ღ زندگی شکلاتی ما ღ

تو زندگی فقط دوتا چیز احتیاج داری . یکی عشق ه و دیگری شکلات :دی

بیست و ششمین بسته شکلات

من الان کلی ذوق زده م دلقک نیشخند

آخه بالاخره کلاس هام رو قبول کردند!

مجبور شدم همشون رو بندازم . ولی خوشالم! 

حالا فقط دوتا کلاس دارم برمیدارم

کلاس هایی که واقعا به رشته ی آینده م ربط دارن بالاخره! هه هه
معنی یکی از کلاسم هست ( ایکالاجی ) : "علم عادت وطرز زندگی موجودات و نسبت انها با محیط"  چه اسم طولانیی

اول مشاور درسی م گفت شاید نتونی بندازی شون و یه "w" میذارن روی کارنامه ت

یعنی اینکه کلاس رو دیر انداخی  ( روز آخر انداختن کلاس ۲ روز پیش بود) Smiley

کلی دعا خوندم و این چیزا .

به شوشو هم زنگ زدم و پیغام گذاشتم "شوشو من خیلی عصبانی ام!

شاید کلاسامرو نندازن و الکی تو کارنامه م این "w" های الکی رو بذارن . میدونی چقدر بد میشه برام؟" نگران

بعدش رفتم پیش رییس اصلی و اون گفت میتونی بندازی و هیچی تو کارنامه ت نمیاد ! کلی ذوق کردم! قوربون آقا هه هه 

الان یه هفته عقب م از این کلاسایی که تازه اضافه کردم .

آخه دانشگاه الان یه هفته و خورده ای هست که شروع شده . خدایا به امید تو

 

 

-قرار بود اگه واسه شوشو یه شعری رو که میخواست پیدا کنم٬ واسم یه کیک گنده بخره ! عاشق شرط بندی های شوشو ام من! ل و ل زبان

 

-وقتی رانندگی میکنم . آستین هام رو میزنم بالا تا آرنج و کولر رو کم کنم

و آلبوم رگ خواب یگانه رو میذارم و رانندگی میکنم با سرعت ۸۰  ..

یه حالی میده جاتون خالی

 

-یکمی این روزا با شوشو دعوایی هستیم . درست نمیدونم سر چی هست .

ولی رفع میشه ایشالله . به زودی نیشخند زبان

 

-دیشب رفتیم خونه ی جاریم .

یه کیک بزرگ توت فرنگی و خامه ای خریدیم برای داداش شوشو چونکه تفلدش بود . بد نبود :دی

 

-امشب هم که خونه ی مامان و بابای شوشو هستیم .

کلی باباش واسه م شیرینی و باقلوا و شکلات خریده بود تعجب

مامانش م ته چین درست کرد خوشمـــــــــــزه ها قلب

 

-این رو سحری تند تند  درست کردم دیروز! (+) خــــــــــــــیلی راحته .

فقط کلم براکلی و کلم (سفید) و هویچ رو تو روغن تف میدین با یکمی سیر و نمک و فلفل

بعدش هم بهش یکمی پنیر پیتزا اضافه میکنیم ... همین! نیشخند

 

-به همین زودی امتحان دارم . و هیچی هم نخوندم :|

این وبلاگ رو دیدم (+) انقدر دلم شکســـــــــــــــــــــــــــــــــــت ! خدا میدونه!

 

- امشب رفتیم مغازه با شوشو و مامان و باباش که بستنی بخریم .

شوشو هم هی من رو بغل میکرد از پشت یواشکی و مینداخت بالا جلوی همه! خجالت

بعضی وقتا فک میکنم باید وزن اضافه کنم تا دیگه نتونه از این شیطون بازی ها کنه!زبان

 

   + × خانوم گلی × ; ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱٥
comment نظرات ()