ღ زندگی شکلاتی ما ღ

تو زندگی فقط دوتا چیز احتیاج داری . یکی عشق ه و دیگری شکلات :دی

داستان عشق ما

تو قبله گاه منی
آخه پناه منی
حالا عاشقم
آره عاشقم
تو رفیق راه منی
نکنم دگر
بکسی نظر
که تو تکیه گاه منی
دوست دارمهای تو
امید موندن میده

توی این پست از اول داستان آشنایی تا عروسی و این چیزا اینجا مینویسم . شاید یکمی طولانی بشه ولی خوب بخونین دیگه    

یه روز میرم خونه ی یکی از دوست های خانوادگی . اونوقت فقط من و خواهر و بابایی با هم زندگی میکردم و مامانی و بقیه بچه های یه جای دیگه بودن .
خلاصه... من شب قبل ش هیچی نخوابیدم و داشتم واسه کلاس م میدرسیدم واسه همین چشام کاملا پف کرده بود
خلاصه میریم خونشون و من با خواهر صاحبخونه میشینم و میحرفم
اصلا نمیدونستم یه روزی میشه جاری م در آینده http://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gif

خلاصه ایشون فک میکنه که من خیلی به برادر شوهرشون میخورم و زودی میره معرفی میکنه
منم اونوقت داشتم میومدم ایران
بعدش توی ایران هم یکی خواستگاری میکنه ازم ... ولی اصلا ازش خوشم نمیاد!
طرف یه چیزی ش بود ها



خلاصه ... http://www.pic4ever.com/images/2uge4p4.gif

برمیگردم اینجا و یه عالمه خواب های عجیب غریب میبینم http://www.millan.net/minimations/smileys/nightf.gif
هی خواب میبینم که دارم روی فاصله ی ۱۰ سانتی متری از زمین راه میرم و این چیزا!
خوابم رو تعبیر میکنن و میگن که: قرار زندگی ت عوض شه.

من هم اونوقت خیلی خبر نداشتم چی قراره بشه
خلاصه یه خواستگاری خیلی سنتی انجام شد وقتی مامانم اومد خونه http://www.millan.net/minimations/toolminis/people_cloudangel2.gif
شوشو یه دست کت شلوار مشکی و لباس صورتی و کروات صورتی جیگر پوشیده بود
ریش هاش هم خوشمل زده بود! http://dingo.care2.com/c2c/emoticons/wetkissf.gif
با موهای جلوی سرش رو هم فر کرده بود یکمی
انقدره جیگر شده بود ! http://dingo.care2.com/c2c/emoticons/wetkissf.gif

ما هم هی نشستیم حرف زدیم و خندیدیم 



یعنی انگار نه انگار که اولین بار هست هم رو میبینیم ها http://dingo.care2.com/c2c/emoticons/nobrain.gif
مثل دوست های صد ساله ۳ ساعت حرفیدیم

بعدش که رفتن...
مامان و بابایی گفتن: چقدر خندیدی دختر! زشته والا!
منم گفتم: آقای خواستگار که اصلا بزرگ شده ی ایران نیس...این چیزا زشت نیست که ...خوش گذشت هاhttp://www.millan.net/minimations/smileys/laugh2.gif
بعدش نظرم بو پرسیدن و منم گفتم "بهله" http://www.pic4ever.com/images/shy2.gif
اون شب خواستگاری شب تولد شوشو بود
http://i27.tinypic.com/71hbhl.jpg
و یه ماه بعدش تولد من بود که اون شبی بود که پای تلفن دوتامون "بهله" هامون رو به هم گفتیم
خیلی شب قشنگی بود ....  http://www.pic4ever.com/images/inlove2.gif
قبلش هم یه مسج توی فیس بوک به هم فرستادیم و روی وال هم مینوشتیم توی فیس بوک و این چیزا

دوباره اومدن خونمون البته ایندفعه تنهایی و دوباره صحبت کردیم http://www.millan.net/minimations/smileys/flirtyeyess3.gif
دیگه مطمن بودیم که هم رو میخواهیم
شوشو هم  هر روز توی بیمارستان کار میکرد ولی خوب بازم روزی سعی میکردیم ۲۰ دقیقه ای بحرفیم
تا اینکه بعد از سه ماه عروسی کردیم ! http://www.pic4ever.com/images/30upn9j.gif
البته قبلش حنابندون داشتیم مدل هندی
خیلی خوش گذشت!
حالا بعدا عکس هاشون رو میذارم

دوتا عروسی داشتیم یکی ایالت شوشو و یکی ایالت من
خیلی بهمون خوش گذشت
ما که هیچ کاری نکردیم واس عروسی و این چیزاhttp://www.pic4ever.com/images/pillowfight.gif
همه ش دست دوستان بود و مامانها و باباها
دستشون درد نکنه واقعا
ما فقط میخواستیم زود تموم بشه و همیشه با همه باشیم دیگه http://www.millan.net/minimations/smileys/innocentsmily.gif
روز بعد از عروسی هم رفتیم ماه عسل
رفتیم جزایر سینت وانhttp://www.pic4ever.com/images/springsmile.gif
خیلی جای قشنگی بود ولی یه عالمه حلزون داشت
و پیتزاها و غذاهاش عــــــــــالی بود
البته من یکمی شوشو رو اذیت کردم و خیلی از کارم ناراحتم :| sorry shushu!
بعد هم برگشتیم و .... http://www.pic4ever.com/images/loveshower.gif

رفتیم خونه ی مادر شوهر و پدر شوهر و یه ماه اونجا زندگی کردیم http://www.pic4ever.com/images/grouphugg.gif
تا اینکه کار شوشو تو بیمارستان تموم شه
بهدش اومدیم این شهر کوچولو! (حالا عکس هاش رو میذارم کم کم)

اینجا شهر قشنگیه ...http://dingo.care2.com/c2c/emoticons/rainbowed.gif
همه ش دانشجو هستن بیشتر و آدم های عجیبی داره والا
ولی خوب هرجا شوشو باشه منم تحمل میکنم دیگه
و تاحالا هم کلی دیوونه بازی کردیم و دعوا و آشتی و ...
به قول مامانم این ها همه ش نمک زندگی هست دیگه
http://www.millan.net/minimations/smileys/inlove.gif

اینم از من!

http://dingo.care2.com/c2c/emoticons/flowerbar.gif

لینک صفحه