت تو اینجا شیرینی ت رو انتخاب کن
من: مــــــــرسی گلم! باشه خوبه

شوشو در حال خرید سبزی و میوه و من هم تمام شیرینی فروشی رو متر کردم صد بار و بالاخره یه چیزی برداشتم . یه شیرینی هویج با کرم ایتالیایی . که یادم رفت بذارمش تو یخچال شب ش برا همین کرم ش ترش شده بود!


(دیشب که دوباره رفتیم مغازه٬ قسمت شیرینی فروشی)


من: ببین اون کیک هویج حساب نبود ها! کرم ش ترش شده بود :|
شوشو: راس میگی .. بیا بریم یه خوبشو بگیریم
من: واقعا؟
شوشو:  اوهوم!


و این رو خریدیم (+) و با چای (+) ایرلندی خوردیم
مرجان راس میگه ها! من همه ش درباره ی غذا مینویسم!
ولی خوب هر کی منو میبینه ازم میپرسه تو اصلا غذا میخوری دختر؟
فکر میکنن همه باید توپولی باشن تا سالم باشن!
به نظر من هر کی هرجور که هست خوبه! و باید قبول ش داشت!


چند وقت پیش قورمه سبزی درست کردم برای اولین بار
و اولین باری هم بود که درست نمک و فلفل و آبلیمو داشت غذام :دی
اینم عکس ش (+)  (+) البته با برنج سبوس داره


این روزا خیلی خوبه ...
شوشو میره سر کار و من هم میرم سر کار و آزمایشگاه
و وقتی ساعت ۶ یا ۵ میاییم خونه٬ هیچ کاری نداریم ! دیگه کتاب نباید بگیریم دستمون
و دیگه لازم نیس بشینیم ساعت ها درس بخونیم
چقدر این زندگی رو دوست دارم !
تازه چند شب پیش داشتیم با هم فیفا میدیدم و از اینا (+) میخوردیم


این کرم رو هم خریدم (+) خدا کنه خوب باشه!
اصلا تو کرم خریدن شانس ندارم
یعنی هیچ وقت براش وقت نمیذارم
تازه دیشب تا ساعت ۱۲:۱۰ بامداد داشتیم با کلاه گیس های مغازه ور میرفتیم
تا اینکه یوهو به خودم اومدم و دیدم ساعت چنده و یادم افتاد شوشو فردا باید بره سر کار صبح!
زود دستش رو گرفتم و گفتم بیا بریم بابا فردا کار داری
اصلا هم به روی خودش نمیاورد که ! 

 

چند تا عکس دیگه:

* این دست بندی هست که مادر شوشو از مکه برام خرید چند هفته پیش (+) مرسی!!!

* و این عطری هست که شوشو بهم داد شب سوّم یا دوّم زندگی مون (+) انقدره خوبه بوش! اگه خواستین عطر بگیرین این رو توصیه میکنم بگیرین (L'EAU D'ISSEY A DROP OF CLOUD Perfume)

* دوست دارم اینجا رو مشکی کنم و نوشته هام رو رنگارنگ!

   + × خانوم گلی × ; ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢۸
comment نظرات ()

هشتمین بسته شکلات


روزی که تو رو دیدم
دلم رو به دل تو دادم
حالا من میدونم
بی تو یه لحظه نمیتونم!
تا دنیا پا برجاست
به پای عشقت می مونم

عشق من باش
جون من باش
نذاری یه روزی این دل رو تنهاش



ســــــــــــــــــــــلام

امروز صبح ساعت ۶ و نیم صبح از خونه زدیم بیرون http://www.millan.net/minimations/smileys/sportcar3.gif
خیلی روز خوبی بود http://www.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_in_dreams.gif
کلی بهمون خوش گذشت
قبل از اینکه بریم پیاده روی رفتیم اینجا (+) و از بالای کوه یه شهر قشنگ دیده میشد
به یاد داستان هایی می افتادم که دوران بچگی میخوندم .... http://www.millan.net/minimations/smileys/babyboy.gif

{حجم عکس ها رو خیلی کم کردم که راحت باز شه}

رفتیم کوه نوردی و پیاده روی (+)
لای یه عالمه درخت و سنگ و "حشره" http://www.millan.net/minimations/smileys/scorpios.gif
انقدر پایین کوه حشره بود که خدا میدونه آخه دیگه هوا شرجی شده و گرم
من هم خیلی تنبل هستم و بعد از یه ربع ره رفتن
به شوشو میگم "نرسیدیم؟ " http://dingo.care2.com/c2c/emoticons/dunnof.gif
و شوشو هم در طول ۲۰ دقیقه ای که برسیم هی میگفت "داریم میرسیم!"
ولی مگه میرسیدیم؟ همه ش هم سر بالایی بود!
هر چند دقیقه یه بار هم یه باد خنک میوزید...
منم زودی روسری م رو درمی آوردم و موهام شلخته میشد . خیلی باحال بود
ولی جرات نمیکردم در ابمیوه رو باز کنم
فک کنم بعدش همه ی حشره ها میریختن رو سرم!

خلاصه رسیدیم بالاخره
خیلی منظره ی قشنگی بود اون بالا (+)
احساس میکردی به خدا خیلی نزدیک تری http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_cupidgirl.gif
اونوقت هست که میفهمی ما آدم ها چقدر کوچیک و نحیف هستیم
این (+) منظره ی زیر پام بود!!!
اون بالا روی سنگ ها یه کرم (+) کوچولو  خوشرنگ هم بود
انقدره باحال بود! http://www.millan.net/minimations/smileys/piscess.gif
با اینکه از حشرات بدم میاد ولی از این کرم و حلزون (+) خیلی خوشم اومد

اینم از سفر کوچولوی ما....
دیگه قرار هست هر هفته بریم اینجا پیاده روی
و یه دریاچه هم داره که احتمالا اونجا بریم http://www.millan.net/minimations/smileys/aquariuss.gif

فردا دوتا امتحان دارم و این چیزا
دیگه تا یه هفته دیگه دانشگام تموم میشه و کلی خوش میگذرونم http://www.millan.net/minimations/smileys/laugh2.gif

+از این قالب خیلی راضی ام
+سارا و ملیحه دارن عروس میشن! هاو اکسایتیگ!

   + × خانوم گلی × ; ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱۳
comment نظرات ()