ღ زندگی شکلاتی ما ღ

تو زندگی فقط دوتا چیز احتیاج داری . یکی عشق ه و دیگری شکلات :دی

بیست و سومین بسته شکلات

کی گفته من از موش میترسم؟
خو وقتی از جلو پام رد شد یه جیغی کشیدم ..
اون قضیه ش جداس
مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوش اومده بود خونمون!

(راستش نمیخواستم به کسی سر بزنم چون این مطلب اصلا قشنگ نیس! همینکه بگی موش اومده خونمون دیه .. )
از بس این آپارتمان مون آشغاله!
فقط اینجا رو گرفتیم چونکه نزدیک دانشگاه شوشو هست
وگرنه انگار پولی که بهشون میدیم هر ماه رو میریزیم تو جوب :|
خلاصه ...
من هم کم نیاوردم از آقا موشه
رفتم تمام وسایل آشپزخونه و اینا رو جمع کردم ریختم تو کارتون (+)
و دیدم برای چی اومده خونمون!
برای یه بسته آرد و رامن (+)
بگم خدا چه کارش نکنه! حالا فردا هم قرار هست از یه جایی بیان و خونمون رو چک کنن
تا ببینن اصلا اومده یا همه ش هزیون بوده .. و اگه واقعا اومده٬ چطوری اومده!
من که تمام آشپزخونه رو تی کشیدم و دستمال کشیدم و خالیِ خالی شده
این ۲ هفته هم که باید اینجا رو تحمل کنم٬
همه ش میخوام از بیرون غذا بخرم
اصلا نمیخوام دیگه اینجا غذا درست کنم
خیلی از این آپارتمان بدم میاد!
آپارتمان دیگه مون (که ایشالله میریم توش تا دو٬ سه هفته دیگه)
خیـــــــــــــــــلی بهتره! (+)
دو اتاق داره و یه حال بزرگ و آشپزخونه و این چیزا ...

خیلی ذوق زده م که برم اونجا رو قشنگ و شیک دکور کنم


چند شب پیش شوشو غذا درست کرد
ماهی Salmon (+)
ببخشین من هی عکس غذا میذارم!

دیشب هم رفتیم سینما فیلم Toy Story 3 رو سه بُعدی دیدیم
کلی خوش گذشت ! جاتون خالی
اینم بلیط هاش (+)

خبر خاص دیگه ای نیست دیگه ...
این هفته هم میریم خونه ی مادر و پدر شوشو چون روز پدره
بابای خودم که یه ایالت دیگه س و نمیشه رفت سر زد بهشون
ولی خوب یه هدیه دارم میخرم آنلاین براشون و میفرستم تا برسه اونروز

 

- همه چی خوبه

- شکلات میخوام و یه کیک انبه ای خامه ای!

- دلم هیجان میخواد ... 

اینم کیک بستنی که شوشو خرید خیلی وقت پیش چون تو یکی از دانشگاهایی که ثبت نام کردم قبول نشدم .. (+)  روش هم نوشته "ببخشین قبول نشدی :( "  ولی از دانشگاهی که سال دیگه قبول شدم خیلی راضی ام

- مازیار فلاحی (+)

- شوشو گفت میخواد اینجا رو آپ کنه! الهـــــــی!

بعد نوشت ها :

- این پروژه ی شیمی خیلی بد میگذره! اونهمه کار کردم (چهار ساعت) توی آزمایشگاهی که ۵۰ فرانهایت هست! یعنی یخچاله  حالا هم دیدم اونهمه کار همه ش رفت هوا! یعنی نباید میذاشتم رو ورق که خشک بشه پروتئین ها..همه ش جذب شد توی ورق ها و هیچی نموند!
چقدر ناراحتم!

- (۵شنبه) طوفان اومد شدید! تمام درخت ها افتاده بودن وسط خیابون . وحشتناک بود :|

 -(شنبه) خونه ی مامان و بابا ی شوشو هستم .. یکمی خسته کننده س .. خیلی تعارفی هستن! درست برعکس من! نمیدونم چکار کنم . کلّی دلم گرفته ...

- (۱شنبه) یه دعوای حسابی کردیم :| زندگی الان مزه ی شکلات تلخ میده .

- (۱شنبه شب ) همه چی به خوبی و خوشی گذشت و شب قبل از خواب:
من: دوستم داری?
شوشو: آره! حتی وقتی دعوا میکنیم بازم دوستت دارم
(لبخند)
خدا رو شکر !

http://dl4.glitter-graphics.net/pub/1390/1390394gdqb0c1s9j.gif

   + × خانوم گلی × ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢
comment نظرات ()